ما همه زخم خوردهایم
هیچ را نمیدانستیم،
اما
همه را چشیدهایم
ما همه دزد به دنیا آمدهایم
ندانسته هوا را به سرقت بردهایم
راستی چرا دزدی را بلد بودهایم؟
Niyaz.h
۰
من یک بیمارم
روح را در انزوا
تن را در آزادی میبینم
بیماری من آن است
همخوابی با خار
در فصل شکفتن گلها
Niyaz.h
۰
ما همه زخم خوردهایم
هیچ را نمیدانستیم،
اما
همه را چشیدهایم
Niyaz.h
۰
برای به وقوع پیوستن محالات یک فلسفه
اکنون تو را میخوانم