
اگر قرار بود داستانها فقط همین جهان روزمره را روایت کنند، دنیای ادبیات چه چیزی کم داشت؟ پاسخ این است: بخش مهمی از داستانهایی که خواننده را به جهانهای ناشناخته، آیندههای ممکن، تاریخهای متفاوت یا واقعیتهایی فراتر از تجربهی روزمره میبرند و در حوزهای قرار میگیرند که آن را ادبیات گمانهزن مینامیم. چنین داستانهایی با تغییر عنصری از جهان آشنا، از قوانین طبیعت و فناوری گرفته تا ساختارهای اجتماعی و مسیر تاریخ، از خود میپرسند: «اگر چنین میشد، چه اتفاقی میافتاد؟» جواب این سؤال گاهی ما را به آیندهای دور میبرد، گاه جهانی جادویی خلق میکند و گاهی همان دنیای آشنا را چنان تغییر میدهد که ناچار میشویم به واقعیت خودمان هم نگاهی دوباره بیندازیم. ادبیات گمانهزن، با وجود تنوع بسیارش در فرم و محتوا، جایی در فاصلهی «آنچه هست» و «آنچه میتوانست باشد» شکل میگیرد.
ادبیات گمانهزن چیست؟
ادبیات گمانهزن در گذر زمان معناهای مختلفی به خود گرفته است؛ اصطلاح داستان گمانهزن (Speculative Fiction) را رابرت انسون هاینلاین اولین بار در سال ۱۹۴۷ برای اشاره به داستانهایی به کار برد که بهجای تمرکز صرف بر فناوری و پیشرفتهای علمی، به مسائل انسانی و امکانهای پیش رو میپرداختند؛ هرچند این اصطلاح سابقهای بیش از اینها دارد، پیشتر این معنا را نداشت. در این معنای نخست، داستانِ گمانهزنْ زیرژانری از ادبیات علمیتخیلی بود که بهجای مسائل فناورانه با مسائل انسانی سروکار داشت؛ معنایی که در گذر زمان دگرگون شد. مارگارت اتوود، نویسنده و شاعر کانادایی، در اواخر دههی ۱۹۸۰ ادبیات گمانهزن را در مقابل علمیتخیلی قرار داد و آن را به داستانهایی محدود کرد که رویدادهایشان، هرچند هنوز در جهان واقعی رخ …