
احتمالا خیلیها سالها آرزوی بردن جایزهی نوبل را در سر دارند. برای روزی که اسمشان خوانده شود، سخنرانی آماده میکنند، به لباسشان فکر میکنند و لحظهای را تصور میکنند که روی صحنه میروند و جایزه را در دست میگیرند. نوبل ادبیات برای بسیاری از نویسندگان چنین جایگاهی دارد؛ افتخاری که میتواند نام یک نویسنده را برای همیشه در تاریخ ادبیات ثبت کند.
بااینحال، در تاریخ نوبل نویسندگانی هم بودهاند که ترجیح دادهاند این جایزه را نپذیرند. بعضی از روی باورهای شخصی و فکری آن را رد کردند، بعضی تحت فشار حکومتهایشان از دریافتش محروم شدند و بعضی دیگر جایزه را پذیرفتند، ولی حاضر نشدند مطابق انتظار با آن و شهرتی که همراهش میآمد رفتار کنند.
پشت این تصمیمها، دلایل متفاوتی وجود داشت؛ سارتر از پذیرفتن جایگاه رسمی یک نویسنده میترسید، پاسترناک زیر فشار حکومت شوروی عقب نشست و شاو و سولژنیتسین هم هرکدام به شکل دیگری با مراسم و پول جایزه برخورد کردند.
آیا واقعاً نویسندهای جایزه نوبل ادبیات را رد کرده است؟
در تاریخ نوبل ادبیات، بوریس پاسترناک در سال ۱۹۵۸ و ژان پل سارتر در سال ۱۹۶۴ این جایزه را نپذیرفتهاند. با این تفاوت که سارتر خودش تصمیم گرفت جایزه را نپذیرد، اما پاسترناک ابتدا آن را قبول کرد و بعد در پی فشار مقامهای شوروی مجبور شد از پذیرش آن صرفنظر کند. این دو مورد در فهرست رسمی نوبل بهعنوان تنها موارد انصراف از نوبل ادبیات ثبت شدهاند.
شاو و سولژنیتسین را هم میشود در این بحث آورد، ولی هیچکدام نوبل را رد نکردند. شاو نوبل را پذیرفت، اما پول جایزه را نخواست و ترجیح داد آن مبلغ صرف گسترش ارتباط ادبی میان سوئد و بریتانیا شود. سولژنیتسین نیز نوبل را پذیرفت، ولی شرایط سیاسی اجازه نداد در مراسم اهدای …