
بگو تا دوستت بدارم
بدان تا برایت بگذرم از جان خویش
دیدی! دیدی! دیدی!
درها بسته بود، دهانها بسته بود
و زنجیرهی دراز حرفها
در سیاهی پشت پاهای تو زنگ میزدند
و پروانههای …
همۀ کتابهای ادبیات
همۀ کتابهای درسی و کمکدرسی
همۀ کتابهای روانشناسی و موفقیت
همۀ کتابهای علوم انسانی
همۀ کتابهای علوم پایه و مهندسی
همۀ کتابهای علوم پزشکی
همۀ کتابهای فلسفه و منطق
همۀ کتابهای کودک و نوجوان
همۀ کتابهای ادبیات
همۀ کتابهای روانشناسی و موفقیت
همۀ کتابهای علوم انسانی
همۀ کتابهای فلسفه و منطق
همۀ کتابهای کودک و نوجوان
ویژه مشترکین بینهایت

بگو تا دوستت بدارم
بدان تا برایت بگذرم از جان خویش
دیدی! دیدی! دیدی!
درها بسته بود، دهانها بسته بود
و زنجیرهی دراز حرفها
در سیاهی پشت پاهای تو زنگ میزدند
و پروانههای …
این نوشته را پسندیدی؟
این نوشته در شمارهٔ ۱۹۵ مجلهٔ آزما (پائیز ۱۴۰۴) منتشر شده است.