شعر | طاقچه
infinite

ویژه مشترکین بی‌نهایت

شعر

مجلۀ آزما

۱ دقیقه مطالعه

sharebookmark
عکس یک مرد

بگو تا دوستت بدارم

بدان تا برایت بگذرم از جان خویش

دیدی! دیدی! دیدی!

درها بسته بود، دهان‌ها بسته بود

و زنجیره‌ی دراز حرف‌ها

در سیاهی پشت پاهای تو زنگ می‌زدند

و پروانه‌های …

این نوشته‌ را پسندیدی؟

۲like
like

اطلاعات چاپ

این نوشته در شمارهٔ ۱۹۵ مجلهٔ آزما (پائیز ۱۴۰۴) منتشر شده است.