محمود استادمحمد گذشتهپرست نبود. برعکس نگاه منتقدانه ی تندی به گذشته ی تئاتر ایران داشت، اما صحبت از لالهزار که میان میآمد، میشد تمام حسی را که به آن عرق و علاقه میگویند، در صدایش حس کرد.
او بارها از شکوه تئاترهایش گفته بود و آنها را که در دهه ی بیست، تئاتر مدرن و علمیایران را دراین سالنها آغاز کرده بودند، میستود. در کتاب «لالهزارون، زارزارون» هم در باره ی لالهزار نوشته و در ۳ نمایشنامه با موضوع بازیگران و تئاترهای لالهزار، فضای این تئاترها و شکوه ازدسترفته ی آن را تصویر کرده است. در اواخر دهه ی هشتاد، برای یک کار تحقیقی دربارهی لالهزار، با او گفتوگو کردم؛ در حالی که دراواسط گفت و گو از خانه بیرون رفتیم تا برای کبوترهای حیاط سبزش، دانه بخرد. این گفتوگو برای اولین بار به مناسبت چهارم آبان هفتادوپنجمین سالگرد تولد محمود استادمحمد(اگربود!) در ۱۴۰۴، منتشر میشود. در حالی که بیش از دوازده سال از نبودن او میگذرد.
فضای خیابان لالهزار چطور بود؟
یک طرف خیابان باغها و باغچههای لالهزاران اصلی بود که باقی مانده بودند و بعضی از آنها هنوز وجود دارد. طرف دیگر ساختمانهای تازه تاسیس و تازه بنا بود. این جا به خیابان سعدی میخورد. فکر میکنم باغهای این طرف خراب شد و این تئاترها دراین طرف خیابان ساخته شد. کوچهای در آنجا وجود داشت که سر آن کافهای مشهور به" مامان آش" بود. این کافه متعلق به یک مادام بود، که ارمنی نبود، شاید بلغار یا چک بود. کافه مامان آش، مرکز تصمیمات و کلیه اتفاقاتی بود که معمولا باید در یک اتحادیه ی تئاتری سرانجام گیرد. مامان آش یکی از مهمترین اماکن لالهزار بود. یعنی مدیران تئاترها در دفاترشان تصمیم میگرفتند که اغلب در لالهزار نبود، ولی کارکنان …