«پراگِ پس از جنگ، دیگر حال و هوای شهری پرازدحام و پرهیجان را ندارد. دیگر ملغمهای از سه فرهنگ مختلف چک، یهودی و آلمانی نیست....رنج و دردِ این شهر با بردباری و خویشتنداریِ مردم و بناهایش درآمیخته و همین دلیل نجات و ماندگاری این شهر است. اگر پراگ هنوز افسون و زیباییاش را از دست نداده، به دلیل سنگهایش است که مثل مردمانش، خویشتنداریِ صبورانهشان را به نماش میگذارند...». «ایوان کلیما»، زادگاهش را این طور توصیف میکند در کتاب «روح پراگ»؛ کتابی که بیشتر اهالی فرهنگ، او را با این کتاب میشناسند.
ایوان کلیما، روز چهارم اُکتبر ۲۰۲۵ (شنبه، ۱۲ مهر ۱۴۰۴) در سن نود و چهار سالگی درگذشت و خبر را پسرش «میشل» تائید کرد. کلیما، نه تنها یکی از نامدارترین نویسندگان اهل چک بود؛ بلکه او را میتوان در زمرهی همان غولهای ادبیات مانند میلان کوندرا، پل استر و... قرار داد که همگی گویی با تصمیمِ جمعی، جهان ما را طی همین چند سال اخیر ترک کرده و دنیای ادبیات را با آثارشان تنها گذاشتند. آنچه در پی میخوانیم، مروری است بر «ایوان کلیما»، و زندگی، اندیشه و آثار او؛ کسی که «آشویتس» را از سر گذراند و بهسان همان صخرههای زادگاهش، محکم، استوار و منتقد، زیست، نوشت و به جهان دیگر رفت. بخش نخست این پرونده گفتگوی «استفان دلبوس» از سایت
(LARB (Review of Books Los Angeles با «ایوان کلیما» است و بخش دوم، مروری است بر زندگی او؛ از کودکی تا لحظهی پایان.
خطرناکترین لحظه برای شما بهعنوان نویسندهای مخالف، در دوران کمونیسم چه زمانی بود؟
مشکلاتی داشتم؛ اما این مشکلات برای کسانی که زیرسلطهی رژیم زندگیمیکردند، عادی بود. بارها مورد بازجویی قرار گرفتم. پلیس خانهام را تفتیش کرد و گذرنامهام را از من گرفت و البته که …