فرقی ندارد سر کلاس ناصر تقوایی برای قصهنویسی آمده باشی یا فیلمنامهنویسی. به اعتقاد او هر کسی پا به این کلاسها میگذارد حرفی برای گفتن یا چیزی برای ارائه دارد اما در بیان و نحوة بیان مطلبش مشکل دارد و آمده آن را حل کند. تقوایی مثل یک بابازار که جن را از وجود اهل هوا بیرون میکشد تا بتوانند باز در تعادل و آرامش وجودی زندگی کنند، بعد از شنیدن نوشتههای شاگردانش که از هفتهی قبل نوبت گرفتهاند تا متن خود را بخوانند بعد از همهی حضار و شاگردان دیگر نظر خود را دربارهی داستان یا فیلمنامه میدهد. گاهی نیز در مورد فیلمنامهها، خط به خط پیش میرود و اشکالگیری میکند تا طرف بفهمد اصلاً شیوهی تکنیکی نگارش چگونه است. او مثل یک جرّاح مجرب نیّت نویسنده را کشف میکند و تشخیص میدهد که طرف قصد داشته چه چیزی بنویسد اما نتوانسته بیان کند؛ در واقع مفهوم پنهان در متن که حتی خود را از نظر نویسندهاش مخفی میکند بیرون میکشد و به نویسنده مینمایاند. این یادداشت در زمان حضور ناصر تقوایی نوشته شده و به همین دلیل از فعلهای زمان حال استفاده شده. ترجیح نویسنده بر این است که افعال به شکل زبان گذشته تغییر نکند.

او همچون آینهای در برابر متن خوانده شده قرار میگیرد تا کشف محجوب محقق شود. روند کلاس او بدین ترتیب است که ابتدا شخص نویسنده یک خلاصهی حداکثر ده خطی از موضوع و داستان فیلمنامهای که قرار است بسط دهد مینویسد و سر کلاس میخواند. تقوایی معتقدست هر اشکالی در متن فیلمنامه باشد در همان خلاصهی ده خطی پیداست. بنابراین کار روی نثر نوشتاری، حذف کلمات اضافی، حذف توضیح واضحات و داشتن تجسم دیداری به عنوان نویسنده را در وجود شاگردانش جا میاندازد. او همچنین مرزهایی اخلاقی و البته نه از نوع اخلاق …