انیشتین در سال ۱۹۳۲ در ستایش ماک بلانک نوشت: «انسانهای زیادی عمر خود را وقف علم میکنند، اما آنها همه به خاطر خود علم آن کار را نمیکنند. عدهای برای آن به معبر علم میآیند که علم به آنها فرصت بروز استعدادهای ویژهشان را میدهد. برای این گروه علم گونهای ورزش است که آنها از تمرین در این زمین به وجد میآیند، مانند آن ورزشکار که از تمرین دادن به ماهیچههای قوی خود شاد میشود.
گروه دیگری از انسانها برای عرضهی توده مغزی خود به معبر علم میآیند. به آن امید که از آن کار بازده مفیدی بیندوزند. این عده تنها از آن رو سر از کار علمیدر میآورند که شرایط گزینش حرفه، انتخابی را به حسب اتفاق پیش روی آنها نهاده است. اگر شرایط حاکم بر آن گزینش به گونهی دیگری بود، آنها ممکن بود سیاستمدار یا مدیر تجاری بشوند.
چنانچه پیش آید که خدا فرشتهای از فرشتگان خود را برای بیرون راندن گروههایی که نام بردیم از معبد به پایین بفرستد، بیم آن دارم که معبد از بُن خالی شود. با این حال هنوز شمار اندکی از عابدان در آن باقی خواهند ماند برخی از زمانهای گذشته و برخی از عصر خود ما پلانک ما جای در گروه اخیر دارد و از این روست که ما همه او را دوست داریم.»
این گفته چه بسیار در مورد استاد، دکتر فرخ شادان صدق میکند در اتاق کارش در گروه فیزیولوژی و فارماکولوژی دانشگاه تهران چند عروسک پلنگ صورتی داشت، تعدادی از آنها را خودش با کاموا بافته بود. حالتهای چهره دست بافتهای استاد با یکدیگر فرق داشتند، به دانشجویان میگفتند بعضی از اینها فقیر هستند و بعضیها پولدار.
به صدای اذان موذن زاده اردبیلی خیلی علاقمند بود و در سکوت و آرامش خاصی به آن گوش فرا میداد.
یکی از علائق استاد دانه دادن به گنجشکها بود. همیشه سراغ …