«بیقدر ساخت خود را، نخوت فزود ما را
بر ما و خود ستم کرد، هرکس ستود ما را»
این شعر را از صائب خواندند و من یادداشت کردم و داخل پرانتز هم نوشتم (دکتر کاخی گفتهاند). حالا مناسبتش چه بود یادم نیست ولی در اول نگارش این یادداشت لختی قلمم روی این شعر لرزید.
مرتضی کاخی در آبانماه متولد شد و در مهرماه از دنیا رفت. تاریخ آمدنش در شناسنامهی کتابها و برخی کارهایش درج است. تاریخ رفتناش هم در میان انبوه اخبار و حواشی، نامعلوم و معلوم است. و حالا نگاهی میاندازیم به بهرهی ادبیات و فرهنگ و سیاست از او در این آمدن و رفتن.
کاخی حافظهی غریبی داشت در به یاد آوردن جزئیترین خاطرات از زندگی و کار و دوستانش. او از دورهی نوجوانی و علاقمندی به ساز سنتور وقتی حرف میزد که صدای موسیقی از یک جایی بلند میشد و شاید دوستیاش با پرویز مشکاتیان این شعلهی عشق به موسیقی را در او هرازگاهی روشن میکرد که سازش را کوک کند و انگشتهایش را به حرکت وا دارد در قلم گرفتن بر قامت ناساز بعضی اتفاقات این روزگار. این علاقه بهقدری در جان او بود که موسیقی جزو لاینفک زندگیاش به حساب میآمد. یک بار به زبان آورد که …