شعر | طاقچه
infinite

ویژه مشترکین بی‌نهایت

شعر

مجلۀ آزما

۲ دقیقه مطالعه

sharebookmark
عکس یک مرد

محمد علی شاکری یکتا

«...»

لمیده در سکنج رؤیاهای تلخ

گریزان از فریاد شبانه‌ی شبگیر

ترسیده از گرفتگی خورشید

که زمین را وسوسه می‌‌کند

و مرا آواره‌ی تاکستان‌های مستی بخش 

یگانه‌ای 

رهیده از گودال هراس‌های بی‌فرجام

نشسته بر خرسنگ دلسپردگی باران و کوه

تو را می‌‌گویم

چون لب بگشایی 

یکریز می‌‌بارند …

این نوشته‌ را پسندیدی؟

like
like

اطلاعات چاپ

این نوشته در شمارهٔ ۱۹۱ مجلهٔ آزما (بهار ۱۴۰۴) منتشر شده است.