سال ۱۳۹۶، نمایش بنگاه تئاترال در تماشاخانهی شهرزاد در حال اجراست. یک سیاه بازی از علی نصیریان که حالا پس از نزدیک به ۴۰ سال دو باره روی صحنه آمده است. سالن از تماشاگر پر است. در میانشان کودک هم هست که خانوادههایشان به اطمینان نمایشی کمدی همراهشان آوردهاند تا بخندند، اما هرازگاهی با سئوالهای این کودکان دربارهی معنای کلماتی مواجه میشوند که نمی توانند برایشان توضیح دهند. (نمایش محدودیت سنی ندارد) تماشاگران میخندند. به الفاظ رکیکی که گفته میشود، به زنپوشی که اطوار زنانه را به با اغراقی مثال زدنی تقلید میکند، به شوخیهای جنسی دم دستی که مدام تکرار میشوند و همهی آنها به متن اضافه شدهاند. در این میان آنچه کنار گذاشته میشود روح و عمق نمایشنامهای است که در زمان اجرایش توسط خود نصیریان تبدیل به نمایشی ماندگار شد.
این ماجرا البته نه فقط مربوط به آن نمایش است، نه فقط محدود به همان دهه و نه حتی صرفا در تهران اتفاق میافتد. گزارشها و نقدهای زیادی را میتوانید دربارهی نمایشهایی در مشهد و اصفهان و شهرهای دیگر پیدا کنید که همین موضوع در آنها نقد شده است.
همچنان و به تعداد بسیار بیشتر میتوان نمایشهایی دید که در آنها دیگر نه از زبان تئاتری خبری هست و نه از دغدغهی اجتماعی؛ نمایشهایی با الفاظ زنندهی پرتکرار و شوخیهایی دم دستی که به آسان ترین شکل ممکن از تماشاگر خنده میگیرند یا با چند متلک کاملا بیضرر سیاسی خود را منتقد هم نشان میدهند. در یکی دو سال اخیر هم به شکرانهی وجود ویدئوهای اینستاگرامی میشود تکرار همین شوخیهای سخیف و کمعمق را که گاه حتی خنده دار هم نیستند، روی صحنه دید. آنها به جای خلق شوخیهای جدید چیزی را کپی میکنند که برای تماشاگر اینستاگرامزده، بسیار آشناست. این کپی کردن را در استفاده از الفاظ و عبارتهای اینستاگرامی هم میتوان سراغ گرفت. همان چیزی که با شدت و مرتبهی بسیار بالاتر و نگرانکنندهتر در سینما دیده میشود و نتیجهاش فیلمهایی است که دیگر نه حرفی برای گفتن دارند، نه مسئلهای را مطرح میکنند و نه حتی میخندانند. فقط یک زبان آلوده دارند که البته تا حدی برگرفته از زبان اجتماع است.
در مورد تئاتر بعضی سالنهای خصوصی را سنگ بنای شکل گرفتن این نوع زبان در نمایش میدانند. این سالنها به دلیل هزینههای بالایی که باید برای سر پا ماندن از پس آنها بربیایند، همان اول هزینهی گزافی از گروهها دریافت میکنند. گروهها هم برای برگرداندن این مبلغ به تماشاگر احتیاج دارند و برای جذب این تماشاگر، بیشتر آنها دست به ساده ترین راهها مثل همین کلام کوچه و خیابانی و شوخیهای نازل میزنند.
عده ای هم هستند که البته در نگاهی آرمانگرایانه معتقدند نمایشگر نباید تحت هیچ شرایطی تن به چنین سقوطی بدهد. در گفت و گو با محمودرضا رحیمی، کارگردان، مدرس تئاتر و کارگردان و همینطور ابراهیم پشت کوهی، نویسنده و کارگردان تئاتر، این مسئله را بررسی کردیم.