چشم که ببندی، به هر گوشه از وطن که فکر کنی، بیتی از شاعری، نوای سازی یا صدای عاشقانهی لالایی مادری به زبان محلی را میشنوی. گاهی شاید اصلا ندانی که چه میگویند، اما همهی این بیتها، نواهاو صداها، یعنی «ایران»، یعنی«وطن». وطنی که هرگوشهاش را قومی به زندگی نشسته اما، رشتهای به نام «زبان فارسی» همه را به هم پیوند داده است؛ نخی که اقوام مختلف را مانند دانههای تسبیح، کنار هم قرار داده و از آن جغرافیایی واحد به نام «ایران» ساخته است.
در صحنهای از فیلم «باشو،غریبهی کوچک»، زن به پسرک میگوید: «ما گیدی مُرغانه، شوما چی گیدی»؟ پسرک نگاه میکند. زن میگوید: «تخممرغ» این درست نقطهی اتصال جنوب به شمال ایران است؛ «زبان». اینجاست که پسرک یاد میگیرد با زبان، با فهم یکدیگر و رسیدن به یک زبان مشترک میتوان در کنار هم زیست. ایران خانهی اقوام مختلف است که به زبانهای مختلف و اصطلاحا «اقلیت»، صحبت میکنند. اما زبان فارسی بر سایر زبانها غلبه دارد؛ این غلبه به معنای تحمیل زبان فارسی نیست؛ بلکه عاملی است برای امکان برقراری ارتباط بهتر میان اقوام ایرانی.
پالایش، راز بقا
شاید این ادعا درست باشد که چیزی به اسم زبان خالص وجود ندارد. به این دلیل که زبانها از یکدیگر تاثیر و حتی واژه قرض گرفتهاند. …