صفدر تقیزاده را از سالهای جوانی میشناختم و با ترجمههای متعددش از ویل دورانت تا اشتین بک آشنا بودم. در سالهای دههی هفتاد هر ماه مطلبی خواندنی و نقدی ارزشمند به قلم او در نشریات ادبی آن زمان میخواندم. او همیشه حرفی خواندنی و شنیدنی برای گفتن داشت. تقیزاده اما بعد از یک دوره بیماری چند سالی است که کمکار شده و حضورش در مطبوعات و عرصهی نشر کم رنگ. یک روز پنجشنبه را به بهانهی گپ و گفتی صمیمانه در دفتر مجله در محضر او و همسر مهربانش بودیم. که حاصلش این گفتگوست.

فروردین ۱۳۹۶- شماره ۱۲۱
به نظر شما چرا در این دو دههی اخیر نقد هنری و ادبی اینقدر در عرصهی هنر و ادبیات کمرنگ شده و این کمرنگ شدن چه تبعاتی در این عرصه دارد؟
نخستین مسألهای که به ذهن میرسد این است که اثری قابل توجه منتشر نمیشود که در حد نقد باشد. یا منتقدان نسبت به آن توجه کنند. من فکر میکنم اولین دلیل این است. قطعاً دلایل دیگر هم هست ولی اصلی ترین دلیل این است. چون منتقد باید اثر قابل توجهی در اختیارش قرار بگیرد که بخواهد آن را ارزیابی کند. به هر حال خود نقد کاری است بسیار دشوار و اگر قرار باشد این دشواری را به جان بخری، باید اثر قابل توجهی در دسترست باشد. تا آن اثر نباشد و انگیزهای ایجاد نکند، منتقد هم علاقهای نشان نخواهد داد.
از یک طرف هم میتوان فکر کرد که منتقد هم به آن معنی که در گذشته داشتیم، الان نداریم. آنها هم که از قدیمیها هستند، انگار انگیزههایشان را از دست دادهاند. دلیل دیگر هم شاید این باشد که انگیزهی نقد در جوامع بسته در همهی عرصهها و از جمله هنر و ادبیات وجود ندارد.
نظرتان درست است. در اصل آن رغبت و میل و فضا در آن حدی نیست که منتقد را برانگیزد بنابراین، نه تنها در زمینهی نقد ادبی …