ماجرای پایانناپذیر نقد مشکل همیشگی عرصهی فرهنگ و هنر ایران بوده و هست. از سال های دور تا همین امروز. سال ۸۱ فکر میکردیم این حرف مکرر را آنقدر باید گفت تا جای خود را باز کند و روزی روزگاری مردم و هنرمندانی نقدپذیر داشته باشیم. و محمد مطلق عزیز در شمارهی ۱۵ مجله به سراغ منتقد شناخته شده عبدالعلی دستغیب رفت. دریغا که از آن زمان تا امروز عرصهی نقد تنگتر شده و ...
«پزشکی گفته است: حالا پس از این همه سال نوشتن و خواندن، دیگر نه باید بنویسی و نه حتی بخوانی.
دستغیب میگوید: حالا پس از این همه سال، تنها میتوانم حرف بزنم. چارهای نیست وقتی که دکتر آدم را از این چیزهای حیاتی محروم میکند، من هم نقب دیگری میزنم؛ حرف زدن به جای نوشتن و حرف شنیدن به جای خواندن چیزی که حاصلش گفت و گوست.
«عبدالعلی دستغیب» شاید یگانه منتقد حرفهای در عرصهی ادبیات ایران باشد. کسی که عمر نقدنویسی اش، نماد زندهای از تاریخ تحولات فرآیند نقد ادبی در ایران نیم قرن اخیر است. بنابراین پیش از هر چیز از او خواستیم تا دسته بندی مختصری از سیر تحول نقدنویسی در ایران ارایه دهد. او میگوید:
«به نظر من باید تاریخ نقد ایران را به چهار دوره تقسیم کرد: دوره اول، نیمه دوم قاجار، دوره دوم ۱۲۹۹ تا ۱۳۲۰، دوره سوم از ۱۳۲۰ تا ۱۳۵۰ و دوره چهارم از ۱۳۵۰ تا حال حاضر.»

فروردین۱۳۸۱-شماره ۱۵
این تقسیم بندی بر چه اساسی است ؟
دورهی اول زمانی است که افراد خارج رفته یا افرادی که در داخل کتابهای خارجی میخواندند با فلسفه و فلسفهی نقد آشنا شدند و از نمایندگانشان هم میرزا ملکم خان، طالب زاده و میرزاآقاخان کرمانی است که از فلسفهی قرن ۱۸ متأثر هستند و همچنین علم جدید اروپا. در عین حال که گذشته فرهنگی ایران را هم خوب میشناختند. یعنی …