جوان بودم و کلی خاطره داشتم از کتابهایی که با ترجمهی استاد دریابندری از نوجوانی خوانده بودم. با مرحوم فهیمه راستکار دوست بودم. با کمی خجالت ماجرای مصاحبه را گفتم و فهیمه جان با همان خوشرویی همیشگی خندید و گفت با شوهر من چه کار داری؟ نجف اهل مصاحبه نیست. پررو شدم و خواهش کردم. گفت عصر چهارشنبه بیا خونمون، و با چه شوقی رفتم به آن خانهی زیبا در یکی از کوچههای ولیعصر. تک تک عناصرش با دقت و زیبایی هماهنگ شده بود. چایی را که خوردیم فهیمه جان صدا زد نجف بیا عزیزم خانم عابد که گفتم اومده و «آقای مترجم» از در وارد شد. دست و پایم را گم کردم گفتم سلام. گفت سلام دخترم و نشست. بعد از ده دقیقه علاوه بر احترام همیشگی دوستش داشتم، مثل یک پدر یا برادر بزرگ. اولین سئوالم را پرسیدم، قبل از اینکه پاسخ بدهد گفت ولی اینایی که من گفتم میدی بخونم قبل از چاپ وگرنه دلگیر میشم. گفتم حتما استاد حتما. این تنها دیدار من بود با «آقای مترجم». با او مصاحبه کردم و دیگر او را ندیدم تا روز تشییع پیکرش در ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۹.

اسفند ۱۳۸۳-شماره ۳۴
رمان و فلسفه دو موضوع اصلی است که شما برای ترجمه انتخاب کردهاید نظرتان در مورد انتخاب متن برای ترجمه چیست؟
خیال میکنم شرط اول این است که اثر را دوست داشته باشم. بعد هم اینکه اثر ترجمه پذیر باشد. البته این شرط دوم جای بحث زیادی دارد. برای من پیش آمده است که اثری اصلا به نظر ترجمه پذیر نمیآید، ولی بعد که کار را در دست میگیرم خلاف این حرف ثابت میشود، برای نمونه میتوانم «رگتایم» را مثال بزنم، موقعی که من این کتاب را میخواندم به نظرم میآمد که ترجمه شدنی نیست. حتی آن را به یکی از رفقا دادم که شاید بتواند ترجمهاش کند، ولی او کتاب را پس از خواندن پس آورد، گفت که …