
تا به حال دقت کردهاید چرا پیش از آثار ادبی، مقدمه و پیشگفتار نوشته میشود؟ این یادداشتهای نخستین عموماً هدفشان کمک به خواننده است تا فهم روشنتری از اثرِ پیش رو داشته باشد. گاهی زندگینامهی نویسنده را میآورند و گاهی دربارهی زمینههای تاریخی یا فلسفی اثر صحبت میکنند. چراکه ادبیات فقط از طریق خود متن فهمیده نمیشود و پدیدههای بیرونی نیز برداشت ما را عمیقتر میکند. یکی از این پدیدهها، مرگ نویسنده است. کتابهایی که پس از مرگ نویسنده منتشر میشوند مانند میراثی هستند از کسی که دیگر هرگز قلمش بر روی کاغذ نخواهد آمد و به همین علت ارزش نمادین دارند. این آثار به متونی بدل میشوند که فکرها، احساسات و تحولات درونی نویسنده را در خود جای دادهاند که یا کارنامهی او را به پایان میرسانند یا بخشهای خالیاش را پر میکنند.
محاکمه
جوزف ک. در تولد سیسالگیاش بی آنکه بداند چرا، دستگیر میشود. او را بازداشت میکنند اما به زندان نمیرود و میتواند به زندگی عادیاش ادامه دهد درحالیکه متهم شده است. جوزف برای یافتن دلیل و دفاع از خود پا به دنیای پیچیدهای میگذارد که هرچه پیش میرود کمتر منطق و دلیلی پیدا میکند. داستان محاکمه اینگونه آغاز میشود. محاکمه را فرانتس کافکا در سالهای ۱۹۱۴ – ۱۹۱۵ نوشت. او از مکس برود خواسته بود که دستنوشتههای این داستان را نابود کند. مکس که دوست و مسئول میراث ادبی کافکا پس از مرگش بود، بیتوجه به خواستهی او در سال ۱۹۲۵ یعنی یک سال پس از مرگ نویسنده، کتاب را منتشر کرد. کافکا هیچگاه محاکمه را تکمیل نکرد، بنابراین بخشهای کتاب با ترتیبی که برود مشخص کرد به چاپ رسید. باوجوداین، محاکمه به یکی از آثار مهم قرن بیستم بدل شد که نمادی از اضطراب و بیگانگی انسان مدرن …