از کجا می‌آید این آوای خوش ... | طاقچه
infinite

ویژه مشترکین بی‌نهایت

از کجا می‌آید این آوای خوش ...

گفت و گو با محمدعلی سپانلو پیرامون جریان‌های فرهنگی

مجلۀ آزما

۲۰ دقیقه مطالعه

sharebookmark

از آشنایی بهرام دبیری با محمدعلی سپانلو چهل و چند سالی بیش‌تر می‌گذرد. آن زمان، دبیری دانشجوی نقاشی بود و سپانلو شاعری مطرح. چه‌گونگی این آشنایی اما خود داستانی دارد که دبیری در بعد از ظهری از روزهای ماه مهر در خانه سپانلو روایت کرد.

رفته بودیم برای دیدار با «سپان» و گپ و گفتی در ادامه نگاهی به جریان فرهنگ و هنر در این خطه به اجمال. دبیری در آن خانه‌ی آشنا به در و دیوار نگاه می‌کرد و به تابلوها و از همین جا حرف‌ها رفت به سمت نقاشی و ناگهان الخاص و دبیری از نخستین دیدار با سپانلو گفت: «به گمانم سال ۵۱ یا ۵۲ بود، زمستان شاید آن موقع در دانشکده هنر دو جریان عمده وجود داشت یکی الخاص بود با فدایی‌های خودش و یکی هم محسن وزیری با طرفدارانش. الخاص بیشتر به عنوان یک نقاش مدرن مورد توجه بود. آن موقع من سپانلو را دورادور می‌شناختم و یکی از جذابیت‌های او برای من اسم پسرش بود سندباد و همین‌طور شهرزاد اسم‌هایی افسانه‌ای که به نوعی دنیای سپانلو و نوع تفکر و نگاهش را نشان می‌داد. این‌ها را دبیری می‌گوید و باز می‌گردد به الخاص «جذابیت‌ الخاص فقط در نقاشی و آموزش طراحی نبود، آشپزی هم یادمان می‌داد، مهمانی رفتن و مهمانی گرفتن را هم یاد می‌داد و هزار تا شامورتی بازی دیگر، به قول خودش. یک روز به من گفت: چهارشنبه شب در کافه جهان نو دور هم هستیم و من آن شب برای اولین بار بر سرمیزی در آن کافه «سپان» را دیدم، خویی را هم دیدم که تازه آمده بود. شاملو هم بود و این همان شبی بود که کشید به سینما دیاموند و آن مشت زدن به صورت آن مامور ... شب عجیبی بود و ...

نقل این روایت آغاز گفت‌وگویی است بین دبیری و سپانلو و گاهی پرسشی به ضرورت و واکاوی بیشتر از سوی من درباره جریان هنر و اندیشه در نیم قرن گذشته.

عکس یک روزنامه

مهر و آبان …

این نوشته‌ را پسندیدی؟

like
like

اطلاعات چاپ

این نوشته در شمارهٔ ۱۸۸ مجلهٔ آزما (زمستان ۱۴۰۳) منتشر شده است.