
اسفند ۱۳۹۱- شماره ۹۴
رشتهی اصلی شما تا قبل از خروج از ایران هنرهای تزیینی بوده، چطور شد که یک باره به سراغ ادبیات و ترجمه رفتید؟
همینطوره، در ایران من دانشجوی دانشکدهء هنرهای تزیینی بودم. اما بعد که رفتم اروپا، به ناچار رشته ام را عوض کردم. به اصرار پدرم به آلمان رفتم. زبان دوم من در ایران انگلیسی بود. چند ماهی که برای یاد گرفتن زبان آلمانی به کلاس زبان رفتم، موفق نشدم رشته ای را مشابه رشته ام در ایران پیدا کنم، در عوض با مدرسهء مترجمی اشمیت، آشنا شدم و در آنجا نام نویسی کردم. بعد هم به انگلستان و آمریکا رفتم و رشته ام را کلاً به ادبیات انگلیسی تغییر دادم.
آیا این تغییر مسیر اتفاقی بود یا خودخواسته؟
رفتن من از ایران آن هم میانهی سال سوم دانشکده، دلایلی کاملاً خانوادگی و شخصی داشت و با شتاب صورت گرفت، در نتیجه موفق نشدم مدرسهء مناسبی که رشته ام را تدریس می کرد پیدا کنم. در نتیجه وقتی با مدرسهء مترجمی اشمیت آشنا شدم، ترجیح دادم در آنجا ادامه بدهم.
بعد هم ازدواج کردم و آمدم ایران. یک سالی کار نکردم و خودرا با زندگی و شرایط جدیدم وفق دادم. بعد در انتشارات فرانکلین استخدام شدم تا در کنار خانم پروین ابوضیای نازنین، که کتابدار بودند و مسئولیت سر و سامان دادن به کتابخانهء فرانکلین را بر عهده گرفته بودند و احتیاج به یک دستیار داشتند، به کار مشغول شوم. اکثر کتابهای کتابخانهء فرانکلین انگلیسی بود، و من از این نظر میتوانستم کمک باشم. از همکاری با ایشان بسیار چیز یاد گرفتم. بعد هم آقای همایون صنعتی خواستند رئیس دفتر ایشان بشوم و این برای من یکی از مهمترین فرصت های مغتنم زندگیام به شمار میرود. صنعتی نابغهای در نشر بود، و کار کردن با او برای من یک دورهء آموزشی فوقالعاده در این زمینه …