دکتر اصغر دادبه را همه به عنوان حافظشناسی توانا میشناسند که به حق نیز همینطور است اما «معلمی» و شوق او به یاد دادن محضرش را بسیار شیرین میکند به خصوص که در کنار دانش بسیار و عشقی وافر به ادبیات فارسی در هر سخن او بالاخره کلامی از حافظ رخ مینماید که بسیار به دل مینشیند. برای بررسی علت نفوذ بسیار عمیق شعر در زندگی ایرانیها در ساختمان دایرهالمعارف اسلامی به سراغش رفتم و ساعاتی خوش را بیهیاهوی بیرون و صدای ماشینها و ... در پشت آن دیوارهای سترگ با سخن گفتن از شعر و عشق و حافظ گذراندیم.

فروردین ۱۳۹۵-شماره ۱۱۵
شعر در همهی ارکان زندگی ایرانیان نفوذی انکارناپذیر دارد و حتی در مراسم آیینی و جشن نوروز،دیوان حافظ در سفرهی هفت سین حضور دارد، در سفرهی شب یلدا هم همینطور، ضربالمثلهای ما اکثر از شعر برآمده است و در دید عامهی مردم شاعران و به ویژه شاعران صاحب دیوان آدمهای فرهیخته و متفاوت به حساب میآیند. به نظر شما چرا اینطور است؟
شاید این سخن معروف که از قول فرنگیان نقل میشود را شنیده باشید: «وقتی از ایران سخن در میان میآید مردمی به یاد میآیند که روی قالیهای گرانبها راه میروند و به زبان شعر سخن میگویند (البته باید گفت خدا رحمت کند آن قالیها را و امّا شعر و زبان شعر...) درواقع شما میپرسید این ویژگی مطلوب است یا نه؟
اصلاً سؤال اینجاست که چرا؟
آفرین، باید قضیه را برعکس ببینیم. واقعیت این است که ما براساس طبقهبندی رایج سه نوع شناخت داریم. نخست شناخت علمی که نتیجهی تجربه و آزمایش است مثل شناختهای فیزیکی و امثال آنها، دوم شناخت هنری و سوم شناخت فلسفی. که شعر هم زیرمجموعهی شناخت هنری است. درست است که شرایط اجتماعی در شناخت تأثیر میگذارد اما در نوع اول کسی که کار …