«ابروتزو فقط دو فصل دارد؛ تابستان و زمستان». «فضیلتهای ناچیز» ناتالیا گینزبورگ با این جمله شروع میشود؛ یک جملهی ساده اما گزنده برای توصیف زندگی در تبعید. او و همسرش به دلیل فعالیتهای سیاسیشان، با شروع جنگ جهانی دوم به ابروتزو، تبعید میشوند و این داستان حکایت آن دوران است. اما داستان دوم با یک جملهی سادهی دیگر شروع میشود: «کفشهایم پاره است و دوستی هم که حالا با او زندگی میکنم، کفشهایش پاره است» توصیف یک موقعیت یا یک فضیلت! گینزبورگ اما در کتاب «شهر و خانه»، شیوهی نامهنگاری را انتخاب میکند؛ روشی که شاید سنگری برای احساسات آدمها باشد و با پناه بردن به قلم و کاغذ، احساسشان را راحتتر عریان میکنند. او در همان نخستین خطهای شروع نامهنگاری به یکی از دوستانش میگوید: «در هر صورت باید از چیزهایی هم رنج بُرد» و این یعنی اینکه گینزبورگ بد و خوب زندگی را با هم با مخاطب درمیان میگذارد... «پیگ بویرز» [۱] دبیر تحریریهی مجلهی سالماگوندی با «ناتالیا گینزبورگ» دربارهی جهان فکری او گفتگویی انجام داده که میخوانید.

مشتاقام دربارهی ادبیات ایتالیا بیاموزم. برای مثال بدانم نویسندگانی که خود را متعلق به جنبشها یا گروههای خاص منطقهای میدانند، آیا خودشان را به ایتالیا- فارغ از دیدگاه فکریشان- متعلق میدانند؟ منظورم این است که شما در تورینو بزرگ شدهاید- از منطقهی پیدمونتی ایتالیا- شده که خودتان را نویسندهای ایتالیایی بدانید؟
نمیدانم...من هرگز احساس نکردهام که ریشهها، اصلا مهم یا جالب هستند. اما اعتراف میکنم که زمانی که از خانواده مینوشتم، نوشتن به عنوان شخصی که متولد تورین ایتالیا است، حس رهاییبخشی بود. اما فکر کنم این پاسخِ پرسش شما نیست. به گروهها یا جنبشهای …