
گاهی همهچیز روشن است، اما آدم راهش را نمیبیند. نه چراغی سوخته و نه دیواری جلو راه است؛ فقط جهت گم شده. این جنس از تاریکی، آدم را خستهتر میکند، چون معلوم نیست از کجا باید شروع کرد.
سحر یکی از روزهای ماه رمضان، پشت چراغ قرمز مانده بودم. خیابان خلوت بود و شهر میان خواب و بیداری معلق. عجلهای در کار نبود، اما چراغ سر جایش ایستاده بود؛ محکم و …