مولای مشکل‌ گشا | طاقچه
infinite

ویژه مشترکین بی‌نهایت

مولای مشکل‌ گشا

مجله عین

۲ دقیقه مطالعه

sharebookmark
مولای مشکل‌ گشا

پنج‌ساله بودم که پدرم پر کشید. تصاویر مبهمی از روزهای بودن او در ذهنم دارم. یکی از آن تصاویر، سینی بزرگ روحی بود و یک کتابچه‌ی خطی با جلدی از جنس چرم...

هر پنجشنبه دور سینی جمع می‌شدیم و بابا برایمان، به قول خودش، «متل» می‌گفت؛ از پیرمردی به نام عبدالله که خارکَن بود و به‌سختی امرار معاش می‌کرد. عبدالله نذری می‌کند و همسرش یک …

این نوشته‌ را پسندیدی؟

۲like
like

اطلاعات چاپ

این نوشته در شمارهٔ ۱۰ مجلهٔ عین (زمستان ۱۴۰۴) منتشر شده است.