سه نقد از فاطمه سیاح | طاقچه
infinite

ویژه مشترکین بی‌نهایت

سه نقد از فاطمه سیاح

مجلۀ آزما

۲۰ دقیقه مطالعه

sharebookmark

متأسفانه اطلاعات در زمینه‌ی زندگی و فعالیت‌های علمی و ادبی فاطمه سیاح در روسیه زیاد نیست. می‌دانیم که پدرش،‌ میرزا جعفر خان رضازاده‌ی محلاتی، نزدیک به سی سال پیش از تولد او به روسیه مهاجرت کرده بود و به مدت ۴۵ سال در پژوهشکده‌ی زبان‌های شرقی لازارف در مسکو تدریس کرد. عموی فاطمه، میرزا محمدعلی، ملقب به حاج سیاح بود که سفرنامه‌های ایران و فرنگش مشهور است. خود فاطمه در ۱۹۰۲/ ۱۲۸۱ش. در مسکو به دنیا آمد. در دبیرستان فرانسوی پطر و پاول تحصیل کرد و در سال ۱۹۱۹ از مدرسه، که نامش به «مدرسه‌ی حرفه‌ای رده‌ی دوم شماره‌ی ۱۶۲» تغییر کرده بود، فارغ‌التحصیل شد. در ۱۹۲۵، تحصیل در دانشکده‌ی جامعه‌شناسی دانشگاه دولتی مسکو را در رشته‌ی ادبیات غربی به پایان رساند و از پاییز ۱۹۲۵، دانشجوی دکتری پژوهشگاه زبان و ادبیات انجمن پژوهشگاه‌های علمی ـ تحقیقاتی علوم اجتماعی روسیه شد. او در روسیه با پسرعمویش، حمید سیاح، که فارغ‌التحصیل دانشکده‌ی حقوق دانشگاه مسکو بود، ازدواج کرد و هرچند پس از سه سال از هم جدا شدند، اما فاطمه تا پایان عمر نام خانوادگی «سیاح» را حفظ کرد.

فاطمه سیاح از ۱۹۲۷ مقالاتی درباره‌ی ادبیات فرانسه و آلمان در نشریات مختلف روسی می‌نوشت. او نوشته است «مجموعه‌ای از این مقالات را در کتابی با عنوان میراث ادبی فاطمه سیاح در شوروی گردآوری و ترجمه کردم که در انتشارات فرهنگستان زبان و ادب فارسی هم به چاپ رسید.»

پس از انتشار کتاب، در سفری به روسیه، چند نوشته‌ی‌ جدید از او یافتم که در دو شماره‌ی (۱ و ۳-۴) نشریه‌ای به نام کتاب خارجی (ماهنامه‌ی پژوهشگاه کتاب‌شناسی اتحادیه‌ی ناشران کتاب و مجله) در سال ۱۹۳۱ منتشر شده بودند و به نقد کوتاه آثار نویسندگان فرانسوی هم‌روزگارش اختصاص داشت. یافته‌ی دیگرم نوشته‌ای بود که ناقدی یا ناقدانی با امضای «بریگاد اتحادیه‌ی بین‌المللی نویسندگان انقلابی» علیه همین نقدهای کوتاه فاطمه سیاح در نشریه‌ای به نام ادبیات انقلاب جهانی (۱۹۳۲، ش.۳) منتشر کرده و در آن سخت به سیاح تاخته و او را به بدترین خطاها و غرض‌های عقیدتی متهم کرده بود. با تأثیر این حمله‌های قلمی بر زندگی بسیاری از نویسندگان برجسته‌ی روسیه، از قبیل ولادیمیر مایاکوفسکی (که یکی دو سالی پیش از آن خودکشی کرده بود) یا باریس پاسترناک آشناییم و بازتاب هنری آن را نیز در رمان مرشد و مارگاریتای بولگاکوف دیده‌ایم و می‌دانیم که ممکن بود پیامدهای مختلفی از اخراج از محل کار و ممنوع شدن چاپ آثار گرفته تا بازداشت و محاکمه و حتی اعدام داشته باشند. بسیار محتمل می‌نماید که این موضع‌گیری‌ها و حملات بر تصمیم فاطمه سیاح مبنی بر ترک شوروی و مهاجرت به ایران در ۱۹۳۳ تأثیر گذاشته باشد. یکی از استادان سیاح به نام والریان فیودورویچ پِرِوِرزِف، که سیاح در نگارش مقاله‌ای دانشنامه‌ای با عنوان «داستایِفسکی در غرب» با او همکاری کرده بود، در ۱۹۳۸ در جریان «تصفیه‌ی عظیم» استالین بازداشت شد و تا ۱۹۵۶ (جز دوره‌ای کوتاه) در اردوگاه‌هایی در کالیما و کراسنایارسک زندانی بود. یعنی تهدید قربانی شدن در سرکوب برای فاطمه سیاح به‌هیچ‌وجه دور از ذهن نبود.

در ادامه، نخست نقدهای سیاح بر چهار کتاب از نویسندگان فرانسوی را می‌خوانید که برای نخستین بار به فارسی منتشر می‌شوند و سپس ترجمه‌ی بخش‌هایی از نوشته‌ی ناقد بی‌نام را که در آن‌ها به سیاح و مقالاتش حمله کرده است.

این نوشته‌ را پسندیدی؟

like
like

اطلاعات چاپ

این نوشته در شمارهٔ ۱۸۷ مجلهٔ آزما (زمستان ۱۴۰۳) منتشر شده است.