
آغاز کتاب سترگ شاهنامه فردوسی بخشی با عنوان دیباچه است. دیباچهای که بهظاهر مطالب سادهای در آن بیان شده؛ از ستایش خرد و آفرینش تا آفرینش مردم و آفتاب و ماه. اما اغلب ابیات این بخش مفاهیم فلسفی عمیقی را مطرح میکند؛ بهطوری که میتوان به جهانبینی فردوسی و طرز نگاه و اندیشهی وی به این دنیا دست یافت و به عبارتی، فردوسی را شناخت. آن موقع درمییابیم که چرا فردوسی را حکیم خطاب میکنند. فردوسی پس از دیباچه متن اصلی شاهنامه را از پیشدادیان آغاز میکند؛ کیومرث، هوشنگ، طهمورث، جمشید، ضحاک و هزار سال پادشاهی او. همانطور که میدانیم، فریدون با کمک کاوه آهنگر پادشاهی را از ضحاک پس میگیرد و به هنگام پیری قدرت و جهان را میان سه پسر خود یعنی سلم و تور و ایرج تقسیم میکند. منوچهر نوهی ایرج پس از کشتهشدن ایرج به دست برادرانش بر تخت پادشاهی مینشیند و ماجراهای شاهنامه گویی از این دوره به بعد رنگ و جان تازهای به خود میگیرد. اکنون در یادداشت پیشِ رو میخواهیم نگاهی به داستان زال، پهلوان دورهی منوچهر، و ماجرای عاشقشدنش بر رودابه و سرانجامِ این عشق و شیفتگی بیندازیم.
خلاصه داستان زال و رودابه
کتاب شاهنامه فردوسی دارای سه بخش اساطیری، پهلوانی و تاریخی است. اگرچه نمیتوان مرز مشخصی میان این سه بخش کشید، اما از آغاز شاهنامه تا پایان دوران ضحاک را دوران اساطیری، پادشاهی فریدون تا پایان دورهی گشتاسپ را دوران پهلوانی و پادشاهی بهمن، پسر اسفندیار، تا پایان کتاب را دوران تاریخی کتاب شاهنامه میدانند. فریدون در دورهی پادشاهی خود ابتدا برای سه پسر خود همسر انتخاب میکند، سپس جهان را میان آنها تقسیم میکند. روم و خاور (غرب) را به سلم، توران (شرق) را به تور و ایران را به ایرج میدهد. فریدون …