
میسوزم از این دورویی و نیرنگ/ یک پاکی کودکانه میخواهم/ ای مرگ از آن لبان خاموشت/ یک بوسهی عاشقانه میخواهم؛ این قطعه شعری با عنوان «خسته» از مدرنترین شاعر زن ایرانی یعنی فروغ فرخزاد است. کسی که وقتی نامش میآید، برخی به یاد ارتباطش با ابراهیم گلستان میافتند. رابطهای که هنوز هم با احتیاط از آن حرف زده میشود و بهدلیل همین ارتباط با گلستان و نیز مرگ زودهنگام، غمانگیز و پرحاشیهی فروغ، نظرات ضد و نقیضی دربارهاش در جامعهی ادبی ایران مطرح میشود. در یادداشت پیشِ رو تلاش خواهیم کرد با طرح مباحثی دربارهی آشنایی فروغ فرخزاد و ابراهیم گلستان، ابعاد مختلف رابطهی این دو نفر را واکاوی و تا حدودی گوشههایی از بعضی مسائل مربوط به آنها را روشن کنیم.
آشنایی ابراهیم گلستان و فروغ فرخزاد با یکدیگر
دههی سی خورشیدی، فروغ فرخزاد جوانی پرشور و باذوق بود که به واسطهی شعرهایش داشت کمکم اسم و رسمی برای خود پیدا میکرد و ابراهیم گلستان که دوازده سال از او بزرگتر بود، مردی جاافتاده بود و در حوزهی ساخت فیلم و کارگردانی و داستاننویسی شخصیت شناختهشدهای بود. تابستان ۱۳۳۷ رحمت الهی و سهراب دوستار فروغ را به استودیوی فیلم گلستان بردند تا گلستان کاری به فروغ بدهد. علیرغم تفاوتهای بسیار در ساختار کلی زندگیشان، شباهتهای بسیاری به هم داشتند؛ هیچیک فرزند زمان خود نبودند، دست به عصا راه نمیرفتند، در برابر جهل و تعصب راه مماشات نمیگزیدند و عافیتجو و اهل تقیهی ادبی نبودند. هر دو دریافت خاصی از عشق داشتند یا دستکم با کشفِ آن دیگری به دریافت واحدی رسیده بودند.
آیا رابطهی عاشقانهای بین این دو بود؟
دیری نپایید که فروغ و گلستان به یکدیگر دل باختند و با اینکه ازدواج نکردند و در خانهی …