ماجرای شهریار و هوشنگ ابتهاج؛ از شیفتگی ادبی تا رفاقتی چهل‌ساله | طاقچه

ماجرای شهریار و هوشنگ ابتهاج؛ از شیفتگی ادبی تا رفاقتی چهل‌ساله

مجله طاقچه

۸ دقیقه مطالعه

sharebookmark
ماجرای شهریار و هوشنگ ابتهاج؛ از شیفتگی ادبی تا رفاقتی چهل‌ساله

در غیاب یار و در هجوم تنهایی، گاهی دلتنگی چنان بر جان انسان سایه می‌اندازد که حتی توان و اشتیاقی برای سخن‌گفتن باقی نمی‌ماند؛ درست مانند حال و هوایی که در این ابیات جاری است:

من دگر سوی چمن هم سر پروازم نیست / که پر بازم اگر هست دل بازم نیست

آشیان ساختن ارزانی مرغان چمن / آشیان سوخته‌ام من که هم‌آوازم نیست

این ابیات را شهریار برای هوشنگ ابتهاج سروده است. چگونه در زندگی پیوندی شکل می‌گیرد که برای توصیفش، عشق کم است؟ سایه می‌گفت عشق برای رابطه‌ی ما کم بود؛ خودش و شهریار. همه‌ی انسان‌ها شانس این را ندارند که این نوع از همبستگی‌ را در زندگی تجربه کنند و عجیب آنجاست که دو شاعری چنین با هم پیوستند که اثر روابطشان بر شعر فارسی ماندگار شده است. داستان هوشنگ ابتهاج و شهریار از داستان‌هایی است که ارزش خواندن دارد؛ چراکه در آن موسیقی و شعر و ادب و عاطفه حرف اول را می‌زند. اگرچه ما این داستان را فقط از نگاه ابتهاج داریم و از شهریار تنها شعرها و سخنانی کوتاه به جای مانده، اما دوستی شهریار و ابتهاج دارای لایه‌های عمیقی است که می‌توانیم به فقط همین یک نگاه نیز اکتفا کنیم. در این یادداشت از بلاگ طاقچه تلاش داریم به عمق رابطه هوشنگ ابتهاج و شهریار بپردازیم؛ شاعرانی که شعرهایشان هنوز در زندگی‌هایمان جریان دارد.

دو شاعر، دو مسیر، یک نقطه تلاقی

محمدحسین بهجت تبریزی، متولد ۱۲۸۴ بود؛ او ۲۲ ساله بود که سایه به دنیا آمد. وقتی هوشنگ ابتهاج در اوج جوانی هر شعری را که به دستش می‌رسید می‌خواند تا هرچه بیشتر با شاعران معاصرش آشنا شود، شهریار منظومه‌ی حیدربابا را سال‌ها پیش‌تر منتشر کرده بود. این دو از نسل‌های متفاوتی بودند؛ چه در حوزه‌ی اجتماعی و چه در حوزه‌ی ادبی. شخصیت پرشور شهریار میان ابیاتش آشکار …

این نوشته‌ را پسندیدی؟

۲like
like

اطلاعات چاپ

نوشتهٔ ماجرای شهریار و هوشنگ ابتهاج؛ از شیفتگی ادبی تا رفاقتی چهل‌ساله به قلم پرنیان رحیمی در وبلاگ طاقچه در بهار ۱۴۰۵ منتشر شده است.