
چشمانت را میبندی و نیت میکنی، یک حمد و قل هو الله میخوانی و قصد قربت میکنی به روح حافظ، بعد باید او را صدا بزنی: ای حافظ شیرازی / تو محرم هر رازی / بر ما نظر اندازی. بعد باید حافظ را قسم بدهی: ای حافظ شیرازی تو را به خدا، به شاخ نباتت قسم میدهم آنچه صلاح و مصلحت من است برای من آشکار کنی. بعد چشمانت را میبندی و دیوان حافظ را باز میکنی.
فالگرفتن از قدیم کاری رایج میان ایرانیان بوده است و همیشه آدابی برای آن داشتهاند. این یادداشت از بلاگ طاقچه، دربارهی فال حافظ نیست. میخواهیم دربارهی شاخ نبات، یکی از ارکان مهم فال حافظ، صحبت کنیم.
همیشه اینگونه است که در نبود واقعیت داستان میسازیم. قصه میگوییم تا جای خالی آن را پر کنیم و از آنجایی که اطلاعات ما از زندگی شاعرانمان بسیار کم است، برایشان قصه میسازیم. برای فردوسی داستان جهیزیهی دخترش را میسازیم و برای حافظ داستان شاخ نبات را.
شاید بد نباشد که پیش از پرداختن به داستان شاخ نبات این ترکیب را از نظر ظاهری و لغوی بررسی کنیم. دو کلمهی شاخ و شاخه تقریباً هم معنا هستند و تفاوت معنایی چندانی با یکدیگر ندارند.
در زبان فارسی گاهی «ه» به پایان کلمات اضافه میشود و معنای شباهت را به کلمه اضافه میکند مانند دست و دسته، گوش و گوشه، چشم و چشمه از این نوع کلمات هستند و به نظر میرسد کلمهی شاخه نیز اینگونه ساخته شده است، اما براساس آنچه در شعر حافظ آمده است نام محبوب او شاخ نبات است نه شاخه نبات.
شاخ نبات در اشعار حافظ؛ واقعیت یا استعاره؟
همیشه داستانها و افسانهها ریشه در واقعیت دارند و حافظ در شعر خود به شاخ نبات اشاره کرده و همین اشارات حافظ در شعرش باعث شده است مردم از این اسم برای ساختن افسانه استفاده کنند.