
بیایید قصه بشنویم. قصه از عشق و دلدادگی. قصهی جدال میان عشقی پاک و عشقی هوسآلود. قصهی عشقی خونریز، عشقی که شهرهی آفاق شد. داستان عشق میان شیرین و خسرو است و دلدادگی فرهاد به شیرین.
در میان شاعران ابتدا فردوسی داستان این عشق را در شاهنامه روایت میکند و بعد نظامی آن را در کتابی مستقل میسراید و بعد از نظامی شاعران بسیار این داستان را به دوباره به شعر در آوردند.
خلاصه داستان خسرو و شیرین و فرهاد
در این قسمت از یادداشت، توضیح میدهیم که هر کدام از سه شخصیت شیرین و فرهاد و خسرو، چگونه با هم آشنا شدند، چه بین آنها گذشت و رابطهشان چه سرانجامی داشت.
آغاز ماجرا؛ تولد عشق خسرو و شیرین
هرمز یکی از پادشاهان ساسانی است که با عدل و داد پادشاهی میکند و جز داشتن فرزند هیچ آرزویی ندارد و بالاخره با دعا و تضرع به درگاه الهی، صاحب فرزند پسر میشود و نام او را خسرو میگذارد. خسرو پسری زیبا و خوشاندام است که بهسرعت آداب هنرمندی و خردمندی را یاد میگیرد.
خسرو دوستی (ندیمی) دارد به نام شاپور. شاپور نقاشی بینظیر است و تصویری از شیرین، برادرزادهی مهینبانو، حاکم ارمنستان به او نشان میدهد و شیرین را اینگونه توصیف میکند: دختری مانند ماه، چهرهای سفید، چشمانی سیاه، گیسوانی بلند و تابدار که لبخندی زیبا دارد. خسرو با شنیدن این توصیفات عاشق شیرین میشود.
به دستور خسرو، شاپور به ارمنستان میرود تا به هر حیلهی ممکن شیرین را به ایران بیاورد و به شاهزادهی عاشقپیشه قول میدهد بدون شیرین بازنگردد. شاپور در راه به دِیری (مکان عبادت مسیحیان) میرسد و از ساکن آن دیر دربارهی محل زندگی و تفریح شیرین میپرسد. زمانی که از مکان تفریح شیرین مطلع میشود، تصویری از خسرو را میکشد و به گردشگاه شیرین میرود. …