
بعضی فیلمها را نمیتوان با خلاصهی داستانشان شناخت. اگر کسی بگوید شبهای روشن فقط روایت آشنایی مردی تنها با دختری است که در انتظار بازگشت معشوقش زندگی میکند، دروغ نگفته؛ اما تقریباً هیچ چیز مهمی هم دربارهی فیلم نگفته است. فیلم «شبهای روشن» ساختهی فرزاد مؤتمن، یکی از عاشقانههای متفاوت و ماندگار سینمای ایران است؛ فیلمی آرام، ادبی و تلخ که بیش از آنکه به دنبال روایت یک عشق پرحادثه باشد، تنهایی، انتظار و عشق را واکاوی میکند. این اثر که فیلمنامهی آن را سعید عقیقی نوشته، اقتباسی آزاد از داستان کوتاه «شبهای روشن» نوشتهی فئودور داستایفسکی است؛ اما جهان داستان را از سنپترزبورگ قرن نوزدهم به تهران معاصر منتقل میکند و به آن رنگوبویی ایرانی میدهد.
خلاصه داستان فیلم شبهای روشن
هشدار: این بخش قسمتهایی از داستان فیلم را فاش میکند.
شبهای روشن داستان دو انسان تنهاست. مردی که استاد دانشگاه است و زندگی خود را میان تدریس ادبیات، مطالعه و پرسهزدن در خیابانهای خلوت تهران سپری میکند و دختری جوان به نام رؤیا که در انتظار بازگشت مردی به نام امیر است.
استاد، شخصیتی منزوی، تلخ و سرخورده است. او ظاهراً با تنهایی کنار آمده و خود را بینیاز از دیگران نشان میدهد؛ اما این انزوا بیش از آنکه نشانهی قدرت باشد، سپری دفاعی در برابر جهان بیرون است. آشنایی او با رؤیا، در یکی از شبهای تهران، این نظم سرد و بسته را برهم میزند.
این فیلم اقتباس از چه کتابی است؟
فیلم «شبهای روشن» اقتباسی آزاد از داستان کوتاه «شبهای روشن» نوشتهی فئودور داستایفسکی است. داستان اصلی در سال ۱۸۴۸ منتشر شد و دربارهی مردی جوان و خیالپرداز است که در شبهای سنپترزبورگ با دختری به نام ناستنکا آشنا میشود. ناستنکا نیز در …