
ساموئل بکت (۱۹۰۶–۱۹۸۹)، نویسنده و نمایشنامهنویس ایرلندی، یکی از پیشگامان بیچون و چرای تئاتر ابزورد است. او در دانشگاه ترینیتی دوبلین ادبیات خواند و پس از سفر به پاریس و آشنایی با جیمز جویس، مسیر ادبیاش با جدیتی تازه شکل گرفت. تجربهی حضور در مقاومت فرانسه در دل جنگ جهانی دوم نیز عمق نگاه فلسفی و تلخ او به زندگی را بیشتر کرد. آثار بکت با طنز سیاه، سکوتهای سنگین، زبان ساده و شخصیتهایی سرگردان در جهانی بیمعنا شناخته میشوند؛ جهانهایی که هم آشنا و هم غریباند، جایی که هر لحظه در لبهی انتظار میایستد.
«در انتظار گودو» مهمترین اثر اوست؛ نمایشنامهای که به ظاهر ساده است اما فلسفهای عمیق در دل خود دارد. ولادیمیر و استراگون کنار درختی خشک ایستادهاند، چشم به راه مردی به نام گودو، بیآنکه بدانند او کیست یا چرا باید بیاید. گفتوگوهایشان در میان خاطرات مبهم، شوخیهای بیهدف، نزاعهای کودکانه و سکوتهای طولانی جریان دارد. ورود پوزو و بردهاش لاکی، تصویری از روابط سلطه و وابستگی را پیش چشم میآورد. در پایان هر پرده، پسری خبر میدهد که گودو امروز نخواهد آمد و وعدهی فردا را میدهد. نمایشنامه، همانند زندگی، در انتظار میایستد؛ بیپایان، بینتیجه، و درعینحال پر از معنا.
همراه با دیگر آثار بکت چون «پایان بازی» و «آخرین نوار کراپ»، «در انتظار گودو» جایگاه او را بهعنوان یکی از بنیانگذاران تئاتر ابزورد تثبیت کرده و همچنان از تأثیرگذارترین متون نمایشی جهان به شمار میرود. در ادامه، این نمایشنامه را از زوایای مختلف، بررسی خواهیم کرد.
نقد کتاب در انتظار گودو
این نمایشنامه با حذف عناصر سنتی درام (پیرنگ، اوج، گرهگشایی) ساختار کلاسیک تئاتر را فرو میریزد. «اتفاقی نمیافتد» و همین بیاتفاقی، …