
احتمالاً هیچکس برای اولین بار بهخاطر نام نویسنده سراغ کتاب «بیشعوری» نرفته است. بیشتر ما این کتاب را بهخاطر عنوان عجیب و کمی جنجالیاش شناختهایم. کتابی که سالهاست روی قفسهی کتابفروشیها جا خوش کرده، بارها تجدید چاپ شده و هنوز هم هر از گاهی در جمعهای کتابخوانی یا شبکههای اجتماعی بحث دربارهاش بالا میگیرد.
اما پشت این عنوان، کتابی قرار دارد که سعی میکند به یکی از آشناترین ضعفهای انسانی بپردازد؛ اینکه معمولاً تشخیص اشتباهات و ضعفهای دیگران برایمان بسیار آسانتر از دیدن ایرادهای خودمان است. خاویر کرمنت در کتاب بیشعوری با ترکیبی از طنز، اغراق و نقد اجتماعی، تصویری از رفتارهایی ترسیم میکند که به باور او روابط انسانی را فرسوده میکنند؛ از خودمحوری و خودبرتربینی گرفته تا ناتوانی در پذیرش مسئولیت اشتباهات.
همین ویژگی باعث شده عدهای آن را اثری هوشمندانه و تأملبرانگیز بدانند و عدهای دیگر آن را کتابی اغراقآمیز و فاقد پشتوانه علمی تلقی کنند. شاید به همین دلیل باشد که سالها پس از انتشار، هنوز هم دربارهی آن حرف میزنیم و هنوز هم این سؤال مطرح است: آیا بیشعوری واقعاً کتابی برای خودشناسی است یا صرفاً طنزی تند و تیز دربارهی رفتار انسانها؟
نقد کتاب بیشعوری
یکی از دلایل اصلی شهرت بیشعوری این است که برخلاف بسیاری از کتابهای خودیاری، تلاش نمیکند با جملات انگیزشی یا وعدههای بزرگ مخاطب را جذب کند. کتاب از همان ابتدا لحن تندی را انتخاب میکند و خواننده را با این احتمال روبهرو میسازد که شاید بخشی از مشکلاتی که در دیگران میبیند، در رفتار خودش هم وجود داشته باشد. این رویکرد برای بسیاری از مخاطبان جذاب است؛ زیرا احساس میکنند با متنی صریح و بیپرده مواجه شدهاند، نه کتابی که …