با کد تخفیف Salam اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
کتاب لاله‌ها و سنگ‌ها اثر محمد هاشمیoff

کتاب لاله‌ها و سنگ‌ها

نویسنده:محمد هاشمیانتشارات:نشر ستاره‌هاسال انتشار:۱۳۹۱تعداد صفحه‌ها:۸۰ صفحهدسته‌بندی:امتیاز:
۴.۲از ۵ رأیخواندن نظرات
انتشاراتنشر ستاره‌ها

سال انتشار۱۳۹۱

تعداد صفحه‌ها۸۰ صفحه

دسته‌بندی

معرفی کتاب لاله‌ها و سنگ‌ها

«لاله‌ها و سنگ‌ها» نوشته محمد هاشمی (-۱۳۵۰)، اثری است درباره سرگذشت چند تن از ده‌ها بانوی شهید خراسان و کوششی است برای به تصویر کشیدن گوشه‌ای از دریای بی‌پایان مهر، عطوفت و پاکی انسان‌هایی که با نثار گوهر وجود خود، درخت آزادی و آبادی این سرزمین را سرسبز نگاه داشتند. کسانی که در پیشگاه خداوند مأجور و در میان خلق خدا مهجورند. زندگی سراسر از پاکی آنان می‌تواند سرمشقی نیکو برای هر انسان آزاده و به‌ویژه زنان و دختران پاک‌سیرت در دنیای پر از رنگ و نیرنگ امروز باشد. مخاطب این کتاب بیشتر نوجوانان و جوانانند و نویسنده از زبان داستان برای بازگویی روایت‌ها استفاده کرده‌است. بخشی از داستان «همای شهادت» را می‌خوانید: صدای پیرمرد از کوچه به گوش می‌رسید: «پرتقال، پرتقال بم، بمیه بدو. شیرین و آبداره پرتقال». فاطمه نگاهی به فخری کرد. برق شیطنت در چهرۀ کودکانۀ هر دو درخشید. با آن‌که قول داده بودند از خانه خارج نمی‌شوند و شش دانگ حواسشان به زهرا خواهد بود، امّا خواب او آن‌قدر عمیق به نظر می‌رسید که هر دو هم‌زمان تصمیم گرفتند به کوچه بدوند. قبل از خروج از خانه، فاطمه چفت آهنی پایین در را برگرداند تا در بسته نشود. در کوچه چند نفر از خانم‌های همسایه مشغول انداز ورانداز پرتقال‌ها بودند. پیرمرد هم‌چنان که قسم و آیه می‌خورد تا زن‌ها بپذیرند بارش شیرین است با دست‌هایش که به نظر نمی‌رسید خیلی تمیز است یکی از پرتقال‌ها را برداشت و آن را نصف کرد. خانم احمدی همان‌طور که میوه‌ها را در نایلون می‌ریخت، آن را از دست دراز شده پیرمرد گرفت، یک پر جدا کرد و در دهان گذاشت و در حالی که سری به نشانۀ تأیید تکان می‌داد، بقیه‌اش را به خانم‌های همسایه داد و گفت: «راست می‌گه. این دفعه پرتقالش می‌خوش نیست. شیرینه شیرینه»!

دیگران دریافت کرده‌اند

نظرات کاربران

شهید مریم فرهانیان
۱۳۹۹/۰۵/۰۴

واقعا متاسفم...شهدای زن توی ادبیات دفاع مقدس خیلی مظلومن و اطلاعات و آثار کمی دریاره شون داریم. انتظار داشتم یه اثر قوی تر درباره شون نوشته بشه. متن کتاب ضعیف بود و اطلاعات مفیدی درباره شهدا نداشت فقط قصه ازدواجشون

- بیشتر
3741
۱۳۹۶/۱۱/۱۸

خوب بود خاطرات مادر شهیدی که درحج سال۶۶ حضورداشتندسالی که مکه سرزمین امن قتلگاه حجاجی شد که جرمشان اعتراض به جنایات آمریکا وهمدستانش بود

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه (۲)
خانم این عکس چیه با خودت آوردی؟ بی‌بی که به زبان عربی مسلّط بود گفت: «این عکس پسر شهیدمه. آوردم همراهم باشه». زن با خشمی که در آن نوعی کینه دیده می‌شد عکس را پاره کرده و به‌سوی وسایلی انداخت که در گوشه‌ی فرودگاه جمع شده بود. _ برو هر چی می‌خوای به حالش گریه کن. بی‌بی با شجاعت پاسخ داد: «اون کسی که باید به حالش گریه کرد شمایید. شهید در راه خدا گریه نداره».
3741
از سپیده دم ششم ذی‌الحجه پرواز بالگردها، حرکت تانک‌ها و نفربرهای زرهی و استقرار شرطه‌های تجهیز شده نشانگر خصومت آل سعود با حجّاج ایرانی و نیّت پلیدشان بود. آن‌ها به دنبال ایجاد ارعاب و به هم زدن راه‌پیمایی برائت از مشکرین آن سال بودند. جمعیّت عظیم حجّاج در گروه‌های چند صد نفره پس از شنیدن پیام رهبر کبیر انقلاب به حرکت درآمدند. سلیم به همراه دوستانش وظیفه‌ی نظارت و نظم بخشیدن به کاروان‌ها را داشته و پیشاپیش و اطراف حجّاج در حرکت بودند. خیابان حدّ فاصل بین میدان معاوده که آغاز راه‌پیمایی بود تا مسجدالحرام دارای شیب نسبتاً تندی بود. جمعیّتی عظیم در این خیابان به حرکت درآمدند. شعارهای جمعیّت بیش‌تر «الموت لامریکا» و «الموت لاسرائیل» بود کمی با فاصله از میدان معاوده پلی بود به نام هجون که تعداد زیادی از شرطه‌ها و عرب‌های آل سعود بر روی آن مستقر شده بودند. با نزدیک شدن جمعیّت، پرتاب گازهای اشک‌آور آغاز می‌شد. ماشین‌های آب جوش نیز بر سر و رویشان آب گداخته می‌ریختند.
3741