کتاب سال بلوا اثر عباس معروفی

کتاب سال بلوا

نویسنده:عباس معروفیانتشارات:گروه انتشاراتی ققنوسسال انتشار:۱۳۸۲تعداد صفحه‌ها:۳۴۲ صفحهدسته‌بندی:امتیاز:
۴.۰از ۷۰ رأیخواندن نظرات

سال انتشار۱۳۸۲

تعداد صفحه‌ها۳۴۲ صفحه

دسته‌بندی
رمان۱ مورد دیگر
«از شما بعید است قضاوت سطحی بکنید، بساط یاغی‌گری باید برچیده شود.» «کدام یاغی؟» «همین‌ها که شب و روز مردم را غارت می‌کنند.» «چرا یاغی شده‌اند؟ هیچ فکر کرده‌اید؟ از گشنگی، ناامنی، بی‌سوادی، همین پاسبان‌های شما کم مردم را غارت نمی‌کنند. آن وقت شما آمده‌اید دار ساخته‌اید؟ روی هیتلر را سفید کرده‌اید!» «ما که کسی را دار نمی‌زنیم.» «مردم از ترس دارند می‌میرند، آقا!»
اردیبهشت
صورتم را به شانه‌اش گذاشتم و گفتم دلم می‌خواهد ماه من و تو همیشه پشت ابر بماند و هیچ کس از عشق ما باخبر نشود. آدم‌ها حسودند، زمانه بخیل است، و دنیا عاشق‌کش است.
نیلوفر معتبر
پدر گفت: «تصمیم گرفتی؟» «هنوز مرددم.» «شک کن دخترم، شک اساس ایمان است.»
نیلوفر معتبر
«چرا یاغی شده‌اند؟ هیچ فکر کرده‌اید؟ از گشنگی، ناامنی، بی‌سوادی، همین پاسبان‌های شما کم مردم را غارت نمی‌کنند. آن وقت شما آمده‌اید دار ساخته‌اید؟ روی هیتلر را سفید کرده‌اید!» «ما که کسی را دار نمی‌زنیم.» «مردم از ترس دارند می‌میرند، آقا!»
حسین میری
: «وقتی سر قدرت دعوا دارند، با همه چیز مردم بازی می‌کنند، ساده نباش.»
روژینا
«آدم به روی باز وارد خانه کسی می‌شود، نه به درِ باز، وگرنه این همه درِ باز!»
نیلوفر معتبر
«پدرم می‌گفت در سرزمینی که جنگ و گرسنگی باشد انواع و اقسام دین و خدا و باور و خرافات به وجود می‌آید، یادت باشد خدا یکی است و او هم ارحم‌الراحمین است.»
روژینا
«از شما بعید است قضاوت سطحی بکنید، بساط یاغی‌گری باید برچیده شود.» «کدام یاغی؟» «همین‌ها که شب و روز مردم را غارت می‌کنند.» «چرا یاغی شده‌اند؟ هیچ فکر کرده‌اید؟ از گشنگی، ناامنی، بی‌سوادی، همین پاسبان‌های شما کم مردم را غارت نمی‌کنند. آن وقت شما آمده‌اید دار ساخته‌اید؟ روی هیتلر را سفید کرده‌اید!» «ما که کسی را دار نمی‌زنیم.» «مردم از ترس دارند می‌میرند، آقا!»
نیلوفر معتبر
«چرا فرار می‌کنی؟» «می‌ترسم.» «از من؟» «نه، از عشق.»
نیلوفر معتبر
و هیچ چیز مال خود آدم نیست مگر همان چیزهایی که خیال می‌کند دلبستگی‌هایی به آن دارد.
نیلوفر معتبر