شب هزار و یکم

دانلود و خرید شب هزار و یکم

۴٫۲ از ۱۴ نظر
۴٫۲ از ۱۴ نظر

برای خرید و دانلود   شب هزار و یکم  نوشته  بهرام بیضائی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچه
روشنَک: خِرَد تا به زنان برسد نامَش مکر می‌شود ــ نه؟ و مکر تا به مردان برسد نامِ عقل می‌گیرد!
FerFerism
خِرَد تا به زنان برسد نامَش مکر می‌شود ــ نه؟ و مکر تا به مردان برسد نامِ عقل می‌گیرد!
ز. آروشا دهقان
شهرناز: ما همسران تو شدیم تا از بارِ ستم بر جهان بکاهیم؛ و تو را گوییم در جهان داد و دَهِش نیز هست. ضحّاک: داد و دَهِش؟ من ضحّاک: م! شهرناز: ما نیز همین گفتیم! اگر جمشید بودی، جهان دیگر بود! ضحّاک: مرا دادگری همین است که بر تخت بنشینم و جهان مرا پرستاری کند، و باژ از همه‌جا مرا برسد در پای شکوِه من؛ و مارانم نگهبانانِ من باشند و زهرِ جان دشمنانم، و مغز بُرنایان خوراک ایشان کنم!
FerFerism
گفتم فغان و فسوسا آن خونها که خورده شد تا ویران ایران شد!
parisa mir
ضحّاک:[بر زانو]نام شما زدوده خواهد شد! شما بی‌خردید! پهلوانان می‌آیند و مرا زنجیر می‌کنند؛ و شما را جز سرزنش نمی‌رسد بدین که همسرانِ من بودید! در داستانها که از این پیکار می‌کنند سخنی از شما نخواهد رفت؛ آری ــ در این پیروزی در راه، کسی یادی از شما نخواهد کرد! شهرناز: من این برای نام نکردم ضحّاک؛ خواهرم ارنواز نیز. ما دختران جمشیدیم؛ جهان به داد می‌گستریم ــ و خود ارّه می‌شویم!
ز. آروشا دهقان
به خدا که عمری است ضَرَبَ صرف می‌کنیم و قَتَل! و آن‌چه هرگز ندیده‌ایم، آن‌که عَدَلَ صرف کنند یا نَصَفَ!
ح. دوست حافظ
گفتم فغان و فسوسا آن خونها که خورده شد تا ویران ایران شد!
parisa mir
به خونِ کشتگان تا کی برآوریم و بسوزند؟ در ستاره دیده‌اند او را زمانی است؛ و ایرانشهر را از جادوی وِی چاره نیست. پس نگین او را می‌سپریم تا این تَبَه شاهی بگذرد و شامیران از میان برخیزد، و ــ شُمارش آغاز شود!
محمدعلی دهاقین
شهرناز: ناسپاس آن کسی است که چاه در راه پدر کند، و با مادر آمیخت، و برادرِ مادر ارّه کرد؛ و دختران او به بستر بُرد، و مغز از سر بُرنایانِ ایرانشهر بیرون کرد از بهر مارهای خویش. منم که پاس پدر داشتم، و پاس کشور، و پاس بُرنایانِ ایرانشهر؛ و خود بدنام کردم به همسری دشمن، از بهر سپاسداشتِ اینهمه!
محمدعلی دهاقین
این داستانها از همه جای هند و روم و عرب و مصر و زنگ و حبش به هم پیوست؛ تا سلاطین جهان دانند در جهان، اندیشه و خلق بسیار است، و به رأی خود اکتفا نکنند.
محمدعلی دهاقین
صفحه قبل۱۲صفحه بعد