در چنگال کابوس

دانلود و خرید در چنگال کابوس

سی روز نخست کرونا

بدون نظر
بدون نظر

برای خرید و دانلود   در چنگال کابوس  نوشته  جان دوست  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت
منشأ رفتار گله‌ای که عمری از آن گریزان بودم چیزی جز ترس نیست! دریافتم که ترس چطور می‌تواند به سازوکاری برای به اطاعت درآوردن توده‌ها تبدیل شود. به همین دلیل است که می‌بینیم نظام‌های تمامیت‌خواه آگاهانه به احساس ترس در جوامع خود دامن می‌زنند. پیام ناگفته اما عیان آنها این است که ای ملت! دشمن غداری در کمین شماست که هیچ‌کس جز من جلودار او نیست!
شلاله
چه رفتارهاست که از این آدمی‌زاد سرنمی‌زند! خصوصاً آنجا که مسائل بزرگ و بنیادین در میان است. در اینجاست که منیت بیمارگونهٔ آدمی نمود پیدا می‌کند. من راه درست را می‌پیمایم و آن دیگری در گمراهی است. دین من، دین راستین است و باور دیگران باطل، مذهب من تکیه بر منطق دارد و پایگاه مذاهب دیگر خرافه است و جعل‌های تاریخی. ملیتم زادگاه تمدن است و دیگری برخاسته از بربریت. خاندان و قبیله‌ام اصیل و ریشه‌دار است و آن دیگری بی‌بته. خانوادهٔ من چنین است و او چنان ... من ... او ... این طرز تفکر در حقیقت چیزی جز برتری‌طلبی و استعلای صرف نیست که حد و حدودی هم نمی‌شناسد.
شلاله
از بچگی طبعم با انگیزه‌های گله‌وار سازگاری چندانی نداشت. بر سر این اصل سر جنگ داشتم که انسان نباید مانند عضوی از گله رفتار کند. یک ضرب‌المثل آلمانی هست که می‌گوید: «کلاغ‌ها دسته دسته پرواز می‌کنند اما عقاب به تنهایی اوج می‌گیرد.»
شلاله
اتاق من برایم مانند پناهگاهی بود که اجازه می‌داد به عوالم خودم بروم و مرا از ابتلا به ویروس بی‌مایگی و سطحی‌نگری مصون دارد.
شلاله
حتی اگر دشمنی واقعی در کار نباشد، آنها دست اندر کار ساختن دشمنان فرضی و خیالی می‌شوند تا غریزهٔ رفتار گله‌وار را در ملت فعال کرده باشند. هر چیز که توده‌ها را به خود مشغول کند یا هراس را در آنها برانگیزد می‌تواند به عنوان ابزاری برای انگیختن غریزهٔ رفتار گله‌وار مورد بهره‌برداری قرار گیرد.
شلاله
چه فصل مشترکی میان این دو؛ کرونا و داعش وجود دارد؟ پاسخ دو کلمه است: اول وحشت و دوم ظهور ناگهانی و بی‌مقدمه. تروریسم هم در حقیقت ماهیتی چون ویروس دارد و ویروس نیز به مانند یک تشکیلات تروریستی کشتار می‌کند.
شلاله
زندگی در غربت بی‌شباهت به زندان نیست؛ زندان بزرگی که کلیدهایش در دستان خودت است. ریسمانی بلند به پایت بسته شده است؛ شاید هم خیلی بلند ... حتی بلندتر از درازنای امید تو برای بازگشت به وطنت که آن را قریب‌الوقوع می‌پنداری. چیزی از وطنت اما نمانده است. وطن تو را کرم‌های استبداد و فساد از درون پوسانده‌اند. باقی‌مانده‌های آن نیز با آتش جنگ به ویرانه‌ای بدل شده است و تو هنوز همان امید را در دل می‌پرورانی.
شلاله
در مجموع احساس من این است که ادعای انقراض نسل بشریت و یا انهدام تمدن در آیندهٔ نزدیک، سخنی مبالغه‌آمیز است. من به اندازهٔ کافی بدبین هستم؛ اما به باور من قرار هم نیست حالاحالاها آخرالزمان برسد و قیامت به پا شود. باور دارم که بشریت همچنان قرار است الی‌ماشاءالله بار زندگی را بر دوش زمین بگذارد. قرار است بشریت همچنان به رنج‌بردن و رنج‌دادن ادامه دهد و قرار است همچنان به اکتشاف و اختراع وسایل کشتار جدیدی که به ذهن ابلیسان هم خطور نکرده، ادامه دهد.
شلاله
چگونه ممکن است که آنان با وجود گذشت مدتی طولانی از تجربهٔ زندگی در جوامع اروپایی هیچ چیزی را دربارهٔ شیوهٔ برخورد دموکراتیک با مخالفانشان نیاموخته باشند!
شلاله
صفحه قبل۱صفحه بعد