معرفی و دانلود کتاب مثل یک خواب شیرین + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب مثل یک خواب شیرین
off
٪۴۰

کتاب مثل یک خواب شیرین

شهید مدافع حرم سردار حاج حمید مختاربند به روایت همسر

۴.۲(از ۱۳ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
طیبه مختاربند
انتشارات: 
نشر شهید کاظمی

۲۲,۰۰۰

۴۰٪

قیمت:

۱۳,۲۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب مثل یک خواب شیرین

کتاب مثل یک خواب شیرین نوشتۀ طیبه مختاربند است. تمام تلاش نویسنده برای نشان‌دادن سبک زندگی شهدا برای علاقه‌مندان به این مسیر بود اگرچه این کتاب قطره‌ای از دریای شخصیت پدری است که ۳۳ سال از عمر نویسنده را در کنار او اسپری بوده است.

درباره کتاب مثل یک خواب شیرین

نویسنده بعد از شهادت پدرش تمام سعیش بر این بود که شخصیت بی‌نظیر پدرش را هرطور که می‌تواند معرفی کند شخصیتی که برای او الگوی مسئولیت‌پذیری و خدمت‌رسانی بود، تندیس تقوا و حیا بود و کوه غیرت. شروع به جمع‌آوری عکس‌ها و خاطرات از فامیل و دوستان کرد و در کانالی که به اسم شهید راه‌اندازی کرده بود قرار داد ولی می‌دانست که به این صورت حق مطلب ادا نمی‌شود. بالاخره مصاحبه‌ها تمام شد و نوبت به انتخاب نویسنده رسید. همان روزها خانم ایوبیان که نوشته‌های قبلی طیبه مختاربند را در کانال خوانده بود، به خانم مختاربند پیشنهاد داد اگر می‌توانی خودت بنویس و این جرقه‌ای در ذهن او ایجاد کرد که شاید بتواند. مخصوصاً اینکه مادرش خیلی از خاطرات را به‌مرورزمان از یاد برده بود و بازیابی آنها نیاز به حوصله و زمان زیادی داشت. خاطرات کودکی مادرش را با کمک پدربزرگ و دایی‌ها، خاطرات بعد از ازدواج مادر را با کمک مادربزرگ، عموها و عمه‌ها و بقیه مطالب را از مصاحبه با دوستان بابا کامل کرد. تاریخ تمام حوادث و اتفاقات را هم مستند پیدا کرد. در همه این زمان‌ها هرجا به بن‌بست می‌خورد، هرجا دنبال مطلبی بود و پیدا نمی‌کرد پدرش در کنار او بود و چند روز بعد فیلم یا عکسی به دستش می‌رسید و مشکل را برطرف می‌کرد.

خواندن کتاب مثل یک خواب شیرین را به چه کسی پیشنهاد می کنیم؟

کتاب مثل یک خواب شیرین برای علاقه‌مندان به ادبیات پایداری و دفاع مقدس مناسب است.

بخش‌هایی از کتاب مثل یک خواب شیرین

آن ساعت ریاضی داشتیم، با آمدن دبیر ریاضی‌مان، خانم صادقی همه به سر جای خود برگشتند. خانم صادقی از دیدن من جا خورد، گره‌ای به ابروانش انداخت و با قدم‌های تند به سمتم آمد. گوشه مقنعه‌ام را گرفت و با عصبانیت گفت: "این چیه سرت کردی؟ تو هم احمق شدی؟ از تو بعیده، مثلاً شاگرداول کلاسی." سرم را پایین انداختم از شدت ناراحتی صورتم داغ شده بود، صدای نفس‌هایم را می‌شنیدم. سکوت سنگینی همه کلاس را فراگرفته بود. خانم صادقی به‌طرف میزش رفت، کیفش را با حرص روی آن کوبید، بعد تکه گچی برداشت و با اوقات تلخی شروع به درس دادن کرد. من هنوز سرم پایین بود و از توهین خانم صادقی جلوی بچه‌های کلاس حسابی پکر بودم. این اولین‌بار بود که دبیری با صدای بلند و توهین‌آمیز با من حرف می‌زد. البته شاید حق داشت، از دیدن من با مقنعة تیره و بلندی که سرکرده بودم عصبانی بشود. هنوز چند ماهی تا پیروزی انقلاب مانده بود و تعداد بچه‌های باحجاب دبیرستانمان به تعداد انگشتان یک‌دست هم نمی‌رسید. از وقتی به سن تکلیف رسیده بودم نماز می‌خواندم، موقع اذان لاک ناخن‌هایم را پاک می‌کردم و وضو می‌گرفتم، چادر نماز مادرم را سرم می‌کردم و ازروی کتاب دینی سوره‌ها و ذکرهای نماز را می‌خواندم. تا آن روز هیچ‌وقت نمازم ترک نشده بود، ولی مثل خیلی از دخترهای آن زمان حجاب نداشتم. عوامل زیادی دست‌به‌دست هم داد و مرا برای داشتن حجاب مصمم کرد. مثل دوستی چندین‌ساله با هم‌کلاسی‌ام شیرین غلامی که از همان ابتدا باحجاب به مدرسه می‌آمد. یا خواندن کتاب‌هایی که آن روزها به دستم می‌رسید و چشمم را به روی حقیقت باز می‌کرد و از همه مهم‌تر توجه به آیات قران که آقا از بچگی در گوشم زمزمه کرده بود.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب مثل یک خواب شیرین و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب

نام کتابمثل یک خواب شیرین
عنوان دیگرشهید مدافع حرم سردار حاج حمید مختاربند به روایت همسر
موضوعخاطرات، ادبیات پایداری
نویسندهطیبه مختاربند
انتشاراتنشر شهید کاظمی
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۴۰۰/۰۹/۱۸
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۱۶.۳۸ مگابایت
شابک۹۷۸۶۲۲۲۸۵۰۹۳۷
تعداد صفحه‌ها۲۱۶ صفحه
قیمت کتاب۱۳۲۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

کتابدوست
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۳/۲۹

کتاب اثر گذار و جذابی بود یه آرامش خاصی در طول خوندن کتاب به خواننده دست میده...

۰

بریده‌هایی از کتاب

آقاحمید وارد اتاق شد و گفت: "کولر اتاق بچه‌ها رو دارم می‌برم برای یه بنده‌خدایی." ته دلم کمی ناراحت شدم. برای خانواده‌ای با جمعیت و رفت‌وآمد ما یک کولر اضافه خیلی مورد نیاز بود. ولی سرم را به نشانهٔ تأیید تکان دادم و زیر لب گفتم: "باشه." وقتی آقاحمید رفت طیبه با اعتراض گفت: "چرا آقایی کولر اتاق رو برد، وقت‌هایی که درس می‌خونم یا دوست‌هام می‌اومدن روشنش می‌کردم." در حالی که چادرنمازم را تا می‌کردم گفتم: "حتماً به آدم نیازمند داده... تو راضی می‌شی توی این روزهای گرم بعضی‌ها بدون کولر باشن
کتابدوست
۱
عکس را که دیدم معصومیت و ابهت چهرهٔ امام‌خمینی باعث شد ناخودآگاه آن را در آغوش بگیرم و ببوسم. من که تا چند ماه پیش با دیدن شاه و فرح در تلویزیون تصویرشان را می‌بوسیدم، حالا با تمام وجود آیت‌الله خمینی را تنها منجی و امام امت می‌دانستم. این باور زلال از سرچشمهٔ اعتقادم می‌جوشید.
کتابدوست
۰
بین بچه‌ها احمد بیشتر از همه با پول توجیبی‌اش کتاب می‌خرید و برای اینکه آن‌ها را به ما امانت بدهد ازمان پول می‌گرفت. می‌گفت: "شما با پول‌هاتون خوراکی می‌خرید و من همهٔ پولم رو کتاب می‌خرم. حالا می‌خواید زرنگی کنید و کتاب مجانی بخونید؟" یک ریال می‌دادیم و کتاب‌هایش را امانت می‌گرفتیم و بعد از خواندن باید تمیز و تانخورده به او برمی‌گرداندیم. بعضی روزها هم با بچه‌های همسایه دایره‌وار می‌نشستیم و احمد مثل نقال‌ها وسط می‌ایستاد و داستان‌های کتابش را با شور و حرارت برایمان می‌خواند. داستان‌هایی حماسی از جنگ رستم و سهراب و یا دلاوری‌های مختار.
کتابدوست
۰
یه نفر کفش نمازگزارها رو می‌دزدید؛ امشب یه نفر رو بپا گذاشتیم دزد رو گیر انداخت، باور می‌کنی منیره یه زن جوونه؟ باهش صحبت کردم می‌گه شوهرم معتاده، خرجی نمی‌ده، سه تا بچه کوچیک دارم و مجبور شدم دزدی کنم." پرسیدم: "مال همین محله بود؟" جواب داد: "نه بابا، از حاشیه اهواز اومده بود. آدرسش رو گرفتم در اولین فرصت بریم ببینیم چه وضعیتی دارن." یکی دو روز بعد مقداری مواد غذایی خریدیم و به خانهٔ آن زن جوان رفتیم. ظاهر فقیرانهٔ خانه و صورت لاغر و رنگ‌پریدهٔ دختربچه‌ها گویای همه‌چیز بود.
کتابدوست
۰
در این مدت حاج‌حمید هم ارادت خاصی به آیت‌الله حائری پیدا کرده بود و همیشه می‌گفت: "آقا پدر معنوی خانواده‌مونه." بعضی روزها بعد از نماز صبح یک نان سنگک گرم برای ایشان می‌خرید و به در خانه‌شان می‌برد. آیت‌الله هم شب‌های یلدا با فرستادن مقداری انار و هندوانه به ما لطف می‌کردند و این موضوع برای بچه‌ها خیلی جالب بود که ایشان به سنت‌های باستانی اهمیت می‌دهد.
کتابدوست
۰
قلبی برایت می تپدتصویر جلد کتاب قلبی برایت می تپد
کوثر شریف نسب
بی تو پریشانمتصویر جلد کتاب بی تو پریشانم
زینب پاشاپور
سارهتصویر جلد کتاب ساره
حسن شیردل
اردی‌بهشت نام دیگر توستتصویر جلد کتاب اردی‌بهشت نام دیگر توست
زینب بخشایش
حسین شایسته‌فر به روایت راضیه بوباش همسر شهید (جلد ششم)تصویر جلد کتاب حسین شایسته‌فر به روایت راضیه بوباش همسر شهید (جلد ششم)
عالیه سادات حسینی
دلم پرواز می خواهدتصویر جلد کتاب دلم پرواز می خواهد
پریسا محسن پور
تو جای همه‌ی آرزوهایمتصویر جلد کتاب تو جای همه‌ی آرزوهایم
سمیه گنجی
شهید شعبانعلی عفیفه؛ نیمه پنهان ماه ۳۳تصویر جلد کتاب شهید شعبانعلی عفیفه؛ نیمه پنهان ماه ۳۳
عالمه طهماسبی
هیچ چیز مثل همیشه نیستتصویر جلد کتاب هیچ چیز مثل همیشه نیست
الهه آخرتی
شهید حسن رضوان‌خواه؛ نیمه پنهان ماه ۱۵تصویر جلد کتاب شهید حسن رضوان‌خواه؛ نیمه پنهان ماه ۱۵
کمیل رضوان‌خواه
شهید سید حمید قاضی‌میرسعید؛ نیمه پنهان ماه ۲۹تصویر جلد کتاب شهید سید حمید قاضی‌میرسعید؛ نیمه پنهان ماه ۲۹
زهرا مشتاق
به شرط عاشقیتصویر جلد کتاب به شرط عاشقی
رضیه غبیشی
سعید جان‌بزرگی به روایت زهرا صبوری همسر شهید (جلد پنجم)تصویر جلد کتاب سعید جان‌بزرگی به روایت زهرا صبوری همسر شهید (جلد پنجم)
هاله عابدین
سروها ایستاده می‌مانند؛ حسن قاسمی‌دانا (مدافعان حرم ۱۰)تصویر جلد کتاب سروها ایستاده می‌مانند؛ حسن قاسمی‌دانا (مدافعان حرم ۱۰)
مریم عرفانیان
دل من هیچتصویر جلد کتاب دل من هیچ
سمانه زالی
جانا؛ محرم ترک (مدافعان حرم ۶)تصویر جلد کتاب جانا؛ محرم ترک (مدافعان حرم ۶)
منصوره قنادیان
شهید محمد اصغری‌خواه؛ نیمه پنهان ماه ۱۴تصویر جلد کتاب شهید محمد اصغری‌خواه؛ نیمه پنهان ماه ۱۴
فاطمه غفاری
حلوای عروسیتصویر جلد کتاب حلوای عروسی
فاطمه دانشور جلیل
محمدعلی رنجبر به روایت مرضیه کازرونی همسر شهید (جلد چهارم)تصویر جلد کتاب محمدعلی رنجبر به روایت مرضیه کازرونی همسر شهید (جلد چهارم)
زهره شریعتی
ستاره‌های کوکبتصویر جلد کتاب ستاره‌های کوکب
راضیه تجار