ما سیاستهایی داریم که با هم در تعارض است و ممکن است با هم درگیر شویم، همانطور که میان مردم این اتفاق رخ میدهد. بنابراین، اختلاف نظر خیلی مسئلهساز نیست، و اگر میبینید که نسبیانگار آرزو میکند چنین چیزی نباشد، آنگاه به نظر میآید که موضع او ابلهانه و غیرکاربردی است. فرض کنید شما میگویید: ʼشکار روباه، آری!ʽ و من میگویم: ʼشکار روباه، خیر!ʽ و این میان رُزیِ نسبیانگار از راه میٰرسد و میگوید: ʼآهای، شما دو نفر! چرا متوجه نیستید که شکار روباه برای نایجل خوب است و برای سایمن بد؟ همین و تمام!ʽ حال میخواهم بپرسم که ʼاین حرف چه کمکی میکند؟ʽ هر چیزی که سبب شده من با شکار روباه مخالفت کنم احتمالاً هنوز سر جای خود باقی است؛ و هر چیزی که موجب شده شما طرفدار شکار روباه باشید یا با آن مخالفتی نداشته باشید نیز هنوز سر جای خود است. این فکر که ما با هم تعارضی نداریم مضحک به نظر میآید. نه تنها رزی نتوانسته است تعارض را حلوفصل کند که کوچکترین کمکی هم در این راه نکرده است.