من می‌گویم شما بگریید

دانلود و خرید من می‌گویم شما بگریید

۴٫۰ از ۸ نظر
۴٫۰ از ۸ نظر

برای خرید و دانلود   من می‌گویم شما بگریید  نوشته  علیرضا قزوه  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت
رمز قرآن از حسین آموختیم زآتش او شعله‌ها اندوختیم تار ما از زخمه‌اش لرزان هنوز تازه از تکبیر او ایمان هنوز ای صبا، ای پیک دورافتادگان اشک ما بر خاک پاک او رسان
مادر بزرگ علی💝
نمی‌دانم چه سوزی بود از عشق تو در سرها که دل‌ها می‌زند پَر در هوایت چون کبوترها به خون پاک خود خطی نوشتی از فداکاری کز آن حرفی نمی‌گنجد به دیوان‌ها و دفترها
پاليزدار
رو در مدینه کرد که یا ایهاالرسول این کشتۀ فتاده به هامون حسین توست این صید دست و پا زده در خون حسین توست
F313
محمدعلی مجاهدی "پروانه" چنگ دل آهنگ دلکش می‌زند نالۀ عشق است و آتش می‌زند قصۀ دل دلکش است و خواندنی‌ست تا ابد این عشق و این دل ماندنی‌ست مرکز درد است و کانون شرار شعله‌ساز و شعله‌سوز و شعله‌کار خفته یک صحرا جنون در چنگ او یک نیستان ناله در آهنگ او
مادر بزرگ علی💝
زینب آمد شام را یک‌باره ویران کرد و رفت اهل عالم را ز کار خویش حیران کرد و رفت از زمین کربلا تا کوفه و شام خراب هر کجا بنهاد پا فتحی نمایان کرد و رفت با لسان مرتضی از ماجرای نینوا خطبه‌ای جانسوز اندر کوفه عنوان کرد و رفت تا بماند دین احمد با کلام جان‌فزا عالمی را دوستدار اهل ایمان کرد و رفت فاش می‌گویم من آن بانوی عُظمای دلیر از بیان خویش دشمن را هراسان کرد و رفت
مادر بزرگ علی💝
خون خورم در غم آن طفل که جای لبنش ریخت دستِ ستمِ حرمله خون در دهنش کودکی کآب ز سرچشمۀ وحدت می‌خورد گشت، از سوز عطش، آبْ روان در بدنش
ali
در حسرت آن کفی که برداشت از آب فروفکند و بگذاشت هر موج به یاد آن کف و چنگ کوبد سر خویش را به هر سنگ
ali
زینب چو دید پیکری اندر میان خون چون آسمان که زخم تن از انجمش فزون بی‌حد جراحتی! نتوان گفتنش که چند پامال پیکری! نتوان دیدنش که چون خنجر در او نشسته چو شهپر که در هما پیکان از او دمیده چو مژگان که از جفون گفت: این به‌خون‌تپیده نباشد حسین من این نیست آن که در بر من بود تاکنون یک‌دم فزون نرفت که رفت از کنار من این زخم‌ها به پیکر او چون رسید، چون؟! گر این حسین، قامت او از چه بر زمین ور این حسین، رایت او از چه سرنگون؟! گر این حسین من، سر او از چه بر سنان؟! ور این حسین من، تنِ او از چه غرق خون؟!
ali
آن نخلِ به‌خون‌تپیده را می‌بوسید آن مشکِ زِهم‌دریده را می‌بوسید خورشید کنار علقمه خم شده بود دستانِ زِ تن بریده را می‌بوسید!
f_altaha
عقل گوید: شاد شو، آباد شو عشق گوید: بنده شو، آزاد شو عشق را آرام جان حرّیت است ناقه‌اش را ساربان حرّیت است
hyufa1416
صفحه قبل۱۲صفحه بعد