کاش حرف تنها بر سر آن يک نفر جبار بود. ديگر نيازی به جنگيدن با او نبود، شکست دادن او کاری نداشت، خود در هم میشکست اگر مردم تن به بندگی او نمیدادند. نبايد چيزی از او باز میگرفتند، همين بس که ديگر چيزی به او وانمیگذاشتند. لازم نبود تلاشی کنند تا سودی ببرند، کافی بود که ديگر به خود زيانی نرسانند. پس خود مردمند که میگذارند جبار سرکوبشان کند و بدتر از آن اينکه سبب سرکوب خود هم میشوند زيرا اگر از بندگی دست میکشيدند از آن میرهيدند. مردم به دست خود در بند کشيده میشوند، خودشان گردن به يوغ میسپرند، و با پای خود به کشتارگاه میروند.