سه سال

دانلود و خرید سه سال

۴٫۴ از ۸ نظر
۴٫۴ از ۸ نظر

برای خرید و دانلود   سه سال  نوشته  آنتوان چخوف  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت
پزشک گفت: «مرا همراه خودت به مسکو ببر و آن‌جا به یک دیوانه‌خانه بسپار! من دیوانه‌ام، یک کودک ساده‌لوح؛ چرا که هنوز ایمان به حقیقت و عدالت دارم!»
Hamid_R_khani
وقتی آدم ناراضی است و احساس بدبختی می‌کند، چقدر درختان زیزفون به‌نظرش پیش پا افتاده می‌آیند، این سایه‌ها، این ابر‌ها، همه‌ی‌ این زیبایی‌های از خود راضی و بی‌تفاوت طبیعت! ماه در آسمان بالا آمده بود و پایینِ آن ابر‌ها با شتاب حرکت می‌کردند. لاپتف اندیشید: «چه ماهِ‌ ساده‌ی بی‌تکلّف و دهاتی‌ای، چه ابرهایِ بیچاره‌ی تیره‌روزی!»
rain_88
پاناروف به فرانسه به خانم گفت: «در این‌جا با یک پدیده‌ی جریان برق سر و کار داریم. در پوستِ هر انسانی غده‌های ترشحی میکروسکوپی‌ای وجود دارد که در خودشان جریان برق دارند. اگر با فردی روبه‌رو شویم که جریان برق بدن او باجریان برق بدن ما موازی باشد، عشق به وجود می‌آید.»
Ashix
«عاشق می‌شوید و رنج می‌کشید، بعد عشق از بین می‌رود و به شما خیانت خواهد شد، چرا که زنی وجود ندارد که بتواند وفادار بماند. رنج خواهید کشید، ناامید می‌شوید و حتا دربرابرِ خودتان پیمان‌شکن خواهید شد. ولی زمانی می‌رسد که همه‌ی این‌ها به یک خاطره تبدیل می‌شود و می‌توانید خونسرد درباره‌اش حرف بزنید و بگویید همه‌ی این حرف‌ها مزخرف است.»
rain_88
«در انجیل آمده، ‌بچه‌ها باید به والدینشان احترام بگذارند و ازشان حساب ببرند.» «اصلاً‌ چنین چیزی نیست. ‌در انجیل آمده، ما حتا باید دشمنانمان را هم ببخشیم.» «در کار ما اجازه‌ی بخشیدن نیست. اگر همه را می‌خواستیم ببخشیم، سه سال نگذشته ورشکست می‌شدیم.» «ولی ببخشید‌ها، به یک انسان، آن هم به یک انسان بی‌گناه، گفتنِ کلامی دوستانه و از سرِ مهربانی، بالا‌تر از کار و ثروت است!»
rain_88
«به هر حال، باید فکر خوشبختی را از سر به در کرد. خوشبختی‌ای وجود ندارد. من هرگز خوشبختی نداشته‌ام و احتمالاً چنین چیزی اصولاً‌ وجود هم ندارد.فقط یک بار در زندگی، بی‌اندازه خوشبخت بودم، آن موقعی که تمام شب زیر چتر تو نشستم.»
rain_88
«در حیرتم، مدّتهاست که در حیرتم، چرا تا کنون مرا در یک تیمارستان نگذاشته‌اند. چرا این کت گشاد را به جای نیم تنه تنگ تیمارستانی بر تن دارم؟ من هنوز به عدالت، به خوبی اعتقاد دارم، من دیوانه‌ام، یک آرمان گرا. آیا چنین چیزی در این دوره و زمانه جنون نیست؟ و به عدالت من چگونه پاسخ داده می‌شود، به اعتقادات راستین من؟ کار به جایی رسیده است که سنگ به سوی من پرتاب می‌کنند، ازم سواری می‌گیرند. حتا بستگان نزدیک من، می‌خواهند از من سوء استفاده کنند، الهی منِ پیرمردِ ابله به درک واصل شوم...»
Hamid_R_khani
«آری، هر چیز در این دنیا پایانی دارد.» این را آرام گفت و چشمانِ تیره‌رنگش را بست و ادامه داد: «عاشق می‌شوید و رنج می‌کشید، بعد عشق از بین می‌رود و به شما خیانت خواهد شد، چرا که زنی وجود ندارد که بتواند وفادار بماند. رنج خواهید کشید، ناامید می‌شوید و حتا دربرابرِ خودتان پیمان‌شکن خواهید شد. ولی زمانی می‌رسد که همه‌ی این‌ها به یک خاطره تبدیل می‌شود و می‌توانید خونسرد درباره‌اش حرف بزنید و بگویید همه‌ی این حرف‌ها مزخرف است.»
pejman
برای من دیگر دیر شده است که به عشق واقعی بیاندیشم و در واقع برای من زنی چون پولینا نیکولااِونا خوش‌شانسی بزرگی است، ولی، لعنت بر شیطان، همیشه یک جای کار می‌لنگد، همیشه آدم چیز دیگری می‌خواهد. به‌نظرم در درّه‌ای توی داغستان گیر کرده‌ام و در رؤیای یک مجلس رقصم. در یک کلام بگویم، آدم هرگز به چیزهایی که در زندگی دارد، راضی نیست.»
rain_88
وقتی کسی مرا دوست ندارد، نمی‌توانم به زور عشق بگیرم
pejman
صفحه قبل۱۲صفحه بعد