نویسنده: خالد حسینی
مترجم: پریسا سلیمان زاده
انتشارات: انتشارات مروارید

سالهاست وقتی نام افغانستان را میشنویم، معمولاً اولین تصویرهایی که به ذهنمان میرسد از جنس خبر، تاریخ و واقعیتهای بیرونی است. اما کتابها راه دیگری برای شناختن این سرزمین پیش پایمان میگذارند. در داستانها میشود عاشق شد، به گذشته سر زد، وارد جهان خیال شد یا کنار آدمهایی نشست که نویسنده با دقت و حوصله زندگیشان را روایت کرده است.
ادبیات داستانی افغانستان گستردهتر از آن است که بتوان آن را به چند نام و عنوان خلاصه کرد. در کنار رمانهای شناختهشده، نویسندگان و آثاری هستند که شاید هنوز برای بسیاری از خوانندگان کشف نشده باشند؛ کتابهایی که هرکدام از زاویهای متفاوت به قصه، شخصیت و زندگی نگاه میکنند و جهان داستانی خودشان را میسازند.
در این یادداشت از وبلاگ طاقچه، سراغ تعدادی از رمانها و مجموعهداستانهای نویسندگان افغانستان رفتهایم؛ از بهترین رمانهای افغانی که سالهاست خوانده میشوند تا کتابهایی که میتوانند شروعی برای آشنایی بیشتر با ادبیات داستانی این سرزمین باشند. اگر به دنبال رمان افغانی هستید، میان رمانهای افغانی عاشقانه میگردید یا میخواهید داستان کوتاه افغانستان را بیشتر بشناسید، در ادامه میتوانید چند عنوان خواندنی را پیدا کنید.

راوی روزگار مردم افغانستان بودن علاوه بر احاطهی بر موضوع و حواشی آن، سرسختی میخواهد. چراکه بیشک درد و رنجی عمیق در کنه آن داستان خانه کرده است بهخصوص اگر داستان پیرامون زندگی زنی بگردد. «هزار خورشید تابان» از همان دست کتابهاست. شرحی از زندگی دو زن در دنیایی ضد زن. قهرمانهای کتاب علیرغم زندگیهای متفاوتشان سرنوشتی مشابه پیدا میکنند. نویسنده درجایی گفته است که در این کتاب تنها بخشی از درد و رنج زنان افغانستانی را به تصویر کشیده است. او چنان ساده و روان به بیان این داستان پرداخته که هنگام خواندنش خواهناخواه در آن غرق میشوید. حزن و اندوه تصویر شده در این روایت بهشدت گیرا و منتقلشونده است و شما را در غمی بزرگ فرو میبرد.
این کتاب که تحسین منتقدین و خوانندگان را برانگیخته بود، برای پانزده هفته در صدر پرفروشترین کتابهای نشریهی «نیویورکتایمز» قرار گرفت. خالد حسینی این کتاب را با انگیزهی نوشتن رمانی درباره زنان افغانستان به رشته نگارش درآورده است. او تلاش کرده تصویری قابللمس و درعینحال جدید از زنان برقعپوش افغانستانی، این خورشیدهای پشت نقاب، ارائه دهد و در این میان از روزمرگی آنان، از عاشق شدنشان و از زیروبم زندگیهایشان که گرچه شبیه باقی زندگیهاست اما درد و رنجی غریب در تاروپودش رخنه کرده است، بگوید.

بادبادکباز نخستین اثر از خالد حسینی است. این کتاب دربارهی دو دوست به نامهای امیر و حسن است. امیر در ۱۲ سالگی به دوستش خیانت میکند و عذاب وجدان این گناه تا سالها همراه اوست. سالها بعد با حملهی روسها به افغانستان امیر به همراه پدرش از افغان میگریزد. اما در این زمان طالبان حسن و همسرش را به جرم هزارهای بودن به قتل میرساند و تنها پسرشان سهراب زنده میماند و در دستان طالبان اسیر میماند. امیر با شنیدن این داستان راهی افغانستان میشود تا پسر حسن را نجات دهد. اما آنجا با مسائل مختلفی رو به رو میشود.
اقتباس سینمایی «بادبادک باز» در سال 2007 ساخته شد و موسیقی متن آن نامزد جایزه اسکار شد.

همهچیز از گاوها شروع میشود؛ گاوهایی که ناگهان سر و کلهشان در شهر پیدا میشود و حضورشان کمکم به یک معمای جمعی تبدیل میشود. اما «گاوهای برنزی» قرار نیست داستانی دربارهی گاوها باشد. محمدآصف سلطانزاده از همین اتفاق عجیب استفاده میکند تا جهانی بسازد که در آن، امر ناممکن آرامآرام شکل عادی به خودش میگیرد.
گاوها در این رمان صرفا عنصری عجیبوغریب نیستند. حضورشان آدمها را در موقعیتهایی قرار میدهد که واکنششان به آن، از خود اتفاق مهمتر میشود. ترس، شایعه، تغییر رفتار آدمها و دگرگونشدن فضای شهر، رمان را پیش میبرد. سلطانزاده در این اثر به سراغ رئالیسم جادویی رفته و همین باعث شده فضای داستان مدام میان چیزی که میشناسیم و چیزی که نمیتوانیم کاملاً توضیحش بدهیم در نوسان باشد.
بهتر است پیش از خواندن کتاب دنبال رمزگشایی قطعی از گاوها نباشیم. یکی از لذتهای «گاوهای برنزی» این است که اجازه بدهیم اتفاقها پیش چشممان رخ بدهند و خودمان کمکم دربارهی معنایشان فکر کنیم.

از میان آثار نویسندگان معاصر افغانستان کتاب «پایان روز» انتخاب خوبی برای معرفی است. نویسندهی جوان با انتخاب قالب روایی دانای کل، دست به تعریف یک روز از زندگی قهرمان داستان در تهران و خانواده او در افغانستان میپردازد. دو ماجرای موازی که در ابتدای روز آغازشده و با پایان آن به سرانجام میرسد؛ تلاشی برای تهیه کفن خلعتی و متبرک برای پدر در حال مرگ.
تجربه زندگی در ایران و افغانستان آنهم در سالهای متعدد و نه پشت سرهم، سبب شده تا نویسنده درک خوبی از این دو موقعیت جغرافیایی در زمانهای مختلف داشته باشد. این آگاهی در نقل روایت به کمک او آمده و همین است که روایتش از ایران و زندگی یک کارگر افغانستان و دغدغهها و تشویشهای ذهنی او باورپذیر از آب درآمده است و جزئیاتی که از افغانستان امروز ارائه میدهد نیز به دل مینشیند. بااینکه داستان به زبان فارسی دری نگاشته شده و پر از کلماتی است که ما در زبان فارسی روزمرهمان از آنها استفاده نمیکنیم اما چنان شیرین و روان است که بیشک دوستش خواهید داشت.

فضای این کتاب هم مانند بسیاری از دیگر آثار ادبیات افغانستان متاثر از محیط جنگزدهی این کشور است. مجموعه داستانهایی پیرامون اوضاع افغانستانِ درگیر جنگهای داخلی در کنار یک داستان از مهاجری افغانستان که ساکن ایران است، کتاب «تویی که سرزمینت اینجا نیست» را شکل دادهاند. از خلال این روایتها بهخوبی میتوان اوضاع جامعه افغانستان در آن روزگار را تصور کرد. نام کتاب از همان تک داستان مربوط به مرد مهاجر برداشتهشده است. داستانی که در ابتدا نوشته و منتشرشده بود و بعد در قالب این کتاب و در کنار دیگر داستانها هم قرار گرفت و در قالب یک کتاب، دوباره به دست خوانندگان رسید. از درد و رنج این تک داستان همین بس که جملهی طلاییاش این است: «تو به هیچ سرزمینی تعلق نداری، چونکه آوارهای و هیچ سرزمینی هم به تو متعلق نیست». محمدآصف سلطانزاده، نویسندهای که برای دیگر آثارش چندین بار برنده جایزه گلشیری شده است، در این کتاب، بهخوبی از پس توصیف لحظات و انتقال حس به خواننده برآمده و به نیکی استعارههایی ناب را در این توصیفها به کار گرفته است.

رسول، شخصیت اصلی «لعنت به داستایوسکی»، دانشآموختهی ادبیات روسی است و با آثار داستایوسکی زندگی کرده است. بعد اتفاقی برایش میافتد که شباهت عجیبی به «جنایت و مکافات» دارد: پیرزنی کشته میشود و رسول خودش را در موقعیتی میبیند که انگار داستانی که زمانی خوانده، حالا در زندگی واقعیاش تکرار شده است.
از اینجا به بعد، داستایوسکی از نویسندهی محبوب رسول تبدیل میشود به سایهای که روی تصمیمها و افکار او افتاده است. عتیق رحیمی در این رمان سراغ پرسشهای آشنای داستایوسکی میرود. گناه چیست؟ آدم بعد از انجام یک کار چطور با خودش زندگی میکند؟ و آیا میشود با استفاده از کتاب و فلسفه و ایدهها برای اعمالمان توجیه بسازیم؟
«لعنت به داستایوسکی» برای کسی که «جنایت و مکافات» را خوانده باشد، لایهی دیگری هم دارد. رحیمی عملاً دارد با داستایوسکی وارد گفتوگو میشود. عنوان کتاب هم بخشی از همین بازی است.

خواندن متنی که در آن لهجهی افغانستان مشخص باشد دلنشین است حتی بیش از شنیدن سخنانی به آن زبان. در خواندن فرصت داری به کلمات تازهای که میبینی فکر کنی و جایگاهشان در جملات را در ذهنت مرور کنی و همزمان به دنبال معادل فارسیترش که خودت در گفتار و نوشتار استفاده میکنی، بگردی. همه اینها دلایل محکمی هستند تا خواندن کتاب «از یاد رفتن» را به شما پیشنهاد کنم. کتابی که ازقضا در ایران بیش از افغانستان موردتوجه مخاطبان و علاقهمندان واقع شد و حتی توانست برنده نهمین دوره جایزه «نویسندگان و منتقدان مطبوعات» در بخش رمان باشد. نویسنده در این روایت که چندان هم شبیه رمان نیست تلاش کرده به ماهیتِ وابسته به اخبارِ آدمی بپردازد. او توانسته با ارائه شرح بسیار خوبی از جزئیات زندگی عادی، روزمرگی پیرمردی دچار فراموشی که باتری رادیو او تمامشده و درنتیجه در بیخبری از اخبار روز به سر میبرد را به تصویر بکشد. روایت در خلال تلاشهای یک روز این مرد برای تهیه باتری و به کار انداختن رادیو شکل میگیرد و همراه با آن اطلاعاتی از مردم افغانستان و زندگی آنها نیز ارائه میدهد.

این کتاب مشتمل بر مجموعه داستانهایی است که همگی از جنگ روایت میکنند. هرکدام از این داستانها به یک شیوه و از منظری متفاوت به جریان هولناک جنگ پرداخته و از آدمهایی میگویند که نقشهای مختلفی در آن داشتهاند. نویسنده زادگاه خود «مزارشریف» و حومهاش را بهعنوان محل روایت انتخاب کرده و اشارهای نیز در عنوان کتاب به آن کرده است. کتاب «انجیرهای سرخ مزار» توانسته مقام نخست بهترین مجموعه داستان را در سال ۱۳۸۶ از بنیاد گلشیری دریافت کند. روایتهای این مجموعه که برنده سومین جایزه ادبی اصفهان نیز شده است در محدودههای زمانی نزدیک به هم اتفاق افتادهاند و از این منظر نهتنها تصویری جامع از اتفاقات ارائه میدهند که نوعی یکپارچگی میان همه افرادی که در جایگاههای مختلف با جنگ مواجه شدهاند نیز به خواننده القا میکند. نویسنده برای انتقال این تفاوت از تکنیکهای نوشتاری متفاوتی برای هر داستان استفاده کرده است. اگر این اثر اولین کتاب از ادبیات افغانستان باشد که میخوانید ممکن است در ابتدا با دیدن کلماتی نهچندان آشنا کمی جا بخورید و یا حتی فکر کنید که آیا مفهوم داستان برایتان واضح خواهد بود یا خیر؟ نگران نباشید. کافی است پیش بروید. آنوقت شیرینی این زبانِ همخانواده چنان نمکگیرتان خواهد کرد که بعد از اتمام این کتاب به سراغ دیگر آثار ادبیات افغانستان خواهید رفت.

سقاها رمانی دربارهی دو مرد است که در دو نقطهی دور از هم زندگی میکنند. یوسف در کابل و تمیم در پاریس. ساختار رمان هم بخشی از جذابیت آن است. روایت در فصلهای زوج و فرد میان این دو شخصیت جابهجا میشود. یک فصل با یوسف همراه میشویم و فصل بعد به زندگی تمیم میرویم. این رفتوآمد باعث میشود خواننده همزمان دو زندگی را دنبال کند و کمکم ارتباط میان آنها را کشف کند.
در مرکز داستان، عشق و انتخاب قرار دارند؛ اما رحیمی از داستان عاشقانهی ساده فاصله میگیرد و شخصیتهایش را در موقعیتهایی قرار میدهد که مجبورند با خواستههای خودشان و بهایی که برای انتخابهایشان میپردازند روبهرو شوند.
«سقاها» با روایت موازی دو زندگی، رمانی کوتاه و تأملبرانگیز ساخته که در آن عشق، دلتنگی، گذشته و میل به انتخاب سرنوشت شخصیتها را شکل میدهند. اگر دنبال رمان عاشقانه افغانی هستید که درگیر کلیشههای معمول این ژانر نشود، «سقاها» میتواند انتخاب متفاوتی باشد.
بخشی از کتاب صوتی سقاها را بشنوید.

سقاها
نویسنده: عتیق رحیمی
گوینده: رامین ناصرنصیر
انتشارات: رادیو گوشه

حضور تعبیر «گپ مزن» در عنوان این کتاب پیش از هر چیز این حدس را برای شما به ارمغان خواهد آورد که آیا با اثر دیگری از ادبیات افغانستان طرف هستم؟ پاسخ مثبت است. اثری دیگر از حوزه ادبیات مقاومت کشور افغانستان که با زبان فارسی دری از جنگ و اتفاقات پیرامون آن میگوید. محمدحسین محمدی، نویسندهای که تکیهبر بوم و کشورش افغانستان در نوشتههایش بهشدت دیده میشود، در این کتاب که مشتمل بر داستانهایی است، تلاش دارد به فرهنگ و آدابورسوم کشور افغانستان در خلال جنگهای داخلی متعدد بپردازد. تفاوت این مجموعه داستان با دیگر آثار همین نویسنده وجود داستانهایی در کتاب است که به جنگ نمیپردازند و ازقضا در ارائه تصویری حقیقی از کشور افغانستان موفق هستند.

دانشجویی جوان، دلباختهی دختری رقاص به نام ربابه میشود که در کوچهی خرابات کابل زندگی میکند. همین دلدادگی، راوی را به دنیای ربابه نزدیک میکند. دنیایی که فقط به خودش محدود نیست و گذشتهی خانواده و زنانی که پیش از او زیستهاند نیز کمکم در آن آشکار میشود.
شیوهی روایت رهنورد زریاب «گلنار و آیینه» را از داستان عاشقانهی معمولی فراتر میبرد. رقص، آیینه، خاطره و افسانه در کنار زندگی روزمره قرار میگیرند و واقعیت داستان را آرامآرام به جهان خیال نزدیک میکنند. در این میان قصهی ربابه و عشق راوی به او با میراثی که از نسلهای پیش به او رسیده گره خورده است.
زریاب در این رمان، بهجای آنکه همهچیز را مستقیم توضیح دهد، بخشی از داستان را از دل خاطره و روایت شخصیتها پیش میبرد. همین ویژگی باعث میشود خواننده کمکم قطعات مختلف زندگی ربابه را کنار هم بگذارد و تصویر کاملتری از او بسازد.

در یکی از روستاهای افغانستان، جایی که اهالیش سالهاست درگیر جنگ هستند، زن جوان حدودا سی ساله در اتاقی محقر مشغول پرستاری از همسر پیرش است. همسر زن در یکی از درگیریها گلوله خورده و الان نزدیک به شانزده روز است که اوضاع جسمیش وخیم است. مرد را هم اعضای گروه «جهاد» به حال خودش رها کردهاند و هم برادران واقعیش. روزی زن تصمیم میگیرد به همسرش همهی واقعیت را بگوید. آنچه در سرش میگذرد، احساساتش، آزار و اذیتهایی که در دوران کودکیش تجربه کرده و آرزوها و نگرانیهایش.
در این کتاب عتیق رحیمی وضعیت زنان افغانستانی را بیان میکند. بر اساس این کتاب در سال ۲۰۱۲ فیلمی هم در کشور فرانسه ساخته است. عتیق رحیمی نویسنده و کارگردان فارسیزبان افغانستانی-فرانسوی است. او تا دوران دبیرستان در کابل ساکن بوده و زبان فرانسوی را در همان سالها یاد گرفت. سپس در زمان جنگهای داخلی سال ۱۹۸۴ به پاکستان رفت و بعد از آنجا به فرانسه مهاجرت کرد.

«چارگرد قلاگشتم» از آن دسته رمانهایی است که برای خواندنش باید کمی به قصه فرصت بدهید. قرار نیست همهچیز از همان صفحههای اول روشن شود. رهنورد زریاب در این رمان، دو روایت را در دو زمان متفاوت پیش میبرد. در یک روایت، راوی به سالهای نوجوانیاش در کابل برمیگردد، جایی که خودش و چند نوجوان دیگر، با نام حکیمان زمانه، روی بام خانهی حاجی نعیم جمع میشوند و دربارهی هر چیزی از زندگی و آدمها گرفته تا پرسشهای بزرگتر حرف میزنند. روایت دیگر، سالها بعد و در مسکو میگذرد؛ جایی که راوی با دختری به نام گالیا آشنا شده و رابطهای عاطفی میان آنها شکل گرفته است.
عنوان کامل کتاب، «چارگرد قلا گشتم، پای زیب طلا یافتم» است. عبارتی برگرفته از یک ترانهی قدیمی کابل که از همان ابتدا حالوهوای خاص رمان را شکل میدهد. زریاب در کنار روایت زندگی شخصیتها، از افسانه، اسطوره و اتفاقهای خیالانگیز هم استفاده کرده است.

در کشوری دیگر رمانی است از سپوژمی زریاب نویسنده معاصر افغانستان و همسر رهنورد زریاب. سپوژمی در این کتاب با دیدی شرقی به جهان غرب نگاه میکند. شخصیتهای داستانش یک زن سالخورده، یک جوان و یک آدم شرقی است. آدم شرقیای که راوی داستان است.
در این کتاب سپوژمی از مشکلات جامعه افغانستان و مشکلاتی را که بعد از مهاجرت در کشورهای غربی دارند، مینویسد. احساس غمبار بزرگترین توهینها و تحقیرها را که در کشورهای غربی گریبانگیر مهاجران افغانستانی است، توصیف میکند. خواندن این کتاب برای هر مهاجر شرقی که راهی سرزمینهای غربی است، میتواند مفید باشد.

«اقلیما» داستان دختری است که از همان لحظهی تولد، پا به جهانی پر از قصه میگذارد. روایت از تولد اقلیما، دختر نقره، آغاز میشود. دختری که زندگیاش از همان ابتدا با آشپزخانهی ارگ سلطنتی و زنانی گره خورده است که هرکدام قصهای برای گفتن دارند. حمیرا قادری این زنان را کنار هم مینشاند تا اقلیما از خلال زندگی و خاطرات آنها، گذشتهی خودش و آدمهای اطرافش را بشناسد.
کتاب مجموعهای از زندگیها و خاطرههاست که در کنار هم تصویری بزرگتر میسازند. قادری در این رمان به سراغ زنانی میرود که معمولاً در حاشیهی روایتهای رسمی قرار میگیرند و به آنها فرصت میدهد خودشان قصهی زندگیشان را تعریف کنند.

«تلیسه» قصهی دو خواهر، تلیسه و نازبو است؛ دو دختری که بعد از مرگ پدرشان، زندگیشان به دست خانواده و رسمورواج اطرافشان میافتد و سرنوشتشان به خانوادهی مردی به نام احمدخان گره میخورد. تلیسه، خواهر بزرگتر، روایت این زندگی را بر عهده دارد و بیشتر از هر چیز نگران نازبو و سرنوشتی است که انتظارش را میکشد
روایت تلیسه خطی و مرتب پیش نمیرود. او مدام از حال به گذشته و از گذشته به حال میرود و مخاطبش را تغییر میدهد؛ گاهی با نازبو حرف میزند، گاهی با مادرش، احمدخان یا آدمهای دیگری که در زندگیشان حضور داشتهاند. همین پرشهای ذهنی باعث میشود گذشتهی دو خواهر کمکم و از میان حرفها و خاطرات تلیسه برای خواننده آشکار شود. زبان رمان نیز دری است و نویسنده با استفاده از واژهها و ترکیبهای رایج در این زبان، به روایت تلیسه لحن و صدایی بومی و شخصی بخشیده است.

«زنی از خوابگاه» داستان ساره است. زنی که زندگیاش با الیاس و آدمهای ساکن محلهی خوابگاه کابل گره میخورد. داستان از فضای زندگی روزمرهی این آدمها آغاز میشود و در ادامه، گذشته و سرگذشت شخصیتها کمکم برای خواننده روشن میشود. ساره در مرکز این روایت قرار دارد و زندگی او، رابطهاش با اطرافیان و اتفاقهایی که برایش پیش میآید، خط اصلی داستان را شکل میدهد.
اما رمان به زندگی ساره و آدمهای اطرافش محدود نمیشود. ببرک ارغند در کنار روایت زندگی شخصیتها، افسانهها و عناصر اسطورهای را هم وارد داستان میکند و بهویژه از فضای بامیان و اسطورههای مربوط به آن بهره میگیرد.

داستان کتاب با موقعیتی پرتنش شروع میشود. چند مرد ناشناس وارد خانهی راوی شدهاند و قصد ترور او را دارند. راوی درحالیکه منتظر است ببیند چه اتفاقی خواهد افتاد، به گذشته برمیگردد و بخشهایی از زندگیاش را مرور میکند؛ از کودکی و خانواده گرفته تا اتفاقهایی که در شکلگیری شخصیت و نگاه او به زندگی نقش داشتهاند.
به این ترتیب، زمان حال و خاطرات گذشته همزمان پیش میروند. ماجرای آن شب، خط اصلی روایت را شکل میدهد و در فاصلهی میان اتفاقهای آن شب، راوی از خاطراتی مثل کودکی، عروسی خواهر و مرگ مادرش میگوید. «تا دم صبح» با حجم نسبتاً کم، داستانی فشرده دارد. یک شب در زمان حال و یک عمر خاطره که از دل آن شب بیرون میآید. اگر دنبال داستانی کوتاه از ادبیات افغانستان هستید که از همان ابتدا خواننده را وارد موقعیتی پرتعلیق کند، این کتاب میتواند انتخاب خوبی باشد.
اگر رمان، فرصتی طولانی برای ماندن در جهان داستان را به ما میدهد، داستان کوتاه راه دیگری برای نزدیکشدن به نویسنده است. در چند صفحه میتوان با شخصیت کتاب آشنا شد، وارد زندگیاش شد، شاهد گفتوگویی بود یا به خاطرهای برگشت که زندگیاش را تغییر داده است.
در میان آثار نویسندگان افغانستان، مجموعههای داستان کوتاه متنوعی وجود دارد که هرکدام مسیر متفاوتی برای ورود به ادبیات این سرزمین پیش روی خواننده میگذارند.

«خانه دلگیر» مجموعه داستان کوتاه اثر مریم محبوب است. این مجموعه شش داستان «چاقها و لاغرها»، «یک زن و یک مزدور»، «دیوار»، «خانه دلگیر»، «دو راه» و «دختر تابلوفروش» را دربرمیگیرد.
در این داستانها، مریم محبوب سراغ زندگی آدمهایی میرود که درگیر مناسبات اجتماعی، فاصلههای طبقاتی و محدودیتهای زندگی روزمرهاند. برای نمونه، در «یک زن و یک مزدور» رابطهی میان دو شخصیت از دو طبقهی اجتماعی متفاوت، فرصتی برای نشاندادن شکاف طبقاتی میشود.
محبوب در داستانهایش بهویژه به زندگی زنان و ساختارهای مردسالارانه توجه دارد و شخصیتهای زن را در موقعیتهایی قرار میدهد که باید با محدودیتهای خانوادگی و اجتماعی دستوپنجه نرم کنند. به همین دلیل، داستانهای مجموعه با وجود مستقل بودن، در توجه به زندگی زنان و مسائل اجتماعی به یکدیگر نزدیک میشوند.

«آن بالا و این پایین» مجموعهای از داستانهای کوتاه محمداکرم عثمان است که محمدحسین محمدی آن را گردآوری و نشر آمو منتشر کرده است. محمداکرم عثمان در داستانهایش به آدمها و روابط اجتماعیشان نزدیک میشود و از دل موقعیتهای بهظاهر ساده، داستان میسازد. برای همین، این مجموعه را که شانزده داستان کوتاه از این نویسنده است، میتوان فرصتی دانست برای اینکه چند چهره و موقعیت مختلف را از جهان داستانی او ببینیم. گاهی بهترین راه آشنایی با یک نویسنده، خواندن چند داستان کوتاه از اوست؛ «آن بالا و این پایین» چنین فرصتی را فراهم میکند.

«اندکی ایستادن» مجموعهای شامل ۱۸ داستان کوتاه از تقی واحدی با عنوانهایی مثل «جنگلباغ»، «قاب عکس»، «گاو هفتادم»، «چهارشنبه آخر»، «باید از این شهر گم شوم» و «ازدحام تنهایی» و.. است.
واحدی در این مجموعه سراغ بخشهایی از زندگی آدمهایی میرود که معمولاً کمتر در مرکز روایت قرار میگیرند. داستانها به مسائل اجتماعی و فرهنگی، نابرابری، زندگی زنان و محدودیتهایی که سنتها و باورهای رایج برای آدمها ایجاد میکنند توجه دارند؛ بخشی از داستانها نیز زندگی مهاجران را دنبال میکنند.
برای نمونه، در داستان «جنگلباغ»، روایت از زندگی خانوادهای آغاز میشود که برای درمان دختر بیمارشان راهی شهر شدهاند و در مسیر با ترسها و دشواریهای ساده اما ملموس زندگی روزمره روبهرو میشوند. همین توجه به جزئیات کوچک زندگی، یکی از ویژگیهایی است که در داستانهای مجموعه دیده میشود.

«رفتهها برنمیگردند» مجموعهای از داستانهای کوتاه و بلند قادر مرادی است که نخستینبار در سال ۱۳۷۶ در پیشاور منتشر شد. خود نویسنده ساختار این مجموعه را کاملاً یکدست نمیداند. او میگوید داستانهای بلند و کوتاه کتاب گاهی میتوانند شبیه بخشهایی جداشده از رمان یا حتی قسمتهایی از رمانهای نوشتهنشده باشند. از داستان «عطر گل سنجد و صدای چوریها» تا «رفتهها برنمیگردند»، با روایتهایی روبهرو میشویم که هرکدام گوشهای از زندگی و تجربهی آدمهای این جهان را نشان میدهند.

«دستمال خامکدوزی» مجموعهای از ۱۳ داستان کوتاه نوشتهی ریحانه بیانی است. داستانهای کتاب بیشتر به زندگی زنان و دختران مهاجر افغانستانی میپردازند و تجربههایی مثل دوری از سرزمین مادری، زندگی در غربت و حفظ پیوند با فرهنگ و خاطرات گذشته در آنها دیده میشود.
خود داستان «دستمال خامکدوزی» نیز با سلیما و سنا آغاز میشود؛ سنا در خارج از افغانستان زندگی میکند و دستمالی که سلیما به او میدهد، سرنخی برای پیوند با افغانستان و خاطراتی است که میان آنها و سرزمین مادریشان وجود دارد. در میان وسایلی که آدمها با خودشان از خانهای به خانهی دیگر میبرند، گاهی بعضی چیزها ارزششان به خاطرهای است که همراهشان دارند.
خامکدوزی هنر ظریفی است که با نخ و سوزن شکل میگیرد و چیزی را روی پارچه باقی میگذارد. در داستانهای این مجموعه هم خاطره و گذشته، شبیه همین نقشها، از زندگی شخصیتها پاک نمیشوند.

در انتظار ابابیل مجموعهای از داستانهای کوتاه حسین فخری است و این مجموعه یکی از آثار قدیمیتر اوست. کتاب نخستینبار در سال ۱۳۷۵ در پیشاور منتشر شد و بعدها نشر آمو آن را در مجموعه آثار داستانی افغانستان منتشر کرده است. فخری در این مجموعه سراغ داستانهای کوتاه و موقعیتهای مختلف میرود و از طریق شخصیتها و فضاهای متفاوت، جهان داستانی خودش را شکل میدهد.
عنوان کتاب، اشارهای قرآنی را هم با خود دارد و همین انتخاب، پیش از آنکه داستانها را شروع کنیم، فضایی نمادین برای کتاب میسازد. اگر بخواهید با داستانهای کوتاه افغانستان و یکی از مجموعههای حسین فخری آشنا شوید، «در انتظار ابابیل» انتخاب خوبی است. مجموعهای که شما را با چند روایت و چند جهان داستانی متفاوت همراه میکند.
ادبیات داستانی افغانستان را نمیشود با یک حالوهوا یا یک نوع قصه توضیح داد. در میان این آثار، از رمانهای معروف افغانی عاشقانه با روایتهای شخصی و خیالپردازانه گرفته تا مجموعهداستانهایی که هرکدام سراغ آدمها و موقعیتهای متفاوتی میروند، تنوع زیادی دیده میشود. هر نویسنده از زاویه خودش به آدمها، روابط، خاطرهها، عشق، خانواده و زندگی روزمره نگاه میکند.
در میان رمانهای افغانی عاشقانه و آثار داستانی معاصر افغانستان، کتابهایی پیدا میشوند که شاید هنوز برای بسیاری از خوانندگان چندان شناختهشده نباشند؛ اما همین ناشناختهبودن میتواند شروع یک کشف خوب باشد. اگر بعد از خواندن این فهرست دنبال رمانهای افغانی جدید یا داستانهای بیشتری از نویسندگان افغانستان بودید، مجموعه آثار نشر آمو گزینهی خوبی برای ادامه این مسیر است. آمو بهطور تخصصی روی شعر و ادبیات داستانی افغانستان کار میکند و آثار متنوعی از نویسندگان افغانستان را منتشر کرده است.
طاقچه دریچهای است به دنیای کتابهای الکترونیکی و صوتی؛ جایی که با یک کلیک، به دنیایی از داستانها، دانش و تجربههای تازه قدم میگذارید. هر زمان و هرجا که بخواهید، میتوانید کتاب دلخواهتان را در فروشگاه کتاب طاقچه پیدا کنید و بیدرنگ مشغول خواندن شوید. لذت یک کتابخانهی همیشه در دسترس را با خرید کتاب در طاقچه تجربه کنید!
پینوشت: بخشی از یادداشتی که مطالعه کردید، به قلم بنوشه فرهت، نویسندهی بلاگ طاقچه بود.
دانلود کتاب از اپلیکیشن طاقچه