نویسنده: زویا پیرزاد
انتشارات: نشر مرکز

هرگاه صحبت از یک زن شاعر یا داستاننویس فارسی به میان میآید، ذهن ما در تاریخ بهدنبال اولین زن میگردد. چه کسی نخستین بار شعر گفت؟ کدام زن اولین بار داستانی را منتشر کرد؟ در اینجا فعلاً از پاسخ به پرسش اول میگذریم، اما به نظر میآید که سیمین دانشور اولین زن در عرصهی داستاننویسی فارسی است و رمان سووشون (۱۳۴۸) بهترین اثر وی و از بهترین رمانهای فارسی به شمار میآید. پس از آن زنان بیشتری دست به قلم بردند و تلاش کردند جهان فکری خود را در قالب داستان عرضه کنند. یکی از این نویسندگانِ زن زویا پیرزاد است. در این یادداشت بلاگ طاقچه میخواهیم نگاهی به کتابهای زویا پیرزاد بیندازیم و اندکی در باب هر کدام سخن بگوییم، تا از این طریق به جهان داستانی پیرزاد نزدیک شویم و بتوانیم بیشتر او را بشناسیم.
در این بخش از یادداشت، کتابهای داستانی و ترجمهی زویا پیرزاد را معرفی میکنیم تا با آنها آشنا شوید.

اغلب داستانهای کوتاه این مجموعه که بعضی کوتاهترند و داستانک تلقی میشوند، طرحهایی ساده از صورت روزمرهی زندگی است. داستانکهایی که برشی از زندگی آدمهایی است که اسم و شخصیت و هویت مستقلی ندارند، صرفاً آدمهایی نوعی هستند که وقتی مخاطب با آنها آشنا میگردد، متوجه وجود چنین آدمهایی در جامعه میشود؛ که تا پیش از آن بدانها دقت نمیکرده است. این مجموعه داستان در ۹۶ صفحه در سال ۱۳۷۰، از سوی نشر مرکز چاپ و منتشر شد.
بخشی از کتاب صوتی مثل همه عصرها را بشنوید.

مثل همه عصرها
نویسنده: زویا پیرزاد
گوینده: سوگل خلیق
انتشارات: نوین کتاب گویا

چهار داستان کوتاه با عناوین لکهها، آپارتمان، پِرلاشِز، سازدهنی و طعم گس خرمالو، داستانهای این مجموعهداستان را شکل میدهند. پیرزاد این کتاب را در سال ۱۳۷۶ در ۱۶۰ صفحه، توسط نشر مرکز چاپ و منتشر کرد. وی در این مجموعه تلاش کرده است زندگی آدمهای مختلفی را از طبقات اجتماعی متفاوت روایت کند. داستانهای این مجموعه در مقایسه با کتاب مثل همه عصرها قدری پیچیدگی دارد. کتاب طعم گس خرمالو موفق شد جایزهی ۲۰ سال ادبیات را از آنِ خود کند.
بخشی از کتاب صوتی طعم گس خرمالو را بشنوید.

طعم گس خرمالو
نویسنده: زویا پیرزاد
گوینده: سوگل خلیق
انتشارات: نوین کتاب گویا

این مجموعه داستان اول بار در سال ۱۳۷۷ و در ۱۱۲ صفحه منتشر شد و شامل سه داستان پیوسته با عناوین هستههای آلبالو، گوشماهیها و بنفشههای سفید است. نویسنده در این داستانها، به سه نسل از یک خانوادهی ارمنی اشاره میکند و تفاوتها و تعارضات این سه نسل را و اینکه چه دگرگونیهایی در این سالها رخ داده، به تصویر میکشد. این مجموعه داستان به زبانهای انگلیسی، فرانسوی، گرجی و ژاپنی برگردانده شده است.
نشر مرکز در سال ۱۳۸۱ این سه مجموعه داستان را در یک کتاب با عنوان سه کتاب چاپ میکند.
این سه مجموعه داستان بهنوعی تمرین داستاننویسی پیرزاد برای نوشتن رمان چراغها را من خاموش میکنم بوده است. با بررسی تک به تک هر کدام از این داستانها میبینیم که چقدر در پردازش شخصیتها و فضاسازی و شیوهی روایت در اولین رمانش از این سه مجموعه بهره برده است و میشود ردپای بعضی آدمهای داستانهای کوتاهش را بهشکلی رشدیافته در شخصیتهای دو رمان بعدیاش جست. نمونهی بارز آن راوی زن و خانوادهاش در داستان همسایهها، از مجموعه داستان مثل همه عصرهاست که بعدتر در شخصیت کلاریس و همسر و فرزندانش ملاحظه میکنیم.
بخشی از کتاب صوتی یک روز مانده به عید پاک را بشنوید.

یک روز مانده به عید پاک
نویسنده: زویا پیرزاد
گوینده: بانیپال شومون
انتشارات: نوین کتاب گویا

کتاب «ماجراهای آلیس در سرزمین عجایب» اثر ماندگار لوئیس کارول، نویسنده و شاعر نامدار انگلیسی است. کارول با نام اصلی چارلز لوتویج داجسن، استاد ریاضیات و منطق در دانشگاه آکسفورد بود. نطفهی این شاهکار ادبی در یک بعدازظهر تابستانی سال ۱۸۶۲ و در جریان یک قایقسواری آرام روی رودخانهی تیمز بسته شد؛ جایی که داجسن داستان را فیالبداهه برای سه دختربچه (از جمله آلیس لیدل که الهامبخش شخصیت اصلی شد) تعریف کرد. استقبال و اصرار آلیس باعث شد او این فانتزی پرپیچوخم را به روی کاغذ بیاورد؛ اثری که به یکی از تاثیرگذارترین نمادهای ادبیات جهان بدل شد.
ترجمهی «آلیس در سرزمین عجایب» همواره یکی از دشوارترین چالشها برای مترجمان سراسر دنیا بوده است؛ چرا که متن کارول آکنده از بازیهای زبانی، لطیفههای کلامی، پارودی شعرهای عصر ویکتوریا و منطق ریاضیِ وارونه است. زویا پیرزاد با نثری روان و دور از تکلف، متنی خلق کرده که لحنی سیال، گوشنواز و متناسب با دنیای کودکان و بزرگسالان دارد. هنر اصلی او معادلیابی خلاقانه برای شوخیها و بازیهای زبانی پیچیدهی کارول است، به طوری که بهجای ترجمهی تحتاللفظی، آنها را در زبان فارسی بازآفرینی میکند. همچنین با بازسرایی آهنگین و طنزآمیز اشعار متن، روح خیالانگیز و فانتزی اثر را به زیباترین شکل برای مخاطب فارسیزبان زنده نگه داشته است.
بخشی از کتاب صوتی ماجراهای آلیس در سرزمین عجایب را بشنوید.

ماجراهای آلیس در سرزمین عجایب
نویسنده: لوییس کارول
گوینده: کتایون اعظمی
انتشارات: نوین کتاب گویا

رمان چراغها را من خاموش می کنم موفقترین اثر بلند زویا پیرزاد است. این را میشود از نظرسنجی از افراد مشهور و نیز از فهرستهای مختلف ده، بیست، پنجاه، صد و صدوپنجاه رمان برتر فارسی هم دید. اغلب رمانخوانهای فارسی این رمان را خواندهاند. پیرزاد این رمان را در سال ۱۳۸۰ و در ۲۹۶ صفحه نوشته و نشر مرکز آن را چاپ و منتشر کرده است. این رمان در سال ۱۳۸۰ برندهی جایزهی مهرگان ادب (بخش بهترین رمان) و در سال ۱۳۹۰ برندهی جایزهی کتاب سال جمهوری اسلامی ایران شد.
مسائل زنان بخصوص هویت زنانه و احساس عشق و دوستداشتن در بستر جامعهی آبادان سالهای دهه چهل، از مسائل عمدهی مطرح در رمان چراغها را من خاموش میکنم است.
شهلا زرلکی در کتابی با عنوان چراغها را من روشن میکنم، به نقد و بررسی آثار زویا پیرزاد پرداخته است. او رمان چراغها را من خاموش میکنم را یک رمان آشپزخانهای/ آپارتمانی میداند. چراکه اغلب وقایع و ماجراهای آن در این دو مکان اتفاق میافتد. مکان خانمهای خانهداری که زندگیشان صرف همسر و بچههایشان میشود و بعد از مدتی خود و خواستههایشان را فراموش میکنند. فراموشیای که مطمئناً به خواست خودشان نیست و تحت شرایط به آنها تحمیل میشود. این را از لابهلای حرفهای کلاریس وقتی خودش است و دارد آشپزی میکند و فکرش مشغول است، یا وقتی در باشگاه با خانم نورالهی صحبت میکند، میشود فهمید. حتی هنگامی که برای بچههایش قصه میگوید، به این اشاره میکند که (چه بامزه است) دختر شوهر خود را انتخاب میکند، نه برعکس. اما نکتهای که در این میان وجود دارد، این است که کلاریس فقط به این وضعیت تحمیلی فکر میکند، اما تلاشی برای تغییر اوضاع یا عصیان و اعتراض نمیکند. اگر به رفتارهای کلاریس در طول داستان توجه کنیم میبینیم که او تا جایی از داستان، در حالتی از نوسان قرار دارد؛ دلبستگی یکطرفهاش به امیل، مرد همسایهشان، فکرکردن به اینکه دختر خودش شوهرش را انتخاب کند نه برعکس و عهدهدارشدن مسئولیتهای اجتماعی از سویی، و از سویی دیگر، ابراز علاقهنکردن به امیل، فراموشیِ همهی فکرهایش و برگشت به زندگی معمول روزمرهاش. این نوسان دیری نمیپاید و بهدلیل ویژگی محتاطانهی کلاریس پایان مییابد و او بدون هیچ تغییری زندگی روزمرهی خود را از سر میگیرد.
بخشی از کتاب صوتی چراغ ها را من خاموش می کنم را بشنوید.

چراغ ها را من خاموش می کنم
نویسنده: زویا پیرزاد
گوینده: شبنم مقدمی
انتشارات: نوین کتاب گویا

عادت میکنیم عنوان رمان دیگری از زویا پیرزاد است که اول بار در سال ۱۳۸۳ در ۲۷۲ صفحه، از سوی نشر مرکز چاپ و منتشر شد. این رمان روایت سه زن از سه نسل و البته از یک خانواده است. داستان زندگی آرزو، مادرش ماهمنیر و دخترش آیه است.
کتاب عادت میکنیم دومین رمان پیرزاد بعد از چراغها… بود. از آنجایی که رمان چراغها… موفقیت چشمگیری کسب کرده بود، منتقدان ادبی توقع زیادی از رمان دوم این نویسنده داشتند. اما اغلب آنها بر این باورند که رمان ضعیفی است. دهقانی در نقد این رمان نوشت: «عادت میکنیم رمان نیست؛ داستان کوتاهی است که بیش از حد بلند شده است؛ شخصیتهای آن هم به بلوغ نرسیدهاند و بیشتر در حد تیپ باقی ماندهاند.» (۱۴۰۳: ۱۴۹) اگرچه در پایان نقد خود مینویسد: «عادت میکنیم جزو داستانهای موفق زمانهی ماست، هرچند میان رمان و داستان کوتاه معلق مانده است». (همان: ۱۵۳)
از طرفی، راکوویتسکا عسگری و عسگری حسنکلو در کتاب صدای زمانه (جامعهشناسی شخصیت زن در رمان بعد از انقلاب) بر این باورند که «این اثر ویژگیهای خاص خود را دارد و به هیچروی اثر ضعیفی محسوب نمیشود… رمان عادت میکنیم بیشتر به مسائل جامعهی ایرانی نظر دارد… پیرزاد در عادت میکنیم از نظر خلق رمانی چندصدایی از رمان قبلیاش چراغها را من خاموش میکنم هم موفقتر است. … هریک از این شخصیتها متعلق به جهانبینی متفاوتی هستند.» (۱۳۹۵: ۲۰۰، ۲۱۱ و ۳۰۹)
بخشی از کتاب صوتی عادت می کنیم را بشنوید.

عادت می کنیم
نویسنده: زویا پیرزاد
گوینده: فاطمه معتمدآریا
انتشارات: نوین کتاب گویا
پاییز ۱۴۰۵، در همان روزهای ابتدای مهر، انتشارات جهان کتاب خبر انتشار کتاب جدیدی از زویا پیرزاد را داد. پیرزاد بعد از ۲۲ سال دوری از دنیای داستاننویسی، این بار با یک رمان به اسم اهالی ماگنولیا برگشته است. این رمان ۲۲۶ صفحه است. بهدلیل انتشار تازهی رمان، هنوز اطلاعات زیادی دربارهی آن منتشر نشده است. اما شاید بد نباشد سرآغاز داستان را که ناشر در کانال تلگرامی خود گذاشته است، اینجا بیاوریم؛
«پیچیدم توی خیابان و گفتم «برو، سَرِ جدّت برو!»
با تویوتای قرمزم حرف میزدم که چند سال پیش خریده بودم دستِ خدا میداند چندم و تنها قسمتش که دم به ساعت خراب نمیشد برفپاککنها بود که چند روز پیش آرش عوضشان کرده بود.
رسیدم وسطهای خیابان و از جلو خانهی خانم و آقای دِسای گذشتم. اولین خانهای که ساکنینش همسایه به حساب میآمدند.
ساکنین خانههای اول تا وسط خیابان را درست نمیشناختم و جز سلام علیک و سر تکاندادنی گاهبهگاه رابطهای با هم نداشتیم. چند خانوادهی پاکستانی بودند و یک خانوادهی گمانم اهل لیتوانی یا لاتویا. اسم این کشورهای استقلالیافته بعد از فروپاشی شوروی هیچوقت یادم نمیماند. خانهای هم بود که خانوادهای در آن زندگی میکرد اهل کشوری که باز اسمش هیچوقت یادم نمیماند که به قول آرش معلوم نبود خانوادهاند یا قبیله بس که آدمهای جورواجور وارد خانه میشدند و از آن بیرون میآمدند.
ساکنین خانههای اول تا وسط خیابان بیشتر اجارهنشین بودند. میآمدند یکی دو سال میماندند و میرفتند و آن شبِ اولهای پاییز در خیابان ما که اسمش ماگنولیا بود و اسم درختهای کنار دو پیادهرو ماگنولیا نبود و نمیدانستم چه بود، باران انگار بیشتر از همه جای انگلستان میبارید.
خانههای خیابان ماگنولیا همه عین هم بودند و اتاقهای نشیمن و آشپزخانهها پنجرههای بزرگ داشتند رو به خیابان. چراغ نشیمن و آشپزخانهی دِسایها روشن بود.
باران چنان شدید میبارید و حواسم آنقدر به خاموشنشدن تویوتا بود که به خانهی زن و شوهر هندی نگاه نکردم ولی ندیده میدانستم حالا که ساعت از هفت شب گذشته آقای دِسای قوطی یا بطری آبجو به دست دارد تلویزیون تماشا میکند ــبه احتمال خیلی زیاد مسابقهی کریکتــ و خانم دِسای که اسمش راجیندِر بود و ما صداش میکردیم راج به احتمال خیلی زیاد در آشپزخانه مشغول سرخکردن سمبوسه است. خوراکی مورد علاقهی خودش و شوهرش و من.
یاد پدرم افتادم و شوخی تکراری همیشگیاش. «راج؟ هاها. راج اسم مرد نیست؟ هاهاها. راجکاپور یادتان نیست؟ هاهاهاها…»
همانطور که از چند سطر ابتدایی داستان معلوم میشود، راوی داستان مثل دیگر داستانهای پیرزاد، یک زن و اولشخص است. اما برخلاف داستانهای قبلی، ماجراهای داستان بیرون از ایران و در جایی در انگلستان اتفاق میافتد، دستکم از این چند سطر اینگونه برمیآید.
زویا پیرزاد در میان همنسلان خود جایگاهش را بهدرستی یافته و توانسته صرفاً با رمان چراغها را من خاموش می کنم این موقعیت را تثبیت و حفظ کند؛ بهطوری که بهواسطهی همین رمانش، از وی جزو ده داستاننویس خوب یاد میشود. پیرزاد توانسته بهنوعی سبک شخصی خود را در داستانهایش داشته باشد.
شهلا زرلکی در کتاب چراغها را من روشن میکنم که به نقد و بررسی آثار زویا پیرزاد پرداخته است، مینویسد که رمان چراغها… یک رمان آپارتمانی/ آشپزخانهای است؛ یعنی پیرزاد با خلق صحنههایی در آشپزخانه، توانسته این فضای انحصاری زنان خانهدار را بهخوبی به تصویر بکشد و به مخاطبان بشناساند. البته توصیفها صرفاً به این فضا محدود نمیشود و بهواسطهی آن دنیای این دست از زنان جامعه در داستانها بروز پیدا کرده است. زنانی که تا چند دهه پیش از آن همیشه در پستو بودهاند و اصلاً هویت و شخصیتی نداشتهاند و اکنون دارای هویت واقعیاند، قهرمان داستان هستند و میتوانند طبقهای از افراد جامعه را نمایندگی کنند.
پس میشود گفت که در این عرصه، زویا پیرزاد جزو داستاننویسان برتر زمان خود محسوب میشود. وی در عرصهی داستان کوتاه هم موفقیتی نسبی به دست آورده است و این را میشود از تعداد چاپ کتابهایش و استقبال عموم خوانندگان فهمید.
برخی منتقدان بزرگ ادبی معتقدند که نباید ادبیات را به مردانه و زنانه تقسیم کرد. اما هنگامی که تبعیضهای مختلف جنسیتی در فرهنگ یک کشور چنان رسوخ کرده که گاهی همجنسان علیه خود رفتار میکنند و یا حقوق بعضاً اولیهشان رعایت نمیشود، پس نویسندگان و شاعران آن سرزمین حق دارند در آثار ادبی خود بهطور استعاری به این تبعیضها اشاره کنند و بهنوعی ادبیات را براساس جنسیت تقسیم کنند.
همانطور که همه میدانیم در اغلب کشورها زنان دیرتر در ادبیات پا به عرصه گذاشتهاند. در ایران همانطور که در مقدمه اشاره کردیم، از سیمین دانشور بهعنوان اولین داستاننویس (هم داستان کوتاه و هم رمان) زن یاد میشود، یعنی عمری حدود شش دهه. اگرچه این مدتزمان و تعداد آثار در مقایسه با پیشینهی داستاننویسی مردان چشمگیر نیست، اما دو سه دههی اخیر بر تعداد زنان داستاننویس افزوده شده و توانستهاند آثار خوب و درخور توجهی خلق کنند.
نکتهای را که در این زمینه نباید از آن غافل شد، جهان داستانی زنان داستاننویس است. به باور محمد دهقانی در کتاب از شهر خدا تا شهر انسان: «رماننویسی زنان ایرانی بیشتر به خاطرهگویی شبیه است. یعنی آنان گویی راوی زندگی و خاطرات خود یا چیزی شبیه زندگی و خاطرات خودند و به همین سبب موفقیتشان یکبار برای همیشه است. آنها نمیتوانند این موفقیت را در رمانهای بعدیشان تکرار کنند یا بر آن چیزی بیفزایند. به عبارت دیگر نخستین رمان آنها به صورت بهترین اثر آنها درمیآید و در آثار بعدی خود دیگر موفقیتی تا به آن پایه به دست نمیآورند. این نکته در مورد اکثر قریب به اتفاق زنان رماننویس ما صادق است، از سیمین دانشور بگیرید که سووشون همچنان بهترین اثر اوست تا زویا پیرزاد با چراغها را من خاموش میکنم و در این اواخر روحانگیز شریفیان با چه کسی باور میکند رستم و پس از او بلقیس سلیمانی با رمان بازی آخر بانو.
در جملهی این موارد بهترین رمان همان اولین رمان نویسنده است، و اگرچه از آینده نمیتوان خبر داد، گمان میکنم جای تعجب خواهد بود اگر از این میان کسی بتواند از کار نخستین خود اندکی فراتر رود. سببش این است که زنان نویسندهی ما غالباً در دنیای محدود خود میزیند و هنوز فرصت یا جرئت آن را ندارند که روزنهای به دنیاهای دیگر بگشایند و زندگی را از زوایای گوناگون و نامکرر بنگرند. و تا چنین است نمیتوانیم شاهد تحول مهمی در رماننویسی زنان باشیم.» (دهقانی، ۱۴۰۳: ۱۴۷)
پیرزاد بهنوعی توانسته سبک شخصی خود را در داستانهایش داشته باشد. وی بسیار ساده و روان مینویسد، جملات پیچیدگیای ندارند، کلمات عامیانهی مخصوص قومیت خاصی در آن دیده نمیشود و همه چیز بهشکل واقعی و رئال خود توصیف میشود. داستانهای کوتاه پیرزاد که بعضی از آنها داستانک یا طرح هستند، برشی از زندگی روزمرهی اغلب زنان است. پنجرهی آشپزخانه دریچهی مهمی در داستاننویسی پیرزاد است. وی از این دریچه چندین داستان خود را نوشته و بهواسطهی آنچه آن سوی پنجره میبیند، سعی کرده حرف خود را بزند.
زویا پیرزاد توانسته در دو رمان چراغها… و عادت میکنیم از پس شخصیتپردازی زنان بهخوبی برآید. وی توانسته خواستهها و افکار و درونیات کلاریس و آرزو را که شخصیتهای اول دو رمانش هستند، بهخوبی بپروراند. نکتهی دیگر شاید تصویر صریح و بعضاً یکنواخت زندگی زنان است. بهگونهای که شاید مخاطب دوست داشته باشد جای شخصیت او قرار بگیرد. گاهی به زندگی امثال کلاریس که فکر میکنم، به یاد فیلم ژان دیلمان (۱۹۷۵) اثر شانتال آکرمن میافتم. مدتزمان این فیلم سه ساعت و ۲۱ دقیقه است. شاید خیلی از ما نتوانیم این فیلم طولانی را تا آخر ببینیم و با تمسخر از آن سخن بگوییم، چراکه بیش از نیمی از فیلم میگذرد و هیچ اتفاقی نمیافتد. اما به گمان من، نکتهی آکرمن در این فیلم بهتصویرکشیدن همین نکته است که بگوید زندگی برخی از زنان به همین شکل میگذرد و میخواهد این روزمرگی را که بیشتر در تنهایی سپری میشود، به مخاطب نشان بدهد؛ همچنین به تماشاچی بگوید اگر از این کندی و کسالتباری فیلم احساس ناراحتی میکنید، پس بدانید که این زنان چه احساسی دارند، آنانی که دارند این وضعیت را زندگی میکنند. از این رو، داستاننویسی چون پیرزاد در بهتصویرکشیدن گوشهای از زندگی زنان نقش مهمی را ایفا کرده است، حتی اگر به باور بعضی در ساختار داستان چندان موفق عمل نکرده باشد.
چند سالی است که ایرانشناسان زیادی دست به ترجمهی آثار گوناگون ادبیات فارسی زدهاند. هر کدام بسته به حوزهی تخصصی خود گوشهای از ادبیات غنی فارسی را به دنیای فرهنگ و ادب عرضه کرده و شناساندهاند. البته ترجمهی آثار به ادبیات کلاسیک محدود نمیشود، شعر و بیشتر داستان و رمانهای بسیاری از نویسندگان معاصر، اکنون به زبانهای مختلفی ترجمه شده است.
کریستف بالایی، استاد زبان و ادبیات فارسی در فرانسه و پژوهشگر حوزهی ادبیات معاصر فارسی که کتابهای سرچشمههای داستان کوتاه فارسی (با همکاری میشل کویی) و پیدایش رمان فارسی وی به فارسی ترجمه شده است، کتابهای طعم گس خرمالو، چراغها را من خاموش میکنم، یک روز مانده به عید پاک و مثل همه عصرها از زویا پیرزاد را به فرانسه برگردانده است.
در سال ۲۰۲۰ هم مجموعه داستان یک روز مانده به عید پاک را یوکو فوجیموتو، استاد زبان فارسی دانشگاه اوساکا به ژاپنی برگردانده است. این ترجمه موفق شد برندهی جایزهی ویژه انجمن مترجمان ژاپن شود.
همچنین فرانکلین لوئیس رمان چراغها را من خاموش میکنم را به انگلیسی ترجمه کرده است.
علاوه بر اینها، آثار داستانی پیرزاد (بجز اهالی ماگنولیا) به زبانهای ترکی، لهستانی، اسپانیایی، ایتالیایی، گرجی، چینی و یونانی هم ترجمه شده است.
بحثی در جامعهشناسی ادبیات هست که میگوید ادبیات آینهی تمامنمای جامعه است. یعنی واقعیت اجتماعی را بهواسطهی زبان در خود انعکاس میدهد. از این رو، هر اثر ادبی از جامعهای که نویسندهاش در آن رشد یافته، تأثیر گرفته است. در این میان در بعضی آثار ردپای اسطوره دیده میشود که آنهم ریشه در تاریخ و فرهنگ آن جامعه دارد و جدا از آن نیست. به همین دلیل با خواندن آثار داستایفسکی علاوه بر اینکه با جهانبینی نویسنده از طریق شخصیتهای داستانیاش آشنا میشویم، جامعهی روسیهی قرن نوزدهم را هم میتوانیم بشناسیم. در این یادداشت نگاهی به آثار داستانی زویا پیرزاد انداختیم. یک نویسندهی زن که با توجه به عوامل متعددی، میتوان گفت توانسته داستانهای خوبی بنویسد و مخاطبان را با زندگی زنان ایرانی از نزدیک آشنا کند. استقبال زیاد مخاطبان از آثارش بهویژه دو رمانش، میزان موفقیت وی را در این عرصه نشان میدهد.
کتابها دریچهای به جهانهای تازهاند و طاقچه این دریچه را همیشه برای شما باز نگه میدارد. با چند کلیک ساده در فروشگاه کتاب طاقچه میتوانید به دنیای قصهها، دانش و ماجراجویی قدم بگذارید. کتابخانهای همیشه در دسترس، برای لحظاتی که میخواهید غرق در کلمات شوید!
منابع
دهقانی، محمد (۱۴۰۳) از شهر خدا تا شهر انسان: در نقد و بررسی ادبیات کلاسیک و معاصر، چاپ پنجم، تهران: انتشارات مروارید.
راکوویتسکا عسگری، کارولینا و عسگر عسگری حسنکلو (۱۳۹۵) صدای زمانه: جامعهشناسی شخصیت زن در رمان بعد از انقلاب، چاپ اول، تهران: نشر اختران.
زمانی، مجتبی (۱۳۹۹) «ضرورت عصیان در ادبیات داستانی فارسی»، مجله ادبی بانگ (انتشار الکترونیکی)، ۱۳/۰۹/۱۳۹۹.
کانال تلگرامی جهان کتاب.
دانلود کتاب از اپلیکیشن طاقچه