لوگو طاقچه
خرید کتاب صوتی با تخفیف

عادت‌های عجیب نویسندگان مشهور هنگام نوشتن

برای همه‌ی ما پیش آمده که با وجود علاقه‌داشتن به کارمان باز هم نتوانیم هر روز با خلاقیت و اشتیاق به آن بپردازیم. اصلاً مگر می‌شود هر روز خلاق باشیم؟ برای نویسنده‌ها نیز همین‌طور است. از قرن‌ها پیش تاکنون هر نویسنده‌ای برای اینکه بتواند هر روز بنویسد و دچار انسداد نوشتاری نشود راهکار مختص به خودش را داشته. بسته به خلق‌وخو و شرایط این راهکارها متفاوت بودند و به همین واسطه شاهکارهای ادبیات جهان خلق شدند. اما دانستن این عادت‌های گاه عجیب‌وغریب چه کمکی به ما می‌کند؟ این شکل‌های متنوع برای نوشتن به ما یادآوری می‌کند که حتی بزرگ‌ترین نویسنده‌ها با مشکلاتی مواجه بودند که ما نیز با آن‌ها مواجهیم و اینکه راه شکوفایی خلاقیت برای هیچ دو انسانی یکسان نیست. پس چه کار ما نوشتن باشد یا نه، دانستن عادت‌های نویسندگان مشهور به ما کمک می‌کند راه منحصربه‌فردی را پیدا کنیم و تلاش نکنیم در قالبی خودمان را محدود کنیم که دیگران با آن به موفقیت رسیدند.

۱. ویکتور هوگو

ویکتور هوگو

خلاقیت نوشتاری ویکتور هوگو وقتی شکل می‌گرفت که در حرکت بود. سال‌هایی را که در فرانسه زندگی می‌کرد، مدام به پیاده‌روی می‌گذراند و در حین راه‌رفتن شعر و نثر و داستان در ذهنش شکل می‌گرفت. با این حال، برای تمام‌کردن گوژپشت نتردام و تحویل آن در فوریه‌ی ۱۸۳۱ به مشکل خورده بود. بنابراین بطری جوهر تازه‌ای تهیه کرد و تصمیم گرفت از گردش‌های شبانه‌اش چشم بپوشد. به همین علت لباس‌هایش را پنهان کرد تا برای بیرون‌رفتن وسوسه نشود. پنجره‌اش تنها راه ارتباطی او با جهان بیرون بود که فارغ از سرما و گرما باز می‌ماند. پس از ماه‌ها وقتی کتاب را تحویل داد دوباره به خیابان‌های پاریس بازگشت تا به گشت‌وگذارش بپردازد. بیست سال بعد هوگو از فرانسه به گرنزی نقل مکان کرد. اتاق کارش در طبقه‌ی سوم عمارت بود که سه دیوار و سقف آن پنجره داشت و تخته‌ای را به دیوار متصل کرده بود و هرگاه می‌خواست بنویسد تخته را پایین می‌آورد. او بعدازظهرهایش را به ورزش‌کردن می‌گذراند و پس از دویدن در اقیانوس شنا می‌کرد. روزنامه‌نگاری به نام موریس در گرنزی به دیدار هوگو رفت و نوشت: «حتی در اتاقش اغلب مثل شیری در قفس، بالا و پایین می‌رود و گاهی یا جلوی میز کارش می‌ایستد تا افکاری را که به ذهنش رسیده‌اند بنویسد یا جلوی پنجره‌ها توقف می‌کند، پنجره‌هایی که فارغ از هوای گرم، سرد یا بارانی همیشه باز هستند.» 

۲. ترومن کاپوتی

ترومن کاپوتی

خلاقیت ترومن کاپوتی در حالت درازکش به اوج می‌رسید. خودش به طنز گفته بود: «من نویسنده‌ای کاملاً افقی هستم.» او کارش را در شب آغاز می‌کرد و تا نزدیک صبح ادامه می‌داد. درازکشیده روی تخت یا مبل، دفترچه‌ای را روی زانوهایش می‌گذاشت و می‌نوشت. هم‌زمان فنجانی قهوه و یک نخ سیگار در دسترسش بود. در طول نوشتن وضعیت بدنی او تغییری نمی‌کرد اما نوشیدنی‌هایش تغییر می‌کردند. پس از قهوه، نوبت چای نعنا بود. بعد نوبت نوشیدنی شری و در پایان کار مارتینی در دست داشت. او دو پیش‌نویس اولش را با مداد می‌نوشت و برای تایپ‌کردن با ماشین تحریر هم موقعیتش را تغییر نمی‌داد. با وجود سطح ناهموار، ماشین را روی پایش می‌گذاشت و با سرعت بالایی داستان را بر روی کاغذ زرد منتقل می‌کرد. او این دست‌نویس اولیه را کنار می‌گذاشت تا بعدا با ذهنی تازه سراغش برود و اگر می‌خواست کاری را برای انتشار بفرستد بار دیگر آن را روی کاغذ سفید تایپ می‌کرد. برعکس فرآیند کاری کاپوتی که بسیار دقیق و وسواس‌گونه بود، وضعیت بدنی‌اش و ساعت کاری او به نظر دیگران با نظم و دقت فاصله داشت و حتی عمه‌هایش به او سخت می‌گرفتند؛ چراکه روال کاری‌اش وارونه بود. برای برخی کتاب‌ها نیز مجبور می‌شد در طول روز کار کند اما هیچ‌گاه عادت درازکش‌بودنش را تغییر نداد.

۳. ارنست همینگوی

در سال ۱۹۵۴ ارنست همینگوی هنگام پرواز با هواپیمایی کوچک دچار سانحه شد و هواپیمای نجاتشان نیز سقوط کرد. در سقوط دوم ستون فقرات همینگوی آسیب دید و پس از آن نشستن‌های طولانی‌مدت برایش سخت شد. به همین جهت پس از بازگشت به خانه نوشتن را در حالت ایستاده آغاز کرد. اگرچه پیش از این هم گاهی ایستاده می‌نوشت اما پس از سانحه و بر اساس شرایط پیش‌آمده، ایستاده‌نوشتن به عادت همیشگی او بدل شد. اتاق کار مخصوص او در برج بلندی کنار خانه قرار داشت؛ با این حال، ترجیح می‌داد در اتاق خوابش کار کند. برای نوشتن قفسه‌ی کتابی با اندازه‌ی متوسط داشت که رو به دیوار قرار می‌گرفت و از سطح آن به عنوان میز کار استفاده می‌کرد. روی دیوار زیر سر تاکسیدرمی‌شده‌ی یک غزال، جدولی برای ثبت تعداد کلمات داشت و هر روز پانصد کلمه به جدولش اضافه می‌کرد. او از صبح زود تا ظهر کار می‌کرد و صبحانه‌اش را نیز در اتاق می‌خورد. وسیله‌ی نوشتاری مورد علاقه‌ی همینگوی مداد بود و دست‌نوشته‌های اولیه‌اش را با مداد می‌نوشت و بعد آن را تایپ می‌کرد؛ چراکه معتقد بود نوشتن اولیه با مداد فرصت بیشتری برای بهترکردن نوشته به دست می‌دهد. همینگوی در مصاحبه‌ای با جورج پلیمپتون برای مجله‌ی پاریس ریویو گفت: «تمام‌کردن هفت مداد شماره‌ی دو برای یک روز کاری خوب کافی است.»

۴. ولادیمیر ناباکوف

ولادیمیر ناباکوف

ناباکوف برخلاف بسیاری نویسنده‌ها که یک عادت مشخص برای نوشتن داشتند، در طول زمان عادت‌هایش را تغییر می‌داد. در دهه‌ی بیست و سی‌سالگی‌اش روی تخت کار می‌کرد و سیگار می‌کشید. درحالی‌که در دهه‌ی شصت و هفتادسالگی روز کاری‌اش را ایستاده آغاز می‌کرد و حتی در طول روز به یک حالت اکتفا نمی‌کرد. وقتی خسته می‌شد روی صندلی راحتی می‌نشست و درنهایت روی یک کاناپه دراز می‌کشید. اما چیزی که از پنجاه‌سالگی به بعد در کار او ثابت ماند، استفاده از کارت‌های یادداشت کوچکی بود که ابتدا از آن‌ها برای ثبت مشاهدات علمی‌اش استفاده می‌کرد. ناباکوف شیفته‌ی پروانه‌ها بود و برای پیداکردن گونه‌های کمیاب آن‌ها به سفر می‌رفت. بعدتر مشخص شد استفاده از کارت‌های یادداشت برای شکوفایی خلاقیت این نویسنده ایدئال است. 

او ابتدا رمان را در ذهنش شکل می‌داد و منتظر می‌ماند تصویر کاملی از آن ساخته شود. در این حین، جزئیات فراوانی را از گوشه و کنار زندگی‌اش مشاهده و در کارت‌های یادداشت ثبت می‌کرد. ناباکوف در مصاحبه‌ای این مجموعه یادداشت‌ها را «مواد شناخته‌شده برای ساختاری ناشناخته» توصیف کرد؛ درحالی‌که نمی‌دانست این قطعات چگونه در اثر نهایی به کارش خواهد آمد. وقتی چارچوب داستان شکل می‌گرفت مداد را برمی‌داشت و دسته‌ی تازه‌ای از کارت‌های یادداشت را آغاز می‌کرد. او رمانش را از ابتدا به انتها نمی‌نوشت و پس از تمام‌شدن یک کارت، آن را بر اساس جایگاهش در داستان میان کارت‌های دیگر قرار می‌داد. پس از تمام‌شدن دست‌نوشته روی هر کارت شماره می‌گذاشت چراکه تا پیش از آن همچنان ممکن بود جای کارت‌ها را تغییر دهد. دست‌نوشته‌های او را همسرش تایپ می‌کرد و او پس از تمام‌شدن لولیتا به این جهت که می‌دانست محتوای کتاب شبهه‌برانگیز است، به جز یادداشت‌های اولیه بقیه‌ی کارت‌های دست‌نوشته‌اش را از بین برد.

۵. مایا آنجلو

مایا آنجلو

مایا آنجلو روال روزانه‌ی مشخصی برای نوشتن داشت و همیشه آن را حفظ می‌کرد. ۵:۳۰ صبح از خواب بیدار می‌شد و تا ساعت ۶ آماده بود که قهوه‌اش را همراه با همسرش بخورد. ساعت ۶:۳۰ هر دو به محل کارشان می‌رفتند. محل کار آنجلو در واقع اتاق هتلی بود در نزدیکی خانه‌شان که فقط یک تخت در آن داشت و گاهی اتاقی پیدا می‌کرد که روشویی هم داشته باشد. به جز ابزار نوشتن، چند وسیله‌ی دیگر را در اتاق نگه می‌داشت؛ کتاب انجیل، دسته‌ای ورق بازی، فرهنگ لغت و البته بطری نوشیدنی شری که نوشیدنش را از صبح آغاز می‌کرد تا ذهنش برای نوشتن آماده باشد. او هر روز از ساعت ۷ تا ۲ ظهر درازکشیده روی تخت می‌نوشت. اگر کار خوب پیش می‌رفت بیشتر هم می‌ماند و اگر نه، ۱۲:۳۰ به خانه بازمی‌گشت. خودش در مصاحبه‌ای می‌گوید که پس از بازگشتن به خانه دوباره دست‌نوشته‌هایم را می‌خوانم و بعد تلاش می‌کنم آن را از ذهنم بیرون کنم و به کارهای شخصی‌ام می‌رسم. گاهی اوقات شب‌ها نوشته‌های آن روزش را برای همسرش می‌خواند، البته نه برای اینکه نظرش را بداند چراکه آنجلو به جز ویراستارش از کس دیگری نظر نمی‌خواست. با این حال، شنیدن متنش با صدای بلند کمک می‌کرد ناهماهنگی‌هایی را بفهمد و فردا صبح درستشان کند.  

۶. هاروکی موراکامی

هاروکی موراکامی

هاروکی موراکامی نویسنده‌ای است که به داشتن روال منظم و ثبات شهره است. اما همیشه و از ابتدا اینطور نبود. در دهه‌ی ۸۰ میلادی وقتی تازه کار نوشتن را شروع کرد تمام روز پشت میز می‌نشست و اضافه وزن پیدا کرد. در مجله‌ی نیویورکر به یاد می‌آورد که زیاد هم سیگار می‌کشید، روزی ۶۰ نخ طوری که انگشت‌هایش زرد شده بود و بدنش بوی دود می‌داد. در همین حین متوجه شد که باید تغییری ایجاد کند و تصمیم گرفت هر روز بدود. اکنون بیش از چهل سال است که روال نوشتن موراکامی شکل مشخصی دارد؛ در دوره‌هایی که می‌خواهد کار کند ساعت ۴ صبح بیدار می‌شود و پنج تا شش ساعت می‌نویسد. بعد از ظهر ده کیلومتر می‌دود یا ۱۵۰۰ متر شنا می‌کند و گاهی هر دو را انجام می‌دهد. پس از ورزش، کمی مطالعه می‌کند یا موسیقی گوش می‌کند و ساعت ۹ شب به رختخواب می‌رود و این روال روزانه را بدون هیچ تغییری تا پایان نوشتن رمان ادامه می‌دهد، حتی اگر یک سال به طول بیانجامد. موراکامی در گفت‌وگو با جان ری می‌گوید: «خود تکرار بخش مهمی از ماجراست که نوعی خلسه ایجاد می‌کند. خودم را در این خلسه نگه می‌دارم تا به لایه‌های عمیق‌تری از ذهن دست پیدا کنم.» او توضیح می‌دهد که پایبندماندن به چنین تکراری برای طولانی‌مدت به توان ذهنی و جسمی زیادی نیاز دارد و نوشتن رمانی بلند شبیه دوره‌ای از آمادگی جسمانی است. 

۷. گرترود استاین

گرترود استاین

برخلاف مارسل پروست که اتاقش را طوری پوشانده بود که هیچ صدایی از خیابان به داخل نرسد، گرترود استاین با ریتم صدای ماشین‌ها و درون اتومبیلش می‌نوشت. اولین خودرویی که او و همسرش خریدند برای کمک‌های داوطلبانه در جنگ جهانی اول بود که ملزومات مورد نیاز را به بیمارستان‌ها در سراسر فرانسه می‌رساندند. در طول کارهای روزمره و یا سفرهایشان به جای‌جای کشور، هر زمان فرصتی پیش می‌آمد استاین کاغذ و مدادش را بیرون می‌آورد و شلوغی خیابان‌ها برایش الهام‌بخش می‌شد. پس از جنگ نیز عادت نوشتن در خودرو برای استاین باقی ماند. درواقع نزدیک‌بودن به ماشین‌ها موجب می‌شد خلاقیتش بشکفد و حتی موقع تعمیر ماشینش در تعمیرگاه می‌نشست و می‌نوشت. او که به ماشین‌هایش علاقه‌ی خاصی داشت برایشان نام انتخاب می‌کرد و عملاً این خودروها محل کارش بودند. جالب اینجاست که استاین راننده‌ی خوبی نبود و برای اینکه مجبور نشود دنده‌عقب بگیرد دست به کارهای عجیبی می‌زد. ویلیام راجرز دوستش بعدها به یاد آورد که قلب هر کسی که در ماشین استاین می‌نشست از جا کنده می‌شد!

۸. فریدریش شیلر

فردریش شیلر

فریدریش شیلر و یوهان ولفگانگ فون گوته دوستان نزدیک هم بودند. گوته در گفت‌وگو با زندگی‌نامه‌نویسش تعریف کرد که روزی سرزده به خانه‌ی شیلر رفته و متوجه شده او خانه نیست. تصمیم می‌گیرد تا بازگشت دوستش پشت میز کار او بنشیند و شعری بنویسد. اما بوی عجیبی مانع کارش شد. بویی که انگار تمام اتاق را فرا گرفته بود. گوته بو را دنبال کرد و متوجه شد منبع آن کشوی میز شیلر است. پس آن را گشود و با سیب‌های گندیده‌ای مواجه شد که بوی زننده‌شان مانع نفس‌کشیدن می‌شد. همسر شیلر، شارلوت، توضیح داد که این نویسنده از عمد گذاشته سیب‌ها بگندد، چراکه این بو برایش الهام‌بخش است و بدون آن نه می‌تواند کار کند و نه زندگی. شیلر اینگونه بود؛ برای نوشتن همه‌ی چیزهایی را که نیاز داشت، فراهم می‌کرد؛ اگر حتی به نظر دیگران عجیب می‌آمد. سرزدن بی‌خبر دیگران هنگام نوشتن به‌شدت او را آزار می‌داد و با مهمانان با روی خوش برخورد نمی‌کرد. به همین دلیل، اکثر اوقات شب‌ها می‌نوشت و برای مقابله با خواب‌آلودگی قهوه‌ی غلیظ می‌نوشید و این فنجان‌های قهوه در سرتاسر اتاق کار پراکنده بود. گاهی اوقات نیز همسایه‌های شیلر بین ساعت ۳ تا ۵ صبح می‌شنیدند که نویسنده با صدای بلند چیزی می‌گوید و در اتاق به این سو و آن سو می‌رود و به سطر بعدی فکر می‌کند.

۹. رولد دال

رولد دال

موزه‌ی رولد دال در سال ۲۰۰۵ افتتاح شد و از آن زمان تاکنون بیش از یک میلیون نفر به تماشای محل کار این نویسنده رفته‌اند. محل کار رولد دال کلبه‌ای کوچک با در زردرنگ در باغ خانه‌اش بود. او به مدت سی‌وشش سال در این خانه زندگی کرد و با الهام از محیط طبیعی روستای خود داستان‌های کودک و بزرگسالش را نگاشت. اما نویسندگی دال به همین‌جا ختم نمی‌شود. او هم‌زمان وسواسی و عمل‌گرا بود. بنابراین تمام جزئیات کلبه‌اش را در خدمت نوشتن تغییر داد. در صندلی‌اش سوراخی ایجاد کرده بود که نشستن طولانی‌مدت اذیتش نکند و پنجره‌ها را می‌پوشاند و از نور چراغ مطالعه‌ی رومیزی‌اش استفاده می‌کرد. چراغ مطالعه‌ای که وقتی فنرش خراب شد خودش با یک حوله‌ی صورتی و یک توپ گلف آن را متعادل کرد و هنوز هم می‌توانید این چراغ را به همین صورت در موزه‌ی رولد دال ببینید. او صبح‌ها از ۱۰ تا ۱۲ و بعدازظهرها از ۴ تا ۶ به کلبه‌اش می‌رفت و دقیقاً ۶ مداد را می‌تراشید. زمانی که هر شش مداد دوباره به تراشیدن نیاز پیدا می‌کرد او می‌فهمید که دو ساعت گذشته و کار تمام است. رولد دال به مدت چهل و پنج سال هر روز این روال روزانه را حفظ کرد.

۱۰. استیون کینگ

استیون کینگ

نوشتن برای استیون کینگ مانند بسیاری از نویسندگان عادتی روزانه و تغییرناپذیر است. او در کتاب نوشتن که تجربیات و خاطراتش درباره‌ی حرفه‌ی نویسندگی است می‌گوید هدف شخصی‌اش روزانه نوشتن ۲۰۰۰ کلمه است که گاهی اوقات هم کمتر می‌شود اما وقتی روی رمانی کار می‌کند هیچ وقفه‌ای در کارش ایجاد نمی‌شود و حتی روز تولد، کریسمس و تعطیلات را هم کار می‌کند. در همین کتاب می‌گوید که بهترین زمان نوشتن برایش صبح‌هاست و در مصاحبه‌ای قدیمی‌تر در سال ۱۹۷۹ گفته بود که ۸:۳۰ صبح پشت میز می‌نشیند تا ۱۱ کار می‌کند و اگر نیاز باشد بعد از ناهار یا شام هم ادامه می‌دهد. کینگ برای نوشتن پیش‌نویس رمان‌ها قاعده‌ی خاصی دارد و معتقد است پیش‌نویس اولیه نباید زمان زیادی بگیرد و برای کتابی بلند نهایتاً سه ماه زمان می‌گذارد. چراکه شخصیت‌ها و موقعیت داستان تازگی خودشان را در ذهنش از دست می‌دهند. به همین دلیل نیز او موقع نوشتن رمان در کارش وقفه ایجاد نمی‌کند. او این پیش‌نویس را به قول خودش با در بسته می‌نویسد یعنی بدون اینکه به مخاطب فکر کند. بعد از تمام‌شدن پیش‌نویس در را باز و اثر را برای خواننده و ویراستاری آماده می‌کند. کینگ در سال‌های گذشته عمدتاً با کامپیوتر کار می‌کند؛ اما برای برخی رمان‌ها دوباره به نوشتن با دست برگشت چراکه نیاز داشت بیشتر مکث کند و فکر کند.

۱۱. آگاتا کریستی

آگاتا کریستی

آگاتا کریستی برخلاف بسیاری نویسندگان که اتاق کار ثابتی داشتند، حتی اگر آن اتاق کار خودرویشان بود، هیچ جای کار ثابتی نداشت. هرجایی با میزی محکم و ماشین تحریر می‌توانست محل کار او باشد. او حتی در سفرهای باستان‌شناسی همراه با همسرش مکس مالوان صبح‌ها می‌نوشت و بعدازظهر به حفاری می‌پرداخت. آگاتا اما تمامی طرح داستانش را پشت میز نمی‌ریخت. او بخش بزرگی از طرح‌ها، سرنخ‌ها و ساختار داستان را در ذهنش یا دفترچه یادداشت‌هایش می‌پرورد و بعد به سراغ نوشتن می‌رفت. هنگام شکل‌گیری کتاب طلوع در استایلز آنقدر درگیر طرح داستان بود که حواسش در زندگی روزمره پرت می‌شد. هنگام پیاده‌روی فصل‌ بعدی کتاب را در ذهنش می‌ساخت و دیالوگ شخصیت‌ها را با خودش مرور می‌کرد و صبح روز بعد با جدیت به نوشتن مشغول می‌شد. کریستی ابتدا پیش‌نویس فصل‌هایش را با دست می‌نوشت و بعد با ماشین تحریر تایپ می‌کرد. بعدها اما از ابتدا با ماشین تحریر کار کرد. در سال‌های بعدی نیز از دیکتافون (دستگاه ضبط صدا) استفاده می‌کرد و منشی‌اش متن را پیاده می‌کرد.

جمع‌بندی

با خواندن عادت‌های عجیب نویسندگان مشهور متوجه می‌شویم که هرکس منبع الهام خاص خود را دارد و بسته به شرایط فکری، محیط زندگی و حتی شرایط جسمی این عادت‌ها تغییر می‌کنند. اما میان تقریباً همه‌ی نویسنده‌های حرفه‌ای اصلی ثابت وجود دارد که هنگام کارکردن روی یک رمان یا داستان، هر روز و بی‌وقفه به کار ادامه می‌دهند. در واقع این کار فقط شامل نوشتن نمی‌شود، در مراحل اولیه برخی داستانشان را در ذهنشان می‌پرورانند و بعد به سراغ نوشتن می‌روند اما باز هم هر روز حداقل چند ساعت را به کار اختصاص می‌دهند. بعضی روزها بهتر کار می‌کنند و گاهی نه ولی باز هم متوقف نمی‌شوند. این تکرار و پیوستگی درنهایت منجر به خلق شاهکارهایی می‌شود که امروزه در دستان ما قرار دارد. نکته‌ی جالب توجه دیگر نیز بازنویسی نوشته‌هاست. همه‌ی نویسنده‌ها حداقل یک بار و حتی چند بار کارشان را بازنویسی می‌کنند و در هر بازنویسی کتاب را کامل‌تر می‌کنند. این حقایق می‌تواند الهام‌بخش نویسندگان تازه‌کار و حتی کسانی باشد که کارشان لزوماً نویسندگی نیست. چراکه هیچ شاهکاری از ابتدا کامل نبوده و در طول زمان و با نوشتن هر روزه شکل گرفته است.

طاقچه دریچه‌ای است به دنیای کتاب‌های الکترونیکی و صوتی؛ جایی که با یک کلیک، به دنیایی از داستان‌ها، دانش و تجربه‌های تازه قدم می‌گذارید. هر زمان و هرجا که بخواهید، می‌توانید کتاب دلخواهتان را در فروشگاه کتاب طاقچه پیدا کنید و بی‌درنگ مشغول خواندن شوید. لذت یک کتابخانه‌ی همیشه در دسترس را با خرید کتاب در طاقچه تجربه کنید!


منابع

کتاب ODD TYPE WRITERS: from Joyce and Dickens to Wharton and the Obsessive Habits and Quirky Techniques of Great Authors. اثر Celia Blue Johnson

بستن تبلیغ
خرید کتاب صوتی با کد تخفیف

نام من پرنیان رحیمی است. متولد سال ۱۳۷۲ در اصفهان هستم و اگر بخواهم از ابتدا بگویم، ادبیات و سیاست از دغدغه‌هایم در نوجوانی بود و به همین دلیل در دبیرستان ادبیات و علوم انسانی خواندم و مسیرم را در دانشگاه تهران با خواندن ژئوپلتیک ادامه دادم. راستش از همان نوجوانی آرزو داشتم دو شغل را حتما تجربه کنم: کتاب‌فروشی و روزنامه‌نگاری. طی ده سال‌ گذشته هم روزنامه‌نگار شدم و هم کتاب‌فروش و به همین واسطه مشاغل دیگری مانند پژوهشگری و مترجمی را هم تجربه کردم. اکنون پس از سال‌ها تجربه‌ی مشاغل مختلف که هسته‌ی مرکزی همه‌ی آن‌ها با نوشتن مرتبط بوده، شغل رویایی‌ام را پیدا کرده‌ام؛ نوشتن درباره‌ی کتاب‌ها. برای من تحلیل و معرفی کتاب‌ها بسیار هیجان‌انگیز است و اگر حتی یک نفر با خواندن مقاله‌ای ترغیب شود کتابی بخواند یا فهمش از کتاب‌ها را گسترش دهد، من از زیستنم در این جهان راضی‌ خواهم بود.


اشتراک‌گذاری یادداشت
0 0 رای
امتیاز مطلب
guest

0 دیدگاه ها
جدیدترین
قدیمی ترین بیشترین رای
بازخورد داخلی
نمایش همه کامنت ها
یادداشت‌های مشابه

دانلود کتاب از اپلیکیشن طاقچه

نصب طاقچه