نویسنده: والری تریرویلر
مترجم: ابوالفضل اللهدادی
انتشارات: انتشارات بهنگار

روابط عاطفی سرشار از پیچیدگی و نوسانهای مختلف است؛ روزها و خاطرات خوش در کنار تلخیهایی که پیش میآیند و مسیر زندگی ما را مشخص میکنند. رابطه را باید بهعنوان یکی از جدیترین مسائل انسان در نظر گرفت. ما در مسیر خود با عشقهای پرشور و حرارتی مواجه میشویم که شفافیت و طراوت آنها به دلایل مختلف میتواند دچار خدشه شود. هر انسانی ممکن است شکست عشقی بخورد. تنگنای احساسات، ما را در تنهایی غرق میکند. گاهی خواندن تجربهی مشابه دیگران در کتاب ها، شناخت وضعیت و نوع احساساتشان در این شرایط ما را به درک بهتری نسبت به موقعیت خودمان و بستر تنهایی میرساند. در ادامه همراه ما باشید تا به شما بهترین کتاب هایی که بعد از جدایی باید خواند را پیشنهاد دهیم.
پیشنهاد میکنیم یادداشت «در دوران افسردگی چه کتابهایی بخوانیم؟» را هم بخوانید.

این کتاب شکست عشقی، روایت همسر سابق فرانسوا اولاند، رئیسجمهور سابق فرانسه، از سرگذشت رابطهی عاطفیشان است. والری تریرویلر همسر که پس از شوک ناشی از رابطهی مخفیانهی اولاند با ژولی گیه، کاخ الیزه را در سکوت ترک کرده بود، تمام تابستان را به نوشتن کتابی گذراند که همهی ابعاد رابطهشان را فاش میکرد. آنها در ابتدا شکل معمولی از ارتباط بین یک خبرنگار و سیاستمدار را تجربه میکردند اما بهمرورزمان همهچیز تغییر کرد. والری که خودش هم جایگزین همسر قبلی اولاند شده و رابطهی عاشقانهاش اینگونه شکلگرفته بود، نمیتوانست تصور کند که همهچیز به همان شکل در مورد خود او تکرار شود. «تنها راه در دست گرفتن دوبارهی کنترل زندگیام این است که آن را روایت کنم.» این جمله که در ابتدای کتاب آورده شده، تصمیم تریرویلر را در مواجهه با وضعیت پیشآمده بیان میکند.
برای این لحظه متشکرم در دو روز نخست توزیع در فرانسه، بیش از ۲۰۰ هزار نسخه فروش داشت. در فصل سوم کتاب میخوانیم: «چرا به اینجا رسیدیم؟ چه اتفاقی افتاد که در مدت بسیار کوتاهی اینطور از هم دور شدیم؟ قدرت مثل اسید عمل کرد و از درون عشق ما را خورد.» عشق در جهان سیاستمداران و خبرنگارها موضوعی بسیار پرحاشیه و جنجالبرانگیز است و نوع ویژهای از روابط را در خود میپرورد؛ شکست عاطفی در این روابط نهتنها زندگی شخصی را دچار چالش میکند، بلکه نگاه جهان را به خود جلب خواهد کرد. در این کتاب گونهای از آن را بهطور مستند میخوانیم.

میشود گفت آنا گاوالدا این کتاب را در ستایش عشق و با نگاهی واقعبینانه نسبت به سرنوشت آن نوشته است. کلوئه زن جوانی است که پس از چند سال زندگی، همسرش میخواهد او و فرزندانشان را به خاطر معشوقهاش ترک کند. کلوئه با دخترانش به خانهی پدر و مادر همسرش میرود و در گفتوگویی طولانی با پدرشوهرش، پییِر، راجع به عشق و آنچه که پیش میآورد صحبت میکند. پییر خاطرات رابطهی عاشقانهی خود را بازگو میکند و تصمیمی را که در دوراهی بین عشق و تعهد به ازدواج گرفته، شرح میدهد. کلوئه در این گفتوگو، متوجه میشود بیش از آنکه نیاز به بازگرداندن زندگیاش به شرایط قبل را داشته باشد، لازم است شکست عشقی پیشآمده را بشناسد و شکل جدید آن را بپذیرد.
دوستش داشتم تأکیدی بر آن است که با نگاهی منطقی خواهیم دانست هیچ زندگی پس از جدایی عاطفی پایان نمیگیرد.

الیزابت گیلبرت در این کتاب زندگی خودش را روایت میکند. نویسندهای که در اوایل ۳۰ سالگی سکون و تعادلی ظاهری را در زندگی زناشویی تجربه میکند، ناگهان متوجه میشود هر آنچه وضعیت پایدار او را حفظ میکرده، برایش آزاردهنده است. او تصمیم به طلاق میگیرد و پس از جدایی روابطی را تجربه میکند که رضایتبخش نبودهاند و بارها دچار شکست عشقی میشود. پس از قرار گرفتن در این چالشها، الیزابت آماده میشود تا ۳ سفر را در جستوجوی آنچه نیاز دارد برود: ایتالیا را برای کشف لذتها و زندگی در لحظه انتخاب میکند، به هند میرود تا دعا کند و به آرامش درونی برسد و در اندونزی، زمانی که توانسته میان لذت و معنویت به تعادل دست یابد، عشق را پیدا میکند.
اهمیت هر شخص در رابطه و تلاش او برای دستیابی به تعادل حقیقی، در این رمان شکست عشقی با زبانی ساده بسط دادهشده است.

در دل سکوتهایی که بعد از رفتن یک نفر شکل میگیرد، گاهی تنها چیزی که میتواند اندکی آراممان کند، خواندن است؛ خواندن روایتی شبیه به آنچه تجربه کردهایم. ۳۶۵ روز بدون تو یکی از همان کتابهاست که در روزهای شکست عشقی، مثل یک همراه خاموش، کنارمان مینشیند.
این کتاب، روایتی است از دختری که بهیکباره، در خلأ نبودن معشوق، باید با ۳۶۵ روز جدید روبهرو شود. روزهایی که با حسرت، دلتنگی، و گاه خشم همراهاند، اما کمکم معنای تازهای از عشق، از خود، و از رهایی را برای او میسازند. نویسنده با لحنی آرام و درونی، زندگی بعد از یک رابطه را به تصویر میکشد؛ آنجایی که آدم با خودش تنها میماند، اما همین تنهایی، تبدیل به نقطهی آغاز شناختی عمیقتر میشود.
در لایههای پنهان این داستان، ردپای تمام احساساتی را میتوان پیدا کرد که یک دلباختهی دلشکسته تجربه میکند؛ تردید، خشم، دلتنگی، خاطراتی که مثل فیلمی بدون توقف تکرار میشوند، و امیدی که انگار پشت پنجره مانده. اما این کتاب، صرفاً سوگوارهای برای گذشته نیست. «۳۶۵ روز بدون تو» در عین تلخی، به بازسازی امید هم فکر میکند. این بازسازی اما نه با توصیههای شعارگونه، بلکه با لمس صادقانهی لحظههای واقعی شکست، شکل میگیرد.
اگر در میانهی راهی ایستادهاید که نامش جدایی است و هنوز نمیدانید باید به عقب برگردید یا جلو بروید، این کتاب میتواند تصویری واضح از آنچه در دل این مسیر اتفاق میافتد به شما نشان دهد. روایتی که قرار نیست راهحل بدهد، اما به شما حق میدهد که غمگین باشید… و بعد آرام آرام، دوباره برخیزید.
در تنهایی پس از جدایی، شاید پیش از هر چیز نیاز داشته باشیم تا قدری بیپرده و با نگاهی تحلیلگر و موشکافانه به مسئلهی عشق توجه کنیم. کتابهای زیر به شناخت وضعیت و ارائهی راهکارهایی برای این موقعیت میپردازند.

اریک فروم در این کتاب با نگاه روانشناختی و جامعهشناختی به توصیف وضعیت انسان معاصر تحت سلطهی سرمایهداری میپردازد و اینکه چگونه تلاش میکند از تنهایی رها شود. او روابط بین فردی را یکی از مهمترین پیوندهای انسانی میشناسد. فروم نیاز به ارتباط را محرکی اساسی میداند و عشق را بهعنوان کاملترین روش ارتباط معرفی میکند. به اعتقاد او، عشق ورزیدن هنر است.
فروم در این کتاب عشق رشد یافته را بررسی میکند و بهضرورت توجه فرد به درون خود و ایثار عشق به دیگران تأکید میکند.

برنی براون متخصص علوم اجتماعی است و با استفاده روشهای جدید در مطالعه زندگی انسانها سعی میکند درباره احساسات انسانی یادداشتهایی بنویسد. در کتاب شجاعت در برهوت براون به طور خاص درباره این صحبت میکند که انسانها در ارتباطشان با دیگران باید چه استراتژیهایی اتخاذ کنند. درباره حس تعلق خاطر واقعی صحبت میکند و اینکه برای تجربه این حس باید چه مهارتهایی را در خودمان پرورش دهیم.
براون اعتقاد دارد همه ما دچار بحران بیارتباطی هستیم. او میگوید تعلق خاطر واقعی وقتی اتفاق میافتد که ما واقعا به خودمان باور و حس تعلق داشته باشیم. به اندازهای که بتوانیم تا زمانی که نیاز است تنها بمانیم اما از این تنهایی نترسیم. نوعی معنویت درونی. اما در زمانهای که فرهنگ ما را به سمت خودنمایی میبرد، این کار سخت است که ما بتوانیم خود واقعیمان را حفظ کنیم و به خودمان باور داشته باشیم. اغلب تخت تاثیر فرهنگ جامعه سعی میکنیم خودمان را پشت رابطههای سطحی قایم کنیم.
در واقع این کتاب سعی میکند به ما کند تا اعتماد به نفس خودمان را برای لذت بردن از تنهایی بالا بریم. این کتاب برای شکست عشقی وگذر از آن گزینه بسیار مناسبی است. در ویدیو زیر هم برنی براون درباره کتاب دیگرش یعنی موهبت کامل نبودن صحبت میکند.

طردشدگی تجربهای کاملاً شخصی است و برای هر فرد مفهوم متفاوتی دارد. تجربهی ناشی از شکست عشقی و قطع ارتباط عاطفی، ترسهای بیشماری را فعال میکند که ممکن است ما را به انزوا و تنهایی بکشاند. طردشدگی گاهی به الگوی رفتاری بدل میشود و یک وضعیت خود تخریبی پیش میآورد.
سوزان اندرسون نویسندهی کتاب «رهایی از غم جدایی» به مسئلهی طردشدگی و شناخت وضعیت خود در رنج پس از جدایی میپردازد و راههایی نشان میدهد که بتوانیم از اندوه تنها ماندن کم کنیم و شرایط پیشآمده را بهعنوان دورهای برای رشد شخصی در نظر گرفته و روند درمان عاطفی خود را سرعت ببخشیم.

هنری کلاود در این کتاب از ضرورت پایان یافتن اموری صحبت میکند که مانع از آزادی عمل و پیشرفت ما در امور فردی و اجتماعی میشوند. پایان گرفتن، ضرورتی است که باید بهعنوان بخشی از قاعدهی زندگی پذیرفته شود. افراد بسیاری در شرایط مختلف نمیتوانند موانع و کارهایی را که مانع پیشرفتشان میشود تشخیص دهند. پس از جدایی عاطفی لازم است بپذیریم رابطه و مسائلش پایانیافته و اهمیت آن را درک کنیم تا با نقطهگذاری در انتهای آن، به بهبود و پیشروی فردی خود کمک کنیم.
این کتاب ما را با انواع مختلف پایانها و مسائلی که باید انقضای مشخص داشته باشند، آشنا میکند و راهکارهای مناسبی برای توانمند شدن در تشخیص این امور و پایان دادن به آنها، معرفی میکند.

در کتاب «عاشقی یعنی جدایی»، گای کارنو مینویسد: «فکر میکردم عشق، زندگی آسانتری را برایم رقم میزند. در عوض به من ثابت شد که عشق چیزی نیست جز موضوعی پیچیده و بیانتها.» شناخت عشق و تمام مسائلی که به همراه دارد، کار بسیار دشواری است. زمانی که جدایی فرامیرسد و وزن همهچیز را سنگینتر میکند، عدم امنیت روانی موجب متلاطمتر شدن وضعیت میشود. ما سعی کردیم با معرفی این کتابها دریچهای برای پذیرش و آگاهی نسبت به موقعیت افراد در شکستهای عاطفی بازکنیم. مطالعهی آنها به ما یادآوری میکند که در ترسها و رنجهایمان تنها نیستیم و راهکارهایی که در کتابهای بخش دوم ارائه میشود، میتواند ما را به سمت رهایی ذهن و روح و بهبود عاطفی هدایت کند.
دانلود کتاب از اپلیکیشن طاقچه
لطفا و خواهشا اولا بخاطر ترس و فرار از تنهایی یا خلاء عاطفی یا بخاطر ایجاد حس حسادت یا انتقام از پارتنر قبلیتون وارد رابطه جدیدی نشید و اگه میتونید در جهت ترمیم رابطه قبلی تلاش کنید البته اگه دلایل موجهی برای برقراری رابطه و ترمیمش دارید ثانیا تا زمانی که رابطه قبلیتون رو از نظر روحی و روانی و احساسات متناقض فراموش نکردید تحت هیچ عنوان وارد رابطه جدیدی نشید و اگه به هر دلیلی وارد شدید سریعا و جسورانه خارج بشید به خودتون نگین که ممکنه طرف مقابلتون آسیب روحی میخوره دیر یا زود این اتفاق میوفته چه بهتر که رابطه سمی رو سریعا قطع کنید چرا که اولا زمانی که شکست عاطفی خوردید یا طلاق گرفتید در اوج هیجان و احساسات منفی هستید و رابطه جدید رو بدون شناخت منطقی و از روی استیصال انتخاب کردید ثانیا صرفا بخاطر عدم مواجهه با احساسات منفی و جبران خلاء عاطفی خودتون رو وارد رابطه جدیدی کردین مطمن متاسفانه خیلی از عزیزان پس از شکست عاطفی وارد رابطه واکنشی میشن و حتی با پارتنر جدیدشون سکسم تجربه میکنن ترشح هورمون اکسی توسن باعث میشه بخش منطقی مغز غیر فعال بشه و تداوم این رابطه باعث ایجاد وابستگی میشه نه دلبستگی و طرف فکر میکنه که واقعا عاشق مخاطبش شده در صورتی که رابطه جدید صرفا یه مرهم و مسکن موقتی برای اون شخصه و به محض بهبود دیگه نیازی به مرهم وجود نداره براش پس سعی کنید برای همدیگه غذا باشید نه دوا و حتما و حتما بدون شناخت دقیق و عشق واقعی نه صرف وابستگی محض وارد هیچ رابطه ای نشید متاسفانه پس از شکست عشقی احساساتی نظیر بی ارزشی بی لیاقتی و بی کفایتی طرد و رها شدگی تخریب عزت نفس و درماندگی و پوچی روح و روان شخص رو تسخیر میکنه خیلی مراقب باشید این طرحواره ها (تله ها) باعث نشه عزت و حرمت نفستون رو از دست بدید شما لایق بهترین ها هستید پس به خودتون اعتماد کنید و ارزش واقعی خودتون رو بشناسین و با هر بی سر پایی وارد رابطه مهمی مثل ازدواج نشید بحث مسایل مالی هم از اوجب واجباته
یه کتاب میتونید معرفی کنید درباره وضعیت یک خانواده بعد طلاق. مخصوصا میخوام بدونم طلاق از دید فرزند خانواده چجوریه
سلام
لطفا لینک زیر رو ببینید. سه کتاب با موضوع طلاق موجوده که به نظر کتابهای خوبی هستند
https://taaghche.com/label/4003