نویسنده: ژان پل سارتر
مترجم: ناهید فروغان
انتشارات: گروه انتشاراتی ققنوس

احتمالا خیلیها سالها آرزوی بردن جایزهی نوبل را در سر دارند. برای روزی که اسمشان خوانده شود، سخنرانی آماده میکنند، به لباسشان فکر میکنند و لحظهای را تصور میکنند که روی صحنه میروند و جایزه را در دست میگیرند. نوبل ادبیات برای بسیاری از نویسندگان چنین جایگاهی دارد؛ افتخاری که میتواند نام یک نویسنده را برای همیشه در تاریخ ادبیات ثبت کند.
بااینحال، در تاریخ نوبل نویسندگانی هم بودهاند که ترجیح دادهاند این جایزه را نپذیرند. بعضی از روی باورهای شخصی و فکری آن را رد کردند، بعضی تحت فشار حکومتهایشان از دریافتش محروم شدند و بعضی دیگر جایزه را پذیرفتند، ولی حاضر نشدند مطابق انتظار با آن و شهرتی که همراهش میآمد رفتار کنند.
پشت این تصمیمها، دلایل متفاوتی وجود داشت؛ سارتر از پذیرفتن جایگاه رسمی یک نویسنده میترسید، پاسترناک زیر فشار حکومت شوروی عقب نشست و شاو و سولژنیتسین هم هرکدام به شکل دیگری با مراسم و پول جایزه برخورد کردند.
در تاریخ نوبل ادبیات، بوریس پاسترناک در سال ۱۹۵۸ و ژان پل سارتر در سال ۱۹۶۴ این جایزه را نپذیرفتهاند. با این تفاوت که سارتر خودش تصمیم گرفت جایزه را نپذیرد، اما پاسترناک ابتدا آن را قبول کرد و بعد در پی فشار مقامهای شوروی مجبور شد از پذیرش آن صرفنظر کند. این دو مورد در فهرست رسمی نوبل بهعنوان تنها موارد انصراف از نوبل ادبیات ثبت شدهاند.
شاو و سولژنیتسین را هم میشود در این بحث آورد، ولی هیچکدام نوبل را رد نکردند. شاو نوبل را پذیرفت، اما پول جایزه را نخواست و ترجیح داد آن مبلغ صرف گسترش ارتباط ادبی میان سوئد و بریتانیا شود. سولژنیتسین نیز نوبل را پذیرفت، ولی شرایط سیاسی اجازه نداد در مراسم اهدای جایزه در استکهلم حاضر شود.

در پاییز ۱۹۶۴، نام ژان پل سارتر در میان گزینههای جدی نوبل ادبیات مطرح شد. سارتر وقتی از طریق مطبوعات متوجه شد که احتمال دارد آکادمی سوئد جایزه را به او بدهد، منتظر نماند تا نتیجهی رسمی اعلام شود. او به آکادمی سوئد نامه نوشت و اعلام کرد که در صورت انتخابشدن، جایزه را نمیپذیرد. نامه در زمان مناسبی به دست مسئولان آکادمی نرسید و در نهایت، در ۲۲ اکتبر ۱۹۶۴، نام سارتر بهعنوان برندهی نوبل ادبیات اعلام شد.
دلیل تصمیم سارتر فقط خود جایزهی نوبل نبود. سارتر اصولاً با پذیرفتن افتخارات رسمی مشکل داشت. او پیشتر نشان لژیون دونور فرانسه را هم رد کرده بود. از نگاه او، نویسنده نباید اجازه دهد یک نهاد رسمی جایگاهش را تعریف کند یا او را به بخشی از ساختار رسمی تبدیل کند.
سارتر در توضیح تصمیمش تأکید کرد که نمیخواهد جایزهای که از سوی نهادی رسمی اعطا میشود، بر استقلال فکری و سیاسی او سایه بیندازد. او تأکید داشت که اعتراضش متوجه اعضای آکادمی یا حتی خود جایزه نیست. مسئله برای او موقعیتی بود که دریافت چنین افتخاری برای یک نویسنده ایجاد میکرد.
آکادمی سوئد جایزه را برای یک کتاب مشخص به سارتر نداد. نوبل ادبیات معمولا به مجموعه آثار یک نویسنده تعلق میگیرد و آکادمی در سال ۱۹۶۴ جایزه را به دلیل مجموعه آثار ادبی و فکری سارتر اعطا کرد. در توضیح رسمی نوبل آمده است که آثار او سرشار از ایده و روح آزادی و جستوجوی حقیقت بودند و تأثیر گستردهای بر دوران خود گذاشتند. در میان آثار مهم سارتر میتوان به «تهوع»، «هستی و نیستی» و «مگسها» اشاره کرد.

سارتر همان سال «کلمات» را منتشر کرد؛ روایتی از کودکی خودش و رابطهای که از همان سالها با ادبیات پیدا کرده بود. «کلمات» در آن زمان توجه زیادی به خود جلب کرد و امروز نیز یکی از مهمترین آثار ادبی سارتر محسوب میشود. البته نام سارتر سالها پیش از انتشار این کتاب هم در میان نامزدهای نوبل مطرح شده بود. در سال ۱۹۶۴ نیز نویسندگانی مانند ساموئل بکت، خورخه لوئیس بورخس، پابلو نرودا و ولادیمیر ناباکوف در میان نامزدها بودند.
او پس از اعلام رسمی جایزه هم تصمیمش را تغییر نداد و در مراسم استکهلم شرکت نکرد. چند سال بعد، در سال ۱۹۷۵، شایعهای منتشر شد که سارتر قصد دارد مبلغ جایزه را دریافت کند. او این خبر را تکذیب کرد و گفت چنین درخواستی از بنیاد نوبل نداشته است.
سارتر یکی از معدود برندگان نوبل شد که نامش در فهرست برندگان ماند، بدون اینکه خودش جایزه را بپذیرد. نویسندهای که آکادمی سوئد او را شایسته معتبرترین جایزه ادبی جهان دانست، ولی خودش حاضر نشد این عنوان را به نامش اضافه کند.

وقتی در سال ۱۹۵۸ خبر انتخاب پاسترناک بهعنوان برندهی نوبل ادبیات اعلام شد، جایزه را پذیرفت و از دریافت آن ابراز خوشحالی کرد. چند روز بعد، شرایط کاملاً تغییر کرد. مقامهای شوروی بهشدت با این انتخاب مخالفت کردند و پاسترناک تحت فشار آنها مجبور شد اعلام کند که جایزه را نمیپذیرد. بنیاد نوبل نیز صراحتاً ثبت کرده است که پاسترناک ابتدا جایزه را پذیرفت و سپس بهدلیل فشار مقامهای شوروی از دریافت آن صرفنظر کرد.
مشکل اصلی از کتاب «دکتر ژیواگو» شروع میشد. حکومت شوروی اجازهی انتشار رمان را در کشور نداده بود و نسخهی ایتالیایی آن در ۱۹۵۷ منتشر شد. پاسترناک این رمان را در سالهای پس از جنگ نوشت، روایت از انقلاب ۱۹۰۵ آغاز میشود و به سالهای جنگ جهانی دوم میرسد. «دکتر ژیواگو» خیلی زود به یک موفقیت بینالمللی تبدیل شد و توجه محافل ادبی غرب را به خود جلب کرد.

انتشار آن در ایتالیا بدون تأیید حکومت، پاسترناک را در موقعیت دشوارتری قرار داد. مقامهای شوروی کتاب را مخالف ایدئولوژی رسمی میدانستند و همین سابقه باعث شد وقتی یک سال بعد نوبل به پاسترناک رسید، جایزه هم به مسئلهای سیاسی تبدیل شود.
پاسترناک پیش از «دکتر ژیواگو» هم شاعری شناختهشده بود. او از دههی ۱۹۱۰ فعالیت ادبی داشت و مجموعههایی مانند «زندگی خواهر من است» منتشر کرده بود. به همین دلیل، آکادمی سوئد هنگام اعطای نوبل بیشتر بر جایگاه او در شعر معاصر روسیه تأکید کرد. نام پاسترناک سالها پیش از انتشار «دکتر ژیواگو» هم در فهرست نامزدهای نوبل دیده میشد؛ انتخاب او در سال ۱۹۵۸ سابقهای طولانیتر از موفقیت این رمان داشت.
ماجرا حتی به همین انصراف هم ختم نشد. پاسترناک در شوروی بهشدت تحت فشار قرار گرفت و «دکتر ژیواگو» همچنان اجازه انتشار رسمی در کشورش را نداشت. او برندهی نوبل شده بود، ولی فشار حکومت شوروی اجازه نداد این موفقیت را مثل یک برندهی معمولی جشن بگیرد. در شوروی، خبر نوبل برای پاسترناک خیلی زود به یک بحران سیاسی تبدیل شد.
سالها بعد، «دکتر ژیواگو» به یکی از شناختهشدهترین آثار ادبی روسیه در قرن بیستم تبدیل شد و نام پاسترناک را در ادبیات جهان ماندگار کرد. بااینحال، خود نویسنده تنها دو سال پس از اعلام نامش بهعنوان برندهی نوبل، در سال ۱۹۶۰ درگذشت.

زمانی که در سال ۱۹۲۶، جورج برنارد شاو بهعنوان برندهی جایزهی نوبل ادبیات سالِ ۱۹۲۵ معرفی شد، واکنش او با چیزی که بعدها دربارهی بعضی برندگان نوبل شنیدیم فرق داشت. شاو جایزه را پذیرفت، ولی علاقهای به نگهداشتن پول نقد آن نداشت. او ترجیح داد این پول به فعالیتی فرهنگی اختصاص پیدا کند. شاو پیشتر هم در آثارش با نهادهای اجتماعی و سیاسی شوخی کرده بود و نگاه انتقادیاش به پول و اعتبار شناخته شده بود. شاو در نامهای به بنیاد نوبل توضیح داد که میتواند مبلغ جایزه را بدون آنکه خودش به آن نیازی داشته باشد دریافت کند، ولی ترجیح میدهد این پول صرف هدفی فرهنگی شود (آن را به بنیاد ادبی انگلیسیسوئدی اختصاص داد).

شاو در آن زمان یکی از مشهورترین نمایشنامهنویسان بریتانیا بود و آکادمی سوئد جایزه را به دلیل آثارش و ایدئالیسم موجود در آنها به او اعطا کرد. او پیش از دریافت نوبل با نمایشنامههایی مانند «مرد و ابرمرد»، «پیگمالیون» و «ژاندارک» شهرت زیادی پیدا کرده بود. «پیگمالیون» بهویژه در سالهای پیش از نوبل جایگاه شاو را بهعنوان یکی از مهمترین نمایشنامهنویسان زمانه تثبیت کرده بود.
شاو نخستین بار در سال ۱۹۱۱ نامزد نوبل شد. در سالهای بعد هم چند بار نامش در میان نامزدها آمد. در نهایت در سال ۱۹۲۵، آکادمی سوئد او را برگزید و یک سال پس از انتخابش، یعنی در سال ۱۹۲۶، مراسم رسمی اهدای جایزه برگزار شد. شاو در مراسم حاضر نشد، مدال و دیپلم نوبل او در فوریه ۱۹۲۷ در لندن به او تحویل داده شد.
مبلغ نقدی نوبل در آن سال برای شاو رقم قابل توجهی بود، ولی او علاقهای به نگهداشتن آن نداشت. شاو پیشنهاد کرد مبلغ جایزه برای تقویت روابط ادبی میان بریتانیا و سوئد استفاده شود. در نهایت این پول صرف حمایت از ترجمهی آثار ادبی سوئدی به انگلیسی شد.

در سال ۱۹۷۰، آکادمی سوئد جایزه نوبل ادبیات را به الکساندر سولژنیتسین، نویسندهی روس، اعطا کرد. نویسندهای که آثارش تجربهی سرکوب و زندگی در اردوگاههای کار اجباری شوروی را به موضوع ادبیات تبدیل کرده بود. آکادمی در توضیح انتخاب او از نیروی اخلاقی آثارش و پایبندی او به سنتهای ادبی روسیه سخن گفت. انتخاب سولژنیتسین در فضای سیاسی جنگ سرد اتفاق افتاد و حکومت شوروی با او و آثارش برخوردی خصمانه داشت.
سولژنیتسین پیش از نوبل با «یک روز از زندگی ایوان دنیسویچ» شناخته شده بود؛ رمانی که در ۱۹۶۲ با اجازهی خروشچف منتشر شد. بعدها «بخش سرطان» و «مجمعالجزایر گولاگ» جایگاه او را بهعنوان یکی از منتقدان جدی نظام شوروی تثبیت کردند.

وقتی نوبل در سال ۱۹۷۰ به سولژنیتسین رسید، او تصمیم داشت جایزه را بپذیرد، ولی نمیتوانست برای دریافت آن به استکهلم برود. مسئله این بود که خروج از شوروی برای او بسیار پرخطر بود و مقامهای شوروی اجازه نمیدادند آزادانه برای مراسم نوبل از کشور خارج شود. سولژنیتسین جایزه را پذیرفت، ولی امکان حضور در مراسم را نداشت. بنیاد نوبل نیز صراحتاً ثبت کرده است که او در مراسم سال ۱۹۷۰ حضور نداشت. حتی پل ساموئلسون، برندهی نوبل اقتصاد همان سال، در سخنرانی خود از غیبت سولژنیتسین یاد کرد و گفت حضور او میتوانست معنای دیگری به آن مراسم بدهد.
سولژنیتسین سخنرانی نوبلش را آماده کرده بود، ولی آن را در سال ۱۹۷۰ در استکهلم نخواند. متن سخنرانی به آکادمی سوئد تحویل داده شد و بعدها منتشر شد. او در این متن دربارهی نقش ادبیات و مسئولیت نویسنده در برابر حقیقت سخن گفت و تجربهی خودش از سرکوب و اردوگاههای کار اجباری را به سرنوشت نویسندگان و قربانیانی پیوند زد که امکان سخنگفتن نداشتند. در پایان سخنرانی نیز بر قدرت حقیقت تأکید کرد و نوشت که «یک کلمه حقیقت بر تمام جهان سنگینی میکند.»
چهار سال بعد، شرایط تغییر کرد. سولژنیتسین در ۱۹۷۴ از شوروی اخراج شد و توانست به استکهلم برود و جایزهای را که چهار سال پیش به او تعلق گرفته بود، شخصاً دریافت کند. در مراسمی که در ۱۰ دسامبر ۱۹۷۴ برگزار شد، مدال و دیپلم نوبل به او تحویل داده شد. سخنرانیای که قرار بود در سال ۱۹۷۰ در استکهلم شنیده شود نیز سرانجام در همان سال، در قالب مراسم ضیافت نوبل، توسط خود سولژنیتسین ارائه شد.
نوبل ادبیات یکی از معتبرترین افتخارات جهان است و عنوان «برندهی نوبل» معمولاً برای همیشه کنار نام نویسنده میماند و وقتی نویسندهای از پذیرفتن آن خودداری میکند، تصمیمش به یک خبر جهانی تبدیل میشود.
ماجرای این چهار نویسنده نشان میدهد که اعلام نام برنده همیشه پایان ماجرا نیست. سارتر جایزه را نپذیرفت، پاسترناک تحت فشار شوروی از دریافت آن صرفنظر کرد، شاو پولش را به یک بنیاد ادبی سپرد و سولژنیتسین چهار سال بعد توانست جایزهاش را شخصاً دریافت کند.
تاریخ نوبل ادبیات فقط فهرستی از نامهای بزرگ و سالهای دریافت جایزه نیست. گاهی آنچه پس از اعلام نام برنده اتفاق میافتد، به اندازهی خود انتخاب اهمیت پیدا میکند. به همین دلیل است که ماجرای نوبل برای این نویسندگان فقط به لحظه اعلام برنده ختم نمیشود و واکنش آنها هم بخشی از میراثشان شده است.
در هیاهوی دنیا امروز، دسترسی آسان به کتابها فرصتی گرانبهاست. طاقچه این امکان را برای شما فراهم کرده تا در هر لحظه و هر کجا که هستید، به دنیای بیپایان داستانها و دانش سر بزنید. کافی است سری به سایت خرید کتاب طاقچه بزنید، کتاب موردنظرتان را پیدا کرده و بیدرنگ مطالعه را آغاز کنید. طاقچه، کتابخانهای همیشه همراه، درست در جیب شما!
دانلود کتاب از اپلیکیشن طاقچه