نویسنده: آلبر کامو
مترجم: خشایار دیهیمی
انتشارات: نشر ماهی
سرنوشت برخی کتابهای بزرگ این است که بارهاوبارها به زبانهای گوناگون بازآفرینی شوند. هر ناشر میکوشد سهمی در رساندن آنها به دست مخاطب داشته باشد و مترجمان بسیاری میکوشند تا اثری را که روزگاری جهان را تکان داد، به زبان خود منتقل کنند. بیگانه، شاهکار آلبر کامو، نیز چنین سرنوشتی دارد؛ رمانی که از فرانسه به اغلب زبانهای زندهی دنیا ترجمه شده و هر بار، مترجمان کوشیدهاند جهانی را که کامو با سادهترین و سردترین واژهها ساخته، دوباره بیافرینند. همینجا اهمیت ترجمه آشکار میشود. بیگانه متنی است با زبانی ساده و بیپیرایه که بیگانگی و پوچی را در جان خواننده جاری میکند. اگر مترجم این لحن را تغییر دهد، خواه با افزودن زرقوبرق شاعرانه، خواه با تلطیفکردن آن، پیام کامو دگرگون میشود. از همین رو ترجمهی این اثر تنها انتقال واژهها نیست، بلکه بازآفرینی یک جهان زبانی است.
خوشبختانه کتاب بیگانه در فارسی نیز بارها ترجمه شده و مترجمان برجسته و کارآزمودهای کوشیدهاند این اثر را بادقت و مهارت به زبان ما بیاورند. هر ترجمه، دریچهای متفاوت به جهان فلسفی و ادبی کامو میگشاید و تجربهای منحصربهفرد در اختیار خواننده میگذارد. اما همین کثرت ترجمهها پرسشی مهم را پیش روی مخاطب قرار میدهد: کدام ترجمه را باید خواند؟ در این یادداشت، با مرور و مقایسهی ترجمههای مهم، تلاش کردهایم راهنمایی باشیم برای انتخاب بهترین دریچهی ورود به جهان سرد و تأملبرانگیز کامو.
امروز بیگانه نوشتهی آلبر کامو، نهتنها یک کلاسیک ادبی فرانسوی، بلکه اثری جهانی است که خوانندگان در هر نسل و فرهنگ را به تأمل و بازاندیشی دربارهی زندگی، مرگ و بیگانگی دعوت میکند. این رمان، داستان مردی به نام مرسو است که زندگی و مرگ را با نگاهی سرد و بیتفاوت میبیند. رمان با جملهی مشهوری آغاز میشود: «امروز مامان مُرد. شاید هم دیروز. نمیدانم.» مرسو از مرگ مادرش احساس غم خاصی ندارد و بهجای سوگواری، بیشتر تحتتأثیر گرمای طاقتفرسای خورشید قرار میگیرد. او زندگی روزمرهاش را ادامه میدهد و حتی هنگام تشییعجنازه بیش از آنکه متأثر باشد، از گرما و مسیر طولانی خسته میشود. در این داستان کوتاه و بهظاهر ساده، کامو پرسشی فلسفی را مطرح میکند: چگونه میتوان در جهانی بیمعنا زندگی کرد و به آن معنا بخشید؟ بیگانه، فراتر از روایت یک داستان، نگاهی به پوچی و جستوجوی معنا در زندگی روزمره است و خواننده را با لحظات کوچک و بزرگ زندگی و فلسفهی پوچی مواجه میکند.
بیگانه اثر آلبر کامو در طول دههها چندین بار به زبان انگلیسی ترجمه شده است و هر یک از مترجمان برداشت و سبک متفاوتی ارائه دادهاند. برای این مقایسه، بخشی از متن انگلیسی کتاب با ترجمهی مشهور متیو وارد (۱۹۸۸) انتخاب شده است؛ زیرا دقیقترین و معتبرترین نسخه شناخته میشود و بسیاری آن را وفادارترین نسخه از نظر نزدیکی به لحن سرد و سادهی کامو میدانند.
Just then the caretaker came in behind me. He must have been running. He stuttered a little. “We put the cover on, but I’m supposed to unscrew the casket so you can see her.” He was moving toward the casket when I stopped him. He said, “You don’t want to?” I answered, “No.” He was quiet, and I was embarrassed because I felt I shouldn’t have said that. He looked at me and then asked, “Why not?” but without criticizing, as if he just wanted to know. I said, “I don’t know.” He started twirling his moustache, and then without looking at me, again he said, “I understand.” He had nice pale blue eyes and a reddish complexion.
در ادامه یادداشت همراه ما باشید تا بهترین ترجمههای بیگانه را مقایسه و معرفی کنیم.
خشایار دیهیمی از مترجمان باتجربه و آشنا با فلسفه است؛ ترکیب نگاه فلسفی با توانایی ادبی، در بسیاری از ترجمههای او به چشم میآید. او در ترجمهی بیگانه ابتدا به نسخههای انگلیسی رجوع کرده و سپس متن را با نسخهی اصلی فرانسوی تطبیق داده است. نشر ماهی این ترجمه را در دسترس خوانندگان قرار داده است.
درست همین موقع دربان پشت سر من داخل شد. حتماً دویده بود. بریدهبریده حرف میزد. «در تابوت رو گذاشتیم، اما میتونم پیچهای تابوت رو باز کنم تا مادرتون رو ببینین.» داشت بهطرف تابوت میرفت که دستش را گرفتم. گفت، «یعنی نمیخواهید؟» گفتم، «نه.» ساکت شد. خجالت کشیدم چون فکر کردم نباید این حرف را میزدم. نگاهی به من کرد و پرسید، «چرا؟» اما در لحنش سرزنش نبود، انگار فقط میخواست بداند. گفتم، «نمیدونم.» دستی به سبیلش کشید و بدون اینکه نگاهی به من بکند گفت، «میفهمم.» چشمهای آبی روشن قشنگی داشت و رنگورویش سرخ بود.
دیهیمی آگاه است که متن باید به فارسی امروز نزدیک باشد. جملاتی مثل «میتونم پیچهای تابوت رو باز کنم تا مادرتون رو ببینین» زبان را محاورهایتر و زندهتر میکند. این انتخاب باعث میشود خوانندهی ایرانی حس کند در دل صحنه حضور دارد، نه اینکه صرفاً گزارشی خشک را میخواند. او از روی متن انگلیسی ترجمه کرده است؛ اما تطبیق با متن فرانسه باعث شده متن دقت لازم را داشته باشد. امتیاز بزرگ او انتقال بیتفاوتی مرسو در قالب فارسی طبیعی و روان است. گاهی لحن بیش از اندازه به محاوره نزدیک میشود؛ اما از نظر وفاداری به متن کامو، یکی از بهترینها است.
نخستین ترجمهی فارسی بیگانه در سال ۱۳۲۸ هجری شمسی منتشر شد؛ ترجمهای از علیاصغر خبرهزاده که با ویرایش و تصحیح جلال آلاحمد همراه بود و به همت کانون معرفت به دست مخاطبان رسید. این اثر بعدها توسط انتشارات نگاه نیز منتشر شد و راه را برای ترجمههای متعدد بعدی هموار کرد.
در این هنگام دربان پشت سر من داخل شد. پیدا بود که دویده است. کمی لکنت داشت: «سر تابوت را بستهاند، ولی برای اینکه شما بتوانید جسد را ببینید باید میخها را بکشم.» به تابوت، نزدیک شده بود که نگهش داشتم. به من گفت «نمیخواهید؟» جواب دادم: «نه» یکه خورد و من ناراحت شدم. زیرا حس کردم که نبایستی همچـو حرفی زده باشم. پس از لحظهای، به من نگاه کرد و بیهیچ سرزنشی، مثلاینکه خبر میخواهد بگیرد پرسید: «برای چی؟» گفتم: «نمیدانم.» آنگاه درحالیکه سبیل سفیدش را میتابید، بی اینکه به من نگاه کند گفت: «میفهمم» چشمانی زیبا، به رنگ آبی روشن داشت و رنگ پوستش کمی قرمز بود.
میدانیم که این نخستین ترجمهی فارسی بیگانه است و بنابراین ارزش تاریخی دارد؛ زبان آن امروز کمی کهنه و رسمی به نظر میرسد و گاه لحنی اداری دارد. بااینحال به متن اصلی وفادار است. نکتهای که برای این ترجمه وجود دارد این است که با زبان ساده و خونسرد کامو کمی فاصله دارد و خوانایی و روانیاش برای مخاطب امروز کمتر است.
بخشی از کتاب صوتی بیگانه را بشنوید.
بیگانه
نویسنده: آلبر کامو
گوینده: آرمان سلطانزاده
انتشارات: آوانامه
لیلی گلستان از معدود مترجمان ایرانی است که بر زبان فرانسه تسلط کامل دارد و سالهایی از زندگی خود را نیز در فرانسه گذرانده است. او بهپاس فعالیتهای فرهنگی و هنریاش، نشان شوالیه ادب و هنر را از دولت فرانسه دریافت کرده است. ترجمهی او از رمان بیگانه که بهطور مستقیم از متن اصلی فرانسه بوده، توسط نشر مرکز منتشر شده است و یکی از مهمترین ترجمههای معاصر این اثر در زبان فارسی به شمار میآید.
در این لحظه سرایدار آمد پشت سرم ایستاد. حتماً دویده بود. منومن کنان گفت: «رویش را پوشاندهاند، باید پیچها را باز کنم تا بتوانید او را ببینید» به تابوت نزدیک شد که من نگهش داشتم. گفت: «نمیخواهید؟» جواب دادم: «نه» حرفش را قطع کرد. معذب شدم؛ چون حس کردم نباید این جواب را میدادم لحظهای نگاهم کرد و از من پرسید: «چرا؟» اما لحنش سرزنشکننده نبود. انگار میخواست بیشتر بداند. گفتم «نمیدانم.» بعد سبیلهای سفیدش را تاب داد و بی اینکه نگاهم کند گفت: «میفهمم» چشمهای قشنگی داشت. آبی کمرنگ، صورتش کمی سرخ بود.
گلستان یکی از نزدیکترین ترجمهها به متن فرانسوی را ارائه میدهد. برتری او این است که زبانش ساده و مستقیم است، بدون آنکه واژههای ثقیل یا ساختارهای غیرطبیعی به کار ببرد. «معذب شدم؛ چون حس کردم نباید این جواب را میدادم». نقطهی قوت دیگر، رعایت فاصله عاطفی است: شخصیت مرسو با سردی پاسخ میدهد و گلستان این بیتفاوتی را بدون بار اخلاقی منتقل کرده است. بهطورکلی نثر او روان است و حالوهوای فرانسوی اثر را زنده نگاه میدارد. همچنین افزودن ضمائم (نامهی کامو، نقد سارتر و بارت و…) برای مخاطب جدی ارزشمند است.
پرویز شهدی از مترجمان برجسته و شناختهشدهی ایران است که بسیاری از آثار مهم ادبی جهان را به فارسی برگردانده و با بیش از صد ترجمه، یکی از پرکارترین مترجمان زبان فارسی محسوب میشود. ترجمهی او از بیگانه را نشر مجید (بهسخن) منتشر کرده است.
در این لحظه دربان پشت سر من وارد اتاق شد. ظاهراً دواندوان آمده بود. با کمی لکنت گفت: «در تابوت را بستهاند، ولی من باید آن را باز کنم تا بتوانید مادرتان را ببینید.» داشت میرفت بهطرف تابوت که من نگهش داشتم. از من پرسید: «نمیخواهید او را ببینید؟» گفتم: «نه» حرفش را نیمهتمام گذاشت. ناراحت شدم، چون احساس کردم نباید این حرف را میزدم. پس از چند لحظه نگاهی به من کرد و پرسید: «چرا؟» ولی سؤالش سرزنشآمیز نبود، انگار فقط میخواست بداند چرا. گفتم: «نمیدانم.» آنوقت سبیل سفیدش را کمی تاب داد و بینگاهم کند گفت: «میفهمم.» چشمهای قشنگی داشت، آبی روشن، رنگ پوستش هم کمی قرمز بود.
شهدی زبانی ادبیتر و شستهرفتهتر دارد. واژهها و جملههایش رسمیترند «از من پرسید: نمیخواهید او را ببینید؟». این زبان رسمی، نثر فارسی را زیبا و بیغلط نگه میدارد، اما از آنسو «سردی و بیتفاوتی» را کمی میپوشاند. مرسو در متن اصلی بیحس و بیاعتناست؛ ولی در اینجا بهخاطر انتخاب واژگان و ساختار نحوی، خواننده حس میکند در حال خواندن یک روایت کلاسیک فارسی است نه صدای خونسرد یک مرد معمولی. بااینحال، برای کسانی که زبان فارسی فاخرتر را میپسندند، این ترجمه خوشایند است.
بخشی از کتاب صوتی بیگانه را بشنوید.
بیگانه
نویسنده: آلبر کامو
گوینده: تایماز رضوانی
انتشارات: انتشارات مجید
کاوه میرعباسی مترجمی تواناست که به زبان فرانسه مسلط است. او در ترجمهی خود از بیگانه تلاش کرده نسخهای متفاوت ارائه دهد. این ترجمه توسط نشر ماهی منتشر شده است.
همان موقع سرایدار پشت سرم وارد شد. قاعدتاً دواندوان آمده بود. کمی لکنت داشت. «سرپوشش رو گذاشتهاند، اما من باید پیچهای تابوت رو باز کنم تا بتونید خانموالده رو ببینید.» به تابوت نزدیک میشد که متوقفش کردم. گفت «نمیخواید؟» جواب دادم «نه.» جلوتر نرفت و من معذب شدم، چون احساس کردم نمیبایست این حرف را میزدم. کمی که گذشت، نگاهم کرد و پرسید «چرا؟» اما بدون شماتت، مثل کسی که فقط بخواهد بداند. گفتم «نمیدونم.» آن وقت، همانطور که سبیل سفیدش را تاب میداد، بیآنکه نگاهم کند، گفت «ملتفتم.» چشمانِ قشنگش آبی روشن بودند و رنگ رخسارش به سرخی میزد.
میرعباسی در این بخش به ظرافتهای گفتوگو اهمیت داده و از کلمات کهنهتر فارسی مثل «خانموالده» یا «ملتفتم» استفاده کرده است. این انتخابها به متن رنگوبوی قدیمی میدهد و فاصلهای با زبان ساده و خونسرد کامو پیدا میکند. این موضوع ممکن است برای مخاطب دوستدار نثر ادیبانه امتیاز باشد، اما برای انتقال سردی اگزیستانسیالیستی متن، بهنوعی ضعف محسوب میشود. بااینحال از نظر دقت کاملاً میتوان به آن اعتماد کرد.
بخشی از کتاب صوتی بیگانه را بشنوید.
بیگانه
نویسنده: آلبر کامو
گوینده: اشکان عقیلیپور
انتشارات: رادیو گوشه
ترجمهی پریسا قبادی اصل تقریباً دوازدهمین نسخهی فارسی کتاب بیگانه اثر آلبر کامو است. او بر این باور است که اگرچه مترجمان پیشین هر کدام در قلم خود توانمند بوده و ترجمهای روان ارائه کردهاند، اما بسیاری از آنها به دلیل عدم وفاداری کامل به متن اصلی یا رعایت ناقص نکات دستوری، ترجمهای ایدهآل ارائه نکردهاند. ازاینرو، او دست به ترجمهای نو زده است. این نسخه توسط نشر روزگار منتشر شده است.
در این لحظه، دربان پشت سر من وارد شد. معلوم بود دویده است. با کمی لکنت گفت: «تابوت را بستهاند، اما برای اینکه بتوانید جسد را ببینید باید پیچها را باز کنم.» هنگامی که داشت به تابوت نزدیک میشد، مانع او شدم. به من گفت: «نمیخواهید؟» جواب دادم: «نه.» کار خود را متوقف کرد و من ناراحت شدم؛ زیرا احساس کردم که نبایستی این حرف را میزدم. پس از لحظهای، به من نگاه کرد و از من پرسید: «چرا؟» اما بدون سرزنش، گویی خبری میخواهد بگیرد. گفتم: «نمیدانم.» آنگاه درحالیکه سبیل سفیدش را میتابید، بیآنکه مرا نگاه کند، گفت: «درک میکنم.» چشمان زیبایی به رنگ آبی روشن و پوستی مایل به قرمز داشت.
قبادی اصل راه میانه را انتخاب کرده است. جملهها روشن و مستقیماند. لحنش نه بیش از حد ادبی است و نه عامیانه. ترجمهاش دقیق، تمیز و بی حاشیه است؛ اما کمی بیروح. برای کسی که به دنبال خواندن یک داستان بدون گیرهای زبانی خوب است، ولی از حیث انتقال حالوهوای کامو چندان اثرگذار نیست.
امیر لاهوتی نیز ترجمهای دیگر از کتاب بیگانه ارائه کرده است. در پیشگفتاری که برای این اثر نوشته، به شرح زندگی و آثار آلبر کامو پرداخته است. این نسخه توسط نشر جامی منتشر شده است.
در این لحظه دربان به دنبال من وارد سالن شد. معلوم بود تمام راه را دویده و نفسنفس میزد. در آن حالت مِنمِنکنان این چند کلام را گفت: «تابوت را بستهاند و من باید در تابوت را بردارم تا شما بتوانید او را ببینید.» به تابوت نزدیک شد که مانعش شدم. پرسید: «نمیخواهید؟» پاسخ دادم: «خیر.» ساکت شد. معذب شدم؛ چون احساس کردم نباید این جواب را میدادم. لحظهای در چشمانم نگریست سپس پرسید: «چرا؟» اما لحنش سرزنشآمیز نبود. گویی کنجکاو بود بیشتر بداند. جواب دادم: «نمیدانم» بعد سبیلهای سفیدش را تابی داد و بدون اینکه دوباره نگاهم کند گفت: «میفهمم.» سیمای دربان دلنشین بود، چشمهایی به رنگ آبی کمرنگ داشت و صورتش کمی سرخ بود.
لاهوتی زبانی رسمیتر و ادبیتر برگزیده است. متنش سلیس است؛ اما رسمی بودن زیاد، با زبان سرد و سادهی مرسو فاصله ایجاد میکند. در متن کامو هیچ تلاش ادیبانهای وجود ندارد؛ اما لاهوتی ناخودآگاه آن را به سمت ادبیات کلاسیک فارسی میبرد. این میتواند خوانندهای را که دنبال نثر ادبی و کمی شاعرانه است راضی کند، اما برای کسی که میخواهد بیواسطه به صدای کامو نزدیک شود، مقداری سنگین است.
بخشی از کتاب صوتی بیگانه را بشنوید.
بیگانه
نویسنده: آلبر کامو
گوینده: علیرضا حیدر
انتشارات: انتشارات جامی
تا تاریخ انتشار این یادداشت، در میان نسخههای الکترونیکی بیگانه در طاقچه، ترجمهی خشایار دیهیمی از نشر ماهی بهترین ترجمه از نظر خوانندگان شناخته شده و بیشترین امتیاز و تعداد رأیدهنده را به خود اختصاص داده است. پس از آن، ترجمهی جلال آلاحمد و علیاصغر خبرهزاده با جایگاهی قابلتوجه، در رتبهی دوم قرار دارد؛ نسخهای که سالهاست خوانندگان فارسیزبان با آن نخستین قدمها را به دنیای کامو گذاشتهاند و خاطرهای ماندگار از تجربهی این رمان برایشان ساخته است.
ما در این یادداشت تنها بخشهایی از کتاب بیگانه را بررسی کردهایم و طبیعی است که نظر ما نمیتواند جامع و قطعی باشد، بلکه صرفاً نگاه و تحلیل اولیهای است از میان ترجمههای موجود. بااینحال، بر اساس همین بررسی، اگر بخواهیم پیشنهادی روشن ارائه کنیم، ترجمهی خشایار دیهیمی بهترین انتخاب است؛ چراکه هم به روح و سبک خاص کامو نزدیکتر است و هم تجربهی خوانشی شفاف و مدرن را برای مخاطب فراهم میکند. ترجمههای دیگر ارزش ادبی و تاریخی خود را دارند، اما برای نخستین خوانش یا تجربهای جدیتر از بیگانه، دیهیمی برتری دارد.
در مقام دوم، ترجمهی لیلی گلستان قرار میگیرد؛ نسخهای خوشخوان و روان که با تسلط مترجم بر زبان فرانسوی و حساسیت ادبیاش، روح اثر را بهخوبی منتقل میکند. این ترجمه شاید کمی آزادتر باشد، اما همچنان تجربهای لذتبخش و جذاب از بیگانه برای مخاطب فراهم میکند و ارزش مطالعه و مقایسه با دیگر نسخهها را دارد.
بیگانه، این شاهکار بیزمان آلبر کامو، در طول بیش از هشتاد سال بیش از یازده ترجمهی فارسی داشته است؛ هر یک از این نسخهها، بادقت و هنر مترجم خود، تلاشی ستودنی برای انتقال لحن ساده، سرد و بیپیرایهی کامو به فارسی بودهاند. بسیاری از مترجمان، چه قدیمی و چه معاصر، با شناخت و حساسیت ادبی، نثری روان، دقیق و وفادار به متن ارائه کردهاند و هرکدام بهنوعی دریچهای متفاوت به دنیای مرسو و فلسفهی پوچی گشودهاند. در نهایت، انتخاب بهترین ترجمه امری نسبی است و به سلیقهی خواننده بستگی دارد؛ برخی به وفاداری به متن اصلی اهمیت میدهند، برخی به روانی و خوشخوانی. این یادداشت تنها بخشهایی از ترجمهها را بررسی کرده و هدفش کمک به خواننده برای آشنایی با برجستهترین نسخههاست؛ اما در نهایت، هر خواننده خود باید دریچهی مطلوب خود را به جهان بیگانه بیابد و از سفر به درون فلسفه و ادبیات کامو لذت ببرد.
طاقچه پلی است به دنیای بیکران کتابهای الکترونیکی و صوتی؛ جایی که هر داستان، دری به جهانی تازه میگشاید. در فروشگاه طاقچه، با چند کلیک میتوانید کتاب دلخواهتان را بخرید و هر لحظه و هر کجا، از خواندن یا شنیدن آن لذت ببرید.
دانلود کتاب از اپلیکیشن طاقچه