لوگو طاقچه
خانه یادگیری طاقچه
نقد کتاب ملت عشق

نقد کتاب ملت عشق؛ از اللا و عزیز تا شمس و مولانا

کاش می‌شد به بیت «هرکسی از ظن خود شد یار من» از دفتر اول مولانا پناه برد و غائله‌ی کتاب «ملت عشق» اثر الیف شافاک را بی‌حرف و حدیث تمام کرد؛ اما ماجرای این کتاب از همان سال انتشارش در ایران، یعنی سال ۱۳۹۴، پرفرازونشیب بوده و در سراسر جهان نیز موجی از موافقت‌ها و مخالفت‌ها به راه انداخته است. در این رمان دو داستان موازی با درون‌مایه‌ی عرفانی و عاشقانه روایت می‌شود: اولی با سرگشتگی زنی خانه‌دار به نام اللا آغاز می‌شود و دیگری به سردرگمی‌های مولانا جلال‌الدین گره می‌خورد. در خط داستانی مدرن، عزیز زاهارا در کالبدی استعاری، شمسی می‌شود که کتابی برای اللا می‌فرستد؛ اما در داستان تاریخیِ همین کتاب این شمس است که همه‌جا دنبال مولاناست تا هر چه دارد با او قسمت کند.

حقیقت این است که هرچه داستان ملت عشق سرراست و خطی است، حواشی بیرون از کتاب پر از قیل‌وقال است. این کتاب مدافعان پرشور و مخالفان سرسختی دارد. در ایران جنجال این کتاب فقط در نظرات موافق و مخالف آن خلاصه نمی‌شود؛ بلکه در این است که به‌هرحال، شمس و مولانا در تاروپود فرهنگ و ادبیات این سرزمین تنیده شده‌اند و گفتن از آن‌ها به شیوه‌های جدید، بحث‌برانگیز است. در این یادداشت از بلاگ طاقچه، سعی می‌کنیم نقدی مفصل و چندجانبه از این رمان ارائه دهیم. 

نقد کتاب ملت عشق

جلد کتاب ملت عشق
ملت عشق

نویسنده: الیف شافاک

مترجم: ارسلان فصیحی

انتشارات: گروه انتشاراتی ققنوس

ملت عشق رمانی با تأثیرگذاری‌های عمیق اجتماعی و فرهنگی است. نوآوری نویسنده در ساختار این کتاب و جرئت‌ِ درآمیختن روایت عشقی عامه‌پسند به روایت عرفانی برای خیلی از نویسندگان الهام‌بخش بوده است. منتقدان زیادی آن را داستانی عامه‌پسند می‌دانند که دستکم گامی به‌سوی آشتی فرهنگی و دینی برداشته است. در این بین، منتقدانی هم بودند که داستان را از اساس ناامیدکننده دانسته‌اند؛ اما این دوقطبی موافق و مخالف در محدوده‌ی منتقدان فنی باقی نمانده است و خوانندگان عام را هم گاهی در دو صف مقابل هم قرار داده است. 

اگر به ضرب‌المثل «مشت نمونه‌ی خروار است» توجه کنیم، در بلاگ طاقچه یا حتی پای نسخه‌های الکترونیکی این کتاب از ناشرهای مختلف، خواننده‌ها این دوقطبی را حفظ کرده‌اند. تعدادی که کم‌شمار هم نیستند، این کتاب را نجات‌دهنده دانسته‌اند و باور دارند ملت عشق تأثیر عمیق مثبتی روی دیدگاه و زندگی آن‌ها گذاشته است. بسیاری هم از هم‌ردیف‌شدن عشق زمینی بین اللا و زاهارا با عشق الهی مولانا و شمس احساس انزجار کرده‌اند؛ البته این حب و بغض با چنین درجه‌ای از غلظت دلیلی منطقی هم دارد. 

مولانا و شمس هر دو از چهره‌های برجسته‌ی فرهنگ و ادب فارسی‌اند؛ به‌همین خاطر است که ایرانی‌ها از نظر احساسی و تاریخی خودشان را نزدیک‌تر به آن‌ها احساس می‌کنند. مولانا برای ایرانیان میراثی فرهنگی است؛ پس شاید بشود به خواننده‌ها حق داد که حتی تغییر داستانی سرنوشت مولانا و شمس آن‌ها را دل‌زده کند؛ چه برسد به روایت داستانی در دل سرگذشت آن‌ها؛ آن هم داستانی معاصر که خیلی‌ها آن را در قدوقواره‌ی داستانی فلسفی‌عرفانی نمی‌دانند.  

در مجموع، بر کسی پوشیده نیست که ملت عشق نیز مانند هر کتاب دیگری نقاط قوت و ضعف خود را دارد و این ویژگی‌ها در تاروپود روایت آن تنیده شده‌اند. این رمان با شرح و توصیف عرفان اسلامی و معرفی شخصیت برجسته‌ی مولانا، ارزش یک‌بار خواندن را دارد؛ گرچه شاید به مذاق خیلی‌ها، به‌ویژه ایرانی‌ها خوش نیاید. درهرحال، این کتاب احتمالاً برای کسانی که به درون‌مایه‌های عرفانی، عشق الهی و زندگی مولانا علاقه‌مندند، جالب است.

گفت‌وگونویسی

کتاب با گفت‌وگوهای موجز شروع می‌شود؛ اما شخصیت‌ها رفته‌رفته دچار زیاده‌گویی‌هایی می‌شوند که خواننده را از روند داستان دور می‌کند. کم‌کم جملات رنگ‌وبوی شعارزدگی می‌گیرد و شبیه منولوگ‌های تئاتری می‌شود. این گفت‌وگوها به ریتم داستان آسیب زده و آن را کند کرده است.  

محتوا

کتاب ملت عشق ویژگی جالبی دارد: ارائه‌ی چهل قانون عشق شبیه دستورالعملی عارفانه برای زندگی. بسیاری از خواننده‌ها این دیدگاه‌های عارفانه درباره‌ی عشق و زندگی را الهام‌بخش توصیف کرده‌اند. آن‌ها معتقدند این قوانین نظر آن‌ها درباره‌ی عشق و معنویت را به شکل مثبتی تغییر داده است. 

محتوای کتاب ملت عشق با روایت‌های تاریخی از سرگذشت شمس تبریزی فاصله دارد؛ البته استفاده از تخیل حق هر نویسنده‌ای است و شافاک هم هیچ‌گاه اعلام نکرده است که داستانش کاملاً مستند است. بااین‌حال، اضافه‌کردن توضیح کوتاهی برای تأکید بر تخیلی‌بودن بخش‌هایی از کتاب در پیش‌گفتار یا پس‌گفتار می‌توانست از ایجاد شبهه برای خوانندگان جلوگیری کند؛ به‌ویژه برای خوانندگانی که هیچ آشنایی قبلی‌ای با شمس و مولانا ندارند؛ مخصوصاً حالا که روایت فیلم «مست عشق» هم از داستان تاریخی همین کتاب وام گرفته شده است، شبهه‌ها در تخیلی‌بودن کتاب دوچندان شده است. 

در رمان، شمس از پیش نسبت به سرنوشت خود آگاهی یا دست‌کم شهودی مبهم دارد و چند بار از قربانی‌کردن خویش سخن می‌گوید. در بخشی از داستان از زبان سلطان ولد آمده است: «روزی یک نفر می‌خواست پدرم را ببیند. اما هر کاری کرده بود شمس به او اجازه نمی‌داد، عصبانی شد و فریاد زد: “بس کن، آخر مگر تو که هستی که اجازه نمی‌دهی مولانا را ببینم؟ از همه می‌پرسی برای مولانا چه آورده‌ای؟ تو خودت برای مولانا چه هدیه‌ای آورده‌ای؟” شمس کاملاً آرام و متین جواب داد: “من برای او خودم را هدیه آوردم. من آمده‌ام تا خودم را برای او قربانی کنم.”»

این تصویر را می‌توان بخشی از منطق نمادین و عرفانی داستان دانست. بااین‌حال، پیوند میان آگاهی شمس از خطر و مفهوم قربانی‌شدن ممکن است برای برخی خوانندگان پرسش‌برانگیز باشد و به توضیح و پرداخت دقیق‌تری نیاز داشته باشد.

خط داستانی اللا و عزیز زاهارا نیز واکنش‌های متفاوتی برانگیخته است. برخی خوانندگان رابطه‌ی آن‌ها را تلاشی برای رهایی اللا از زندگی عاطفی پژمرده‌اش می‌دانند و برخی دیگر نسبت به جنبه‌های اخلاقی این تصمیم انتقاد دارند. رمان با نشان‌دادن خیانت‌های دیوید می‌کوشد تصمیم اللا را برای مخاطب قابل‌فهم‌تر کند، اما پیامدهای این رابطه برای او، همسرش و فرزندان آن‌ها چندان عمیق بررسی نمی‌شود.

در بخش معاصر داستان، خیانت زناشویی در هر دو سوی زندگی مشترک اللا و دیوید دیده می‌شود. این قرینه‌سازی بحران رابطه‌ی آن‌ها را برجسته می‌کند، اما پرداخت محدود به انگیزه‌ها و تعارض‌های درونی شخصیت‌ها باعث شده است این بخش برای برخی خوانندگان ساده‌تر و کم‌عمق‌تر از روایت تاریخی به نظر برسد. برخی خوانندگان معتقدند رمان با پررنگ‌کردن خیانت‌های دیوید، تصمیم اللا را برای مخاطب پذیرفتنی‌تر کرده است، اما انتخاب مسیری مشابه برای اللا، روایت را تا حدی یک‌جانبه و از نظر اخلاقی بحث‌برانگیز نشان می‌دهد.

فارغ از بحث‌های اخلاقی و عرفی، از منظر داستانی انتخاب «آزادی بیشتر» برای زن مدرن در مقابل سازش زن در روایت تاریخی (کرا) هوشمندانه است و با الگوهای «زن مدرن» و «زن سنتی» هم‌خوانی دارد.

پرداخت محدود و سطحی به آسیب‌های خانوادگی، روانی و اخلاقی در خط داستانی معاصر، این بخش را به الگوهای آشنای رمان‌های عاشقانه نزدیک کرده است. روایت تاریخی از نظر تعدد شخصیت‌ها و موقعیت‌های داستانی غنی‌تر به نظر می‌رسد، هرچند آن بخش نیز روایتی تخیلی از زندگی شمس و مولاناست و نباید با گزارشی تاریخی اشتباه گرفته شود.

پایان‌بندی

در وادی نویسندگی، پایان‌بندی به‌اندازه‌ی خود داستان مهم است. شافاک از میان روایت‌های مختلف از عاقبت شمس تبریزی، نسخه‌ی عامه‌پسند آن، همان تروپ (Trope) «قتل از روی حسادت» را انتخاب کرده است و برای حفظ موازی‌سازی کامل با کالبد استعاری او (عزیز زاهارا)، عزیز را نیز به مرگ سپرده است؛ درحالی‌که مرگ عزیز برای پیشبرد داستان ضرورتی نداشت و قوس تحول او هم با آشنایی با صوفی‌گری آغاز شده بود، نه با بیماری. به نظر می‌رسد این انتخاب بیشتر برای ایجاد تأثیر عاطفی عمیق بر اللا و خواننده بوده است.

البته این پایان تراژیک، برای برخی می‌تواند به تنبیه نمادین اللا برای آلوده‌کردن عشقش به عزیز با خیانت به دیوید هم تفسیر شود؛ پایانی که بی‌شباهت به داستان‌های پرجزای ادگار آلن‌پو نیست.

جلد کتاب صوتی ملت عشق (اجرای جدید)

ملت عشق (اجرای جدید)

نویسنده: الیف شافاک

گوینده: شیما درخشش

انتشارات: آوانامه

نقاط قوت کتاب

  • شرح چهل قانون عشق
  • کنترل روایت دوگانه
  • مدیریت راوی‌های زیاد
  • کنترل هم‌پوشانی روایت
  • هوشمندی در موازی‌سازی
  • تم عرفانی و تأثیرگذاری کلی
  • ارزش فرهنگی
  • تشویق به خروج از منطقه‌ی امن

نقاط ضعف کتاب

  • صحنه‌پردازی ضعیف
  • تعدد راوی و پیچیدگی
  • ضعف در گفت‌وگونویسی
  • شخصیت‌ها یا قوس‌های روایی متزلزل
  • سطحی‌نگری در روایت مدرن
  • پایان‌بندی ضعیف برای جلب ترحم خواننده
  • محتوای حساس 

نقد کتاب ملت عشق الیف شافاک

شخصیت‌های اصلی و نقش آن‌ها در داستان

شخصیت‌های این کتاب در تمام داستان در حد تیپ باقی می‌مانند و از الگوهای آشنای شخصیتی فراتر نمی‌روند؛ مثلاً زن جست‌وجوگر، عارف سرگردان و…؛ البته می‌شود به‌خاطر درون‌مایه‌ی عرفانی و عاشقانه از این بخش چشم‌پوشی کرد و تیپ‌سازی را حالتی نمادین در خدمت درون‌مایه دانست. قوس تحول شخصیت‌ها هم کمی ناگهانی و کمتر باورپذیر است و به نظر می‌رسد شخصیت‌ها خیلی زود متحول می‌شوند، تحت تأثیر قرار می‌گیرند و رویه‌شان را تغییر می‌دهند.  

شمس تبریزی (نماد آنارشیست معنوی و مرشد)

شمس تبریزی صوفی تنهایی است که مکاشفه‌ای او را به سمت مولانا می‌کشاند تا همدم و محرم اسرار او باشد. او نماد «مرگ ایگو» یا همان «مرگ نفس» است و در هیچ هنجاری نمی‌گنجد. شمس بر این باور است که باید پا را از عبادت ظاهری فراتر گذاشت و به عشق بی‌قید و شرط خداوند رسید. تیپ شخصیتی او «کاتالیزور» (محرک تحول) است.

مولانا جلال‌الدین رومی (نماد تحول و گذار و مرید)

تیپ شخصیتی او «حکیم و دانشمند» است که بناست در مسیر داستان به «عارف رها» تبدیل شود. مولانا مردی دانا، فقیه و پر جلال و جبروت است که از دید شمس باید عرفان را هم به توشه‌ی معنویت زندگی‌اش اضافه کند. او نمادی از «ظرفیت انسانی» برای دگرگونی و رشد به سمت کمال است و آشنایی او با شمس مسیر این تغییر را هموار می‌کند. 

اللا روبینشتاین (نماد جست‌وجوگر سرکوب‌شده)

اللا در آغاز به‌صورت «زنی میانسال و محافظه‌کار با باورهای سنتی» به تصویر درمی‌آید. او با خیانت‌های شوهرش مدارا می‌کند، چاق شده است و دیگر چندان به خودش نمی‌رسد. اللا تمام زندگی‌اش را بر اساس رضایت دیگران، به‌ویژه همسر و فرزندانش چیده است و نماینده‌ی نسلی مرفه است که از درون به خلأ مبتلاست. او برای پیداکردن معنای زندگی باید از نقطه‌ی امن همیشگی‌اش خارج شود و دست به کارهایی بزند که قبلاً ممکن نبود حتی به آن‌ها فکر کند. ممکن است اللا تصویری ساده‌سازی شده از سرگشتگی مولانا و اسارت او در هنجارهای اجتماعی باشد. 

عزیز زاهارا (نماد رنج و سفر)

تیپ شخصیتی زاهارا «کولی و آواره‌‌ای خودخواسته» است. او بیماری لاعلاجی دارد و برخلاف اللا در گذشته و آینده سیر نمی‌کند. تمام زندگی او «لحظه‌ی حال» است و همین لحظه را غنیمت می‌شمارد. او «شمس مدرن» است و یادآور اینکه رنج می‌تواند زندگی را دگرگون کند. عزیز زاهارا هم می‌تواند جنبه‌ای از «مرشد مدرن» را در خود داشته باشد.

مضامین و درونمایه کتاب

در این بخش، به درونما‌یه‌ی ملت عشق از زوایای گوناگون می‌نگریم:

  • عشق در جایگاه نیرویی محرک و الهی: در ملت عشق، عشق فقط احساسی رمانتیک نیست؛ بلکه نیروی بنیادین هستی و نقطه‌ی اتصال بین همه‌چیز است. نویسنده در این اثر میان عشق زمینی و عشق آسمانی تفاوت قائل است و آن را راه بیداری معنوی معرفی می‌کند.
  • عرفان و صوفی‌گری در برابر ظاهرگرایی و دین رسمی: در این رمان عشق در برابر تعصب، ظاهرگرایی و جزمیت مذهبی قرار می‌گیرد. صوفی یا عارف هم کسی است که مانند آینه این اشتباه جمعی را به دیگران نشان می‌دهد.
  • مرگ پیش از مرگ: این همان مفهوم فنای نفس (فنای فی الله) است و برگرفته از مُوتُوا قَبلَ اَن تمُوتُوا. در این دیدگاه، مرگ صرفاً به معنای پایان زیستی و جدایی روح از کالبد مادی نیست، بلکه یک تحول درونی و معنوی است. 
  • اولویت قلب (روح) بر عقل زمینی: در این کتاب مولانا و اللا نمادهایی از محافظه‌کاری هستند که درست یا نادرست را بر پایه‌ی حد عقلشان انتخاب می‌کنند؛ اما نویسنده در تمام داستان تأکید می‌کند که باید عاشق شد و قلب را مرجع تصمیم‌گیری قرار داد.

زمان رمان و بستر تاریخی کتاب

نویسنده از پس روایت دو داستان در دو زمان و مکان و فرهنگ متفاوت برآمده است. داستان اللا و عزیز زاهارا در آمریکای امروزی می‌گذرد. این داستان از می ۲۰۰۸ شروع می‌شود و تا سپتامبر ۲۰۰۹ ادامه دارد.

ماجرای شمس و مولانا به قرن سیزدهم میلادی برابر با قرن هفتم هجری برمی‌گردد و در بخشی از خاورمیانه (قونیه) یا همان ترکیه‌ی امروزی روایت می‌شود. داستان حدوداً بین ۶۲۰ شمسی تا ۶۴۰ شمسی اتفاق می‌افتد. 

رابطه شمس و مولانا

در مجله‌ی طاقچه بخوانید:

همه چیز درباره رابطه شمس و مولانا

فضاسازی و لوکیشن

گرچه نویسنده دو خط زمانی را به‌خوبی کنترل کرده‌ است؛ اما این نکته حائز اهمیت است که داستان صحنه‌پردازی کافی ندارد؛ نه خبری از توصیف فضای شهری مدرن مثل خانه‌ها و خیابان‌ها و وسایل است و نه خبری از توصیف حجره‌ها و کوی‌وبرزن‌های قدیم. هرچه هست حال‌وهوای انسان‌هاست که در طی قرن‌ها تغییری نکرده است. این یعنی هر بخشی از داستان با اسم شهر و راوی شروع می‌شود و باقی داستان در خلأیی در ذهن خواننده رها می‌شود.  

هدف و پیام‌های اصلی کتاب ملت عشق

پیام‌های ملت عشق را می‌توان این‌گونه برشمرد:

  • عشق، تنها دین واقعی و نجات‌بخش انسان 
  • عشق فراتر از همه‌ی تقسیم‌بندی‌ها
  • امکان تحول از طریق عشق
  • تقدم قلب بر عقل زمینی
  • مقابله با تعصب و ظاهرگرایی
  • خروج از نقطه‌ی امن زندگی

ژانر و سبک نگارش

رمان ملت عشق زیرمجموعه‌ی ژانرهای متفاوتی است. این داستان هم رمانی تاریخی‌ و معاصر است؛ چون در دو خط زمانی متفاوت روایت می‌شود و هم عرفانی‌ و معنوی است؛ چون شخصیت‌ها در سفری درونی و با کمک قوانین عشق و مکتب صوفی‌گری در طلب خودشناسی هستند. به‌خاطر خودشناسی و مطرح‌شدن فلسفه‌ی زندگی در آن، این کتاب رمانی فلسفی هم هست.

به‌خاطر اینکه بخش‌هایی از رمان کفر شیرین نوشته‌ی عزیز زاهارا (شخصیت خیالی) در متن کتاب اصلی آمده است، رمان ملت عشق به ژانر «رمان در رمان» هم تعلق دارد. به‌خاطر لحظه‌های عرفانی و فرازمینی می‌شود با اغماض این اثر را در دسته‌ی داستان‌های رئالیسم جادویی ملایم هم قرار داد. 

به‌طور کلی ملت عشق در دسته‌ی ادبیات داستانی با درون‌مایه‌ی تصوف و عرفان و عشق قرار می‌گیرد.

رمان ملت عشق روایت چندصدایی (Polyphonic Narrative) دارد. این اثر پنج بخش دارد که هر بخش متعلق به یکی از عناصر کلاسیک است. هرکدام از این عناصر (خاک، آب، باد، آتش، خلأ) نماد مرحله‌ای از تحول درونی است.

به‌طور کلی شافاک نثری داستان‌گو و حکمت‌محور دارد که بی‌شباهت به قصه‌های قدیمی و آموزنده‌ی شرق نیست؛ البته برخی، آثار او را با داستان‌های پائولو کوئیلو مقایسه می‌کنند.  

روایت و زاویه دید

رمان ملت عشق بیش از ۱۵ راوی اول‌شخص دارد. کنترل‌کردن داستان با این تعداد راوی کار ساده‌ای نیست. نویسنده باید آن‌قدر توانا باشد که هم‌پوشانی‌های روایی را به حداقل برساند تا کاسه‌ی صبر مخاطب لبریز نشود. شافاک به‌خوبی از عهده‌ی مدیریت چندین راوی اول‌شخص برآمده است؛ بااین‌حال تعداد راوی‌ها خیلی زیاد است و دنبال‌کردن تمام خرده‌داستان‌ها حتی بدون هم‌پوشانی هم ممکن است برای برخی طاقت‌فرسا باشد. 

انگیزه الیف شافاک از نوشتن این رمان

بر اساس نوشته‌های سایت رسمی الیف شافاک (www.elifsafak.us) و مصاحبه‌های او با پنگوئن و… او در دوران دانشجویی با تصوف آشنا شد. در آن زمان شافاک زن جوان سرکشی با گرایش‌های چپ و پیرو پوچ‌گرایی و فمینیست بود. 

او عنوان می‌کند که بعد از آشنایی با صوفیان تمایل داشت تا صوفی‌گری را کشف کند و پیام عشق مولانا را به دنیای مدرن برساند. یکی از خواسته‌های او معرفی تصوف به جهان بود. 

یکی دیگر از انگیزه‌های مهم شافاک آشتی‌دادن تضادها و دوگانگی‌ها بود. او در این رمان تلاش کرده است شرق و غرب، گذشته و حال، معنویت و روزمرگی، عشق الهی و عشق زمینی را با هم پیوند بزند. 

او درباره‌ی «ملت عشق» می‌گوید:
«می‌خواستم رمانی درباره‌ی عشق بنویسم؛ اما از زاویه‌دید معنوی.» 

او به‌دنبال راهی برای مبارزه با افراط‌گرایی و ترویج ملت عشق به جای ملت‌های جدا از هم بود.

نویسنده ملت عشق الیف شافاک کتاب صوتی ملت عشق

در مجله‌ی طاقچه بخوانید:

معرفی بهترین کتاب‌های الیف شافاک

بازخوردها و نقدهای ادبی

  • مخاطب‌های BBC bookclub کتاب ملت عشق را داستانی درباره‌ی «پیداکردن عشق» توصیف می‌کنند. در بحث‌های این مخاطب‌ها خیلی‌ها رمان ملت عشق را «مسحورکننده» می‌دانستند.
  • میشل گلدبرگ (Michelle Goldberg) روزنامه‌نگار و نویسنده‌ی نیویورک تایمز و New Republic ملت عشق را رمانی «ناامیدکننده» با ظرفیت بالا می‌داند. او شافاک را نویسنده‌ای الهام‌بخش، فمینیست و چندفرهنگی معرفی می‌کند؛ بااین‌حال معتقد است سبک نوشتاری ملت عشق در بخش‌هایی ضعیف است. او در جایی عنوان کرده است: «تقریباً همه چیز درباره‌اش عالی است جز خود کتاب.»
  • ایندیپندنت در یادداشتی این‌طور درباره‌ی ملت عشق نوشته است «شافاک با این رمان، سلطه‌ی پائولو کوئیلو را به چالش کشیده و گویی او را به مبارزه فراخوانده است. شافاک درسی بزرگ و قابل تامل در کتابش ارائه می‌دهد. چهل قانون عشق سزاوار آن است که پدیده شناخته شود.»

اهمیت ادبی و جایگاه اثر

رمان ملت عشق ساختاری پنج‌بخشی مطابق با عناصر پنج‌گانه دارد. نویسنده در این کتاب دو روایت تاریخی و معاصر را ترکیب کرده است و داستان با راوی‌هایی متعدد روایت می‌شود. همه‌ی این‌ها داستان را به اثری پست‌مدرن تبدیل کرده است و نمود کاملی از نوآوری در فرم است. 

ملت عشق یکی از مهم‌ترین آثار کارنامه‌ی شافاک هم هست که او را به صدایی پرطنین از ادبیات ترکیه تبدیل کرد و نویسنده‌اش را به دنیا شناساند. 

فروش این اثر فقط در ترکیه از مرز ۵۰۰ هزار نسخه گذشت تا رکورددار پرفروش‌ترین کتاب در تاریخ ترکیه باشد. ملت عشق تا این لحظه به بیش از ۴۰ زبان ترجمه شده است. 

BBC هم این کتاب را در لیست «صد کتابی که جهان را شکل داده‌اند» قرار داده است.

تأثیر فرهنگی و اقتباس‌ها از کتاب ملت عشق

کتاب ملت عشق عرفان مولانا را احیا و جهانی کرد. بسیاری از خوانندگان غیرمسلمان بعد از خواندن این کتاب به مثنوی، سماع و عرفان علاقه‌مند شدند.
این اثر الهام‌بخش بسیاری از نویسندگان برای نوشتن داستان‌هایی معنوی شد. در ترکیه ملت عشق را پدیده‌ای فرهنگی می‌دانند. 

فیلم «مست عشق» (Mest-i Aşk) اقتباس سینمایی و محصول مشترک ایران و ترکیه است که داستان آن برگرفته از کتاب ملت عشق است. این فیلم که با بازی شهاب حسینی (در نقش شمس) و پارسا پیروزفر (در نقش مولانا) در سال ۱۴۰۳ اکران شد، با تغییرات دراماتیک در داستان کتاب همراه بوده است. 

نتفلیکس در سال ۲۰۱۹ اعلام کرد که سریال یا فیلمی برگرفته از کتاب ملت عشق را در دست ساخت دارد؛ بااین‌حال، این اثر تاکنون منتشر نشده و وضعیت نهایی پروژه روشن نیست.
اقتباس‌های تئاتری متعددی هم از این اثر در ترکیه، ایران و سایر کشورها به روی صحنه رفته است.

بسیاری از قوانین چهل‌گانه‌ی عشق در این کتاب به صورت موسیقی، نقاشی، کالیگرافی و محتوای شبکه‌های اجتماعی بازآفرینی شده‌اند.

نقد کتاب ملت عشق

تأثیر اجتماعی

کتاب ملت عشق مروج تساهل و گفت‌وگوی فرهنگی است. نویسنده در این کتاب با مذمت تعصب و همچنین نشان‌دادن جنبه‌های انسانی و عاشقانه، عشق را پلی بین ادیان، به‌ویژه مسیحیت، اسلام و یهودیت معرفی کرد تا جهان غرب، اسلام را با دید مثبتی ببیند. بعد از حمله‌ی تروریستی ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ به برج‌های دوقلوی آمریکا این ملت عشق بود که فرصتی ایجاد کرد تا مدارا و تساهل رواج پیدا کند و خاورمیانه با چهره‌ای جز جنگ به جهان معرفی شود.

داستان اللا با همه‌ی کم‌وکاستی‌هایش برای بسیاری از زنان الهام‌بخش شد تا معنای زندگی‌شان را جست‌وجو کنند و از محدوده‌ی امنشان خارج شوند. بسیاری از زنان خاورمیانه به‌ویژه در ترکیه و ایران این کتاب را نجات‌بخش زندگی‌شان می‌دانند. 

با انتشار این کتاب، فرصتی پیش آمد تا طرفداران و منتقدان این کتاب آزادانه درباره‌ی هویت، دین و اسلام عرفانی در برابر اسلام سیاسی گفت‌وگو کنند. 

ملت عشق در بین نسل جوان ایرانی به گفتمان «عشق به جای تعصب» دامن زد.  

آیا داستان کتاب ملت عشق واقعی است؟

بخش مربوط به اللا و عزیز در رمان ملت عشق ساخته‌ی ذهن الیف شافاک است و دقیقاً بیشتر نقدهای منفی هم به همین پرداخت بی‌پشتوانه اشاره می‌کنند؛ اما بخش کمی پخته‌تر کتاب یعنی ماجرای دیدار مولانا و شمس تبریزی بر پایه‌ی واقعیت‌های تاریخی است؛ بااین‌حال این بخش داستان هم دخل‌وتصرف‌هایی خیالی دارد.
بر اساس منابع معتبر تاریخی، به‌ویژه کتاب «مناقب‌العارفین» افلاکی و پژوهش‌های دکتر محمدعلی موحد، این دیدار صبح روز شنبه، بیست و ششم جمادی‌الاخر سال ۶۴۲ هجری در قونیه اتفاق افتاد. شمس تبریزی با ظاهری شبیه بازرگانان در کاروانسرای خان شکرریزان اقامت داشت. مولانا آن موقع سی‌وهشت‌ساله، عالم، فقیه و صاحب‌منزلت بود. او در کاروانسرا با شمس روبه‌رو شد. شمس جلو آمد، عنان اسب او را گرفت و پرسید: «بایزید بزرگ‌تر بود یا محمد؟»
این ملاقات نقطه‌ی آغاز تحولی عمیق در زندگی مولانا شد. او تمام دانش، مقام و موقعیتی را که سال‌ها برایشان زحمت کشیده بود، در پای شمس ریخت تا «مقبول از نامقبول» جدا شود. این رابطه از درون آرامش و گشایش روحی به همراه داشت؛ اما از بیرون با مخالفت‌ها و تنش‌های زیادی همراه بود.
سرانجام در سال ۶۴۵ هجری و برای بار دوم، شمس ناگهان ناپدید شد. مولانا که از این جدایی به‌شدت پریشان شده بود، چندین بار به شام سفر کرد تا او را پیدا کند؛ اما شمس به سمت تبریز رفته بود و سرانجام هم در خوی درگذشت. شمس وظیفه‌ی خودش را در قبال مولانا انجام داده بود و عشق الهی را به او منتقل کرده بود و درنهایت هم با رفتنی ناگهانی، مولانا را به شیداترین شاعر ایرانی تبدیل کرد.
امروزه محل تقریبی این دیدار تاریخی در کنار خرابه‌های مدرسه‌ی پنبه‌فروشان قونیه با نرده‌ محصور شده است و زیارتگاهی کوچک با چراغی روشن قرار دارد که دراویش و علاقه‌مندان آن را محترم می‌دانند. 

جمع‌بندی

این کتاب با همه‌ی موافق‌ها و مخالف‌هایش تلاشی ارزشمند در حد وسع نویسنده برای شناساندن فرهنگ خاورمیانه، عرفان و عشق به دنیا بوده است. کسی باید این روایت را شروع می‌کرد و شاید بد نباشد که ما ادامه‌دهنده‌ی آن باشیم. 

در هیاهوی دنیا امروز، دسترسی آسان به کتاب‌ها فرصتی گران‌بهاست. طاقچه این امکان را برای شما فراهم کرده تا در هر لحظه و هر کجا که هستید، به دنیای بی‌پایان داستان‌ها و دانش سر بزنید. کافی است سری به سایت خرید کتاب طاقچه بزنید، کتاب موردنظرتان را پیدا کرده و بی‌درنگ مطالعه را آغاز کنید. طاقچه، کتابخانه‌ای همیشه همراه، درست در جیب شما!

بستن تبلیغ
خانه یادگیری طاقچه

من شقایق مَستَعلی‌پور هستم. اسم کوچکم را مادرم انتخاب کرد. بعدها هم شعر سهراب ورد زبانش شد: «سیب هست، گلابی هست، ایمان هست، تا شقایق هست زندگی باید کرد.» هنوز به سن مدرسه نرسیده بودم که با حوصله، خواندن و نوشتن یادم داد. شب‌ها برای پدرم کتاب می‌خواند و من هم سرم را روی زانوهای مادر می‌گذاشتم و گوش می‌دادم. از بین آن همه، اسم سینوهه در خاطرم مانده است. بعدها هم مسئول خواندن اخبار برای پدرم شدم. شاید همین‌ها بود که سرشتم را با واژه‌ها پیوند زد. اگر از ذوق‌وشوق نوشتن‌های بی‌حساب بگذریم، کار حرفه‌ای را از 96 شروع کردم. سال‌ها در «رهبال آسمان» درباره‌ی جای‌جای ایران نوشتم و حظ بردم. مرورهایی که بر کتاب‌های محبوبم می‌نویسم در وینش منتشر شده‌اند. نوشتن درباره‌ی کتاب‌ها، نویسنده‌ها و جهان بی‌پایان ادبیات را در طاقچه پی گرفته‌ام. نوشتن را جور دیگری دوست دارم. کتاب‌ها برایم دنیای موازی‌اند که می‌توانم بی‌دغدغه در آن‌ها زندگی کنم. وقتی آن‌ها را می‌بندم و در قفسه می‌گذارم، هنوز زنده‌اند. زندگی از آن‌ها می‌تراود و شخصیت‌ها در آن نفس می‌کشند. حالا اگر خالق این زندگی باشی، لذتش جور دیگری است. فکر می‌کنم هر نوشته یا هر ویرایشم، ردی است که در زبان فارسی باقی می‌ماند. حتی اگر اسمی نماند، همین رد کوچک در توان، فلسفه‌ی من در زندگی ادبی عزیزم است.


اشتراک‌گذاری یادداشت

38 پاسخ به “نقد کتاب ملت عشق؛ از اللا و عزیز تا شمس و مولانا”

  1. Yasi گفت:

    سلام
    ممنون میشم پاسخم رو بدید.من یه دختر ۱۶ سالمه و تازه این کتاب رو خوندم اما نظرم نسبت به شمس متفاوته.شاید غلط باشه و سن و درک من هنوز به تکامل نرسیده که اینطور فکر میکنم.شمس شخصیت دلسوز مهربون وعاشقی داره و از همه مهم تر از بیان کردن نظراتش ترسی نداره ،ینی از هیچ کس ترسی نداره به جز خدای خودش .و برای من هم جذاب بودش.اما زندگی مولانا زندگی خوبی بود نمیشه گفت که زندگی و موقعیت خوبی نداشت .خوانوادش ثروت مقام دانش خداشناسی …همه اینارو داشت اما شمس با اومدن و حتی رفتنش همه چی رو بهم زد .رابطه خوب علاءالدین با پدرش بد شد.کرا اسیب روحی دید .کیمیا مرد…مرد شهر با مولانا دشمن شدن .و خودش هم اسیب جدی ای دید زندگیش مثل سابق نشد .از طرفیم الا نباید بچه هارو به خاطر عزیز رها میکرد (میدونم دیوید همسر خوبی نبود)اما میتونست با دلیل و منطق از دیوید جدا بشه و بچه هاش و حق و حقوقشو از دست نده و اواره نشه.

    عزیز که بیمار بود اما شمس خودشو به کشتن داد .
    بازم میگم شاید این کتاب رو درک نکردم

    • طاقچه گفت:

      سلام یاسی. چه خوب که کتاب رو خواندی و دوست داشتی. فکر می‌کنیم دنیای مولانا و شمس بسیار وسیع است و هرچه بیشتر درمورد اون‌ها بخوانی، بیشتر درباره‌ی زندگی و اعتقاداتشان مطلع شوی. پیشنهاد می‌کنیم کتاب‌های ملک گرسنه و عارف جان سوخته را هم بخوانی.

  2. جهان گفت:

    درود و وقت خوشمثل معروفی داریم که (مرغ همسایه غاز است).خیلی صریح خلاصه ای ترجمه(ملت عشق*) را برایتان شرح میدهم تا شما با این اثر که نمیدانم آنرا رمان ..داستان…من روایت ..چند داستان کوتاه.. نقدی فلسفه..سیری در تصوف. .بخشی از تاریخ گمشده ..یا چه بنامم آشنا کنم.۱ـ ادبیات این کتاب در غالب موارد کم نقص است اما، یک زبانی است. بطوری که وقتی نقل داستانی را (حسن گدا)ی جذامی میگوید، با نوشتار (خنثا)ی پا انداز و (گل کویر ) روسپی و خانم (اللا) ی آمریکایی، فارغ التحصیل ادبیات که در این داستان ویراستار و خانه دار است و حتی آنجا که خود نویسند وارد داستان میشود با هم تفاوتی ندارد. و اما بر عکس وقتی (شمس) راوی بخشی از داستان می شود، گاه نازلترین شکل ادبی ( شاید منظور امروزی ترین شکل). حرفش را بیان می کند و این بیان کوچه بازاری ناگهان در بیان قواعد (عرفان) شکلی بسیار متکلف و غامض بخود می گیرد. بطوری که ناشر مجبور شده این کلمات را با حروف درشت تری چاپ کند.۲ـ کتاب با روایت نویسنده (شافاک)، از قول ویراستاری (اللا)که نوشته عزیز نامی را به نام «ملت عشق» با داستانهای مجعول و بر گرفته از تخیلات و اشاراتی به زمان اواخر دوره حیات شمس (اوایل دهه چهل قرن هفتم هجری) نوشته شروع شده و پیش می رود. آدمهای داستان (نه آنها که در بوستون آمریکا و در قرن بیست و یکم اند) بیشتر به قهرمانان قصه سند باد می خورند، آن هم با نقالی مادر بزرگ های قدیم. مثلا قونیه در این کتاب آنقدر کوچک است که وقتی شمس وارد آن می شود، عطار و نانوا و رزاز و شعبده باز و کشتی گیران و مسافران تازه از راه رسیده و معرکه گیران و چوپانان و گله هاشان و راهیان به سمت مسجد و خیلی چیزهای دیگر را در آن واحد می بیند. برای اینکه فاحشه خانه شهر را ببیند کافیست بجای اینوری آن وری برود. برخوردهای آدمهایی که در معرفی شمس نقش دارند، مثل «شاگرد مو قرمز»، «حسن گدای جذامی»، «سلیمان»، «گل کویر روسپی» و خیلی های دیگر آنقدر اتفاقی است که فقط در فیلم های هندی نظیرشان اتفاق می افتد.و هنگامی که هر کدام از ایشان لب به سخن می گشایند، هر کدام فیلسوفی اند که فقط امکان بروز دانسته هایشان را ندارند.۳ـ داستان با بیان راوی نخست که خود را قاتل شمس تبریزی معرفی می کند شروع می شود. از آنجا که تا پیش از کشف مقالات شمس اطلاع دقیقی از زندگی او در دست نبوده و آنچه بعدها بدست آمده در «ابتدا نامه» سلطان ولد و بعد ها از روایات مریدان شمس در دیوان وی معلوم شده، نویسنده به خود اجازه داده تا روایت من درآوردی ناجالبی از زندگی این عارف بزرگ سر هم کند. البته قبلا هم اشاره کرده ام که این کتاب در کمال ظرافت با ادبیاتی در نوع خود جذاب نوشته شده است چرا که غیر از این تحویل بخشهای زیادی از این داستان به خواننده ممکن نبود. غذایی بی مزه در ظرفی زیبا (چو دزدی با چراغ آید…).۴ـ تحت تاثیر قرار گرفتن شخصیت اصلی زنده کتاب یعنی اللای آمریکایی که بخاطر خیانت های مکرر شوهر دندانپزشک اش مغبون و سرخورده است، با خواندن فقط چند بخش از کتاب ملت عشق که اثری از عشق ندارد، باور نکردنی است. این تاثیر تا آنجا پیش می رود که در جایی، اللا روبنشیتاین از عزیر می پرسد «تو خودت شمس هستی؟» آگاهی خانم تحصیلکرده و حالا ویراستار کتاب ملت عشق قابل توجه است (آدم یاد گاو «مش حسن» در فیلم گاو می اوفتد).البته گاهی دیدن عباراتی مثل «نبینم این طرفها «مخ» کسی را کار بگیری» از افاضات پا انداز نجیب خانه قرن هفتم هم جالب است.دبستان که می رفتیم «اولیور توئیست» را از کتابخانه کوچک مدرسه قرض می گرفتیم، (آوای وحش و سپید دندان) و گهگاه کتاب »جیبی هفته» را و خواندن این قصه ها برایمان خیلی ساده تر از کتاب هایی بود که از متن آنها برایمان دیکته می گفتند. چقدر سخت بود نوشتن (قسطنطنیه)که نمی دانستیم چرا هر دو ط آن دسته دار است. نوجوان که شدیم، «صادق چوبک» را شناختیم و («هدایت» را و بعد ها «رسول پرویزی» و «خسرو شاهانی» و «مجابی» را. خواندن یک کتاب با قیمت بیست و چند ریال هزینه کمتر و سرگرمی بیشتری از رفتن به سینما و تفریح های گرانتر آن روزگار داشت. دستمان که به دهنمان رسید خود به خود شیفته «هوگو»، «کازانتاکیس» و «داستایوفسکی» و «چخوف» و «الکس هیلی» و «تواین» و «ویرژیل گورگیو»، «هاینریش بل» و خیلی از دیگران شدیم و همراه قصه های آنان با دنیای بی انتها و مواج کلمات و جملات زیبا که برایمان طنین و پژواک داشت، آشنا شدیم. شاید خیلی از ما هنوز «جنایات و مکافات» و یا «به دار آویختگان» را تمام نکرده باشیم. شاید «دن آرام» را مثل کتاب درسی سالی یکبار می خوانیم و به مردان سخت کوشی که برای ترجمه آثار این بزرگان دود چراغ خورده اند، درود می فرستیم… و اما «روزگار غریبی است نازنین!»بعد از اینکه بخاطر جنگ تحمیلی دستمان از کالاهای آمریکایی و اروپایی و ژاپنی و کره ای و مونتاژهای قابل قبول وطنی کوتاه شد و خودمان هم درگیر هیولای جنگ شدیم، خیلی زود به بازار پر منفعت اجناس ترکیه ای تبدیل شدیم که جای قصه اش اینجا نیست. بالاخره پارچه می پوسد و پاره میشود و بلور هم یک روز می شکند و از بین می رود… اما چه کنیم با بازار کتابهای ترجمه شده ترکی که بخصوص در باره ملت عشق آفتی است که نه می پوسد و نه می شکند. کتاب ملت عشق همانطور که در قسمت اول (نظر) نوشتم، قبل از هر چیز از نظر دسته بندی برای هر کتابخانه ای مشکل دارد. نمی دانم ناشر این کتاب آنرا رمان می داند، داستان می پندارد، فلسفه اش می داند، داستان کوتاه یا چند مقاله تکه پاره و… می شماردش؟ مجموعه ای از من روایت و نقل قول است که کمتر مبنای صحیح تاریخی دارد. بافته چهل تکه ای است که سر هر تکه اش به نقلی گاه رمال گونه پیوست خورده است. حوادثی خیالی که گویا کسی که بر حسب اتفاق از عالم سفلی به علوی رسیده آنها را نگاشته است. درباره جعل تاریخ البته حتما نویسنده قصد نوشتن تاریخ نداشته است، همانطور که قصه هم نمی خواسته بگوید. جائی خواندم که «شافاک آموزه های مولانا را به زبان امروزی بیان کرده است». خاک بر سر من که باید بجای فیل داستان مولانا، خرطوم نه که فقط سایه آنرا ببینم. دوست عزیز، هر که طاووس خواهد جور هندوستان کشد. مگر می شود روح القوانین را به زبان ساده گفت یا گلستان و کلیله و مرزبان نامه و هفت اورنگ را با ادبیات کودکانه نوشت؟ لابد آنها که فلسفه و منطق و ریاضی را در مقطع تحصیلات عالی جای داده اند، عقلشان نمی رسیده که باید این دروس را در دوره دبستان خواند… این به آن می ماند که در وبلاگ خصوصی افراد با قصه هایی که تنها تراوش مغزی مقطعی خاص از آنها است، به نوشته های سخیفی به اسم داستان بر می خوریم که صد البته به زبان امروزی نوشته شده است. در زبان محاوره ای ملت عشق، این فقط شمس است که چیزی نمانده بگوید «اینقدر گیر نده» و الا عوام در این وادی از بیان ادبی ای متوسط به بالا برخوردارند…کتابی را که عزیز زاهار برای نشر به بوستون ( اونهم یهوویی) فرستاده، اسمش (ملت عشق ) است، درست. آیا آدمهای خانواده روینشتاین هم جزو شخصیت های قرن هفتم هجری هستند؟ اگر نیستند پس چرا کتاب حاضر هم اسمش (ملت عشق) است؟ آیا (اللا) روبنشتاین و شوهر و بچه هایش و حتی خود (عزیز) جز ملت عشقند؟ آیا کل داستانی را که خانم (شفق) نوشته ملت عشق است؟ یا ایشان شرح کتاب ملت عشق و ویراستار آنرا نوشته اند؟ اینها چیزهائیست که شاید هیچکس به آنها به عنوان ایراد نگاه نمی کند. ولی همه اینها نشان می دهد که اساس کار بر پایه های اصلاح نشده ای ریخته شده است. ضمنا ما در نوشته بزرگانی چون (دکتر زرین کوب ) و شمس الدین ربیعی یا دیگران نمی بینیم که در اولین ملاقات، (شمس) اسب مولانا را با ورد و جادو رام کرده باشد…ترسم از این است که، برای کسانی که از طریق کتاب ملت عشق با محمدابن محمدبن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی (مولوی) شاعر پارسی گوی ایرانی تبار، و محمدبن علی ابن ملک داد تبریزی ملقب به شمس الدین صوفی مسلمان قرن هفتم آشنا میشوند، برداشت وارونه ای از این دو چهره همیشه جاوید عالم شعر و ادب عرفان ایران پیدا کنند. بقول یکی از دوستان، (تار) مان را آذربایجانی ها صاحب شدند، ( نوروز ) را تاجیکی ها و لابد (مولانا جلال الدین) و شمس تبریزی را هم ترکها خواهند دزدید که صد البته نردبان این دزدی را مترجمانی که با ترجمه آثاری این چنین آب به آسیاب دشمن میریزند بر گُرده نگه می دارند.راستی به عوامل نشر این کتاب پیشنهاد می کنم یکبار با دقت به اتفاقاتی که ظاهرا در(مثلا) هفتم جمادی الاول ۶۴۲ اتفاق میوفتد فکر کنند. البته شاید خود نویسنده هم حواسش نبوده که قصه اش به داستان سوپر من خیلی بیشتر نزدیک است تا …توضیح درباره پرفروش بودن این کتاب در ترکیه .به نظر من دلیل پرفروش بودن این کتاب در کشور ترکیه،تزریق این نظر مغرضانه نویسنده است که میخواهد ثابت کند که (مولانا) اسطوره ای است متعلق به مرذم ترکیه. آنقدر کلمه (قونیه) و متعاقب آن شمس یا مولانا را در کتاب می بینیم که این القاء غلط به یک باور تبدیل می شود.بوستون، قونیه ، بوستون ، قونیه.. یعنی مولوی دنیای قدیم مترادف است با قونیه، و همزاد او(از نظر «اللا») ـ عزیزـ همراه است با بوستن. معلوم است که این اثر به مذاق ترکها خوش میاِید.چرا که آنهائی را که در پی تصاحب خیالی بزرگ عارف ایران زمین هستند، ارضاء می کند .اینجاست که ترجمه این اثر را آب در آسیاب دشمن ریختن می دانم..ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی کین ره که تو میروی به ترکستان است.گر تو قرآن بر این نمط خوانی ببری رونق مسلمانی سعدی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یادداشت‌های مشابه
یادداشت‌های پربازدید

دانلود کتاب از اپلیکیشن طاقچه

نصب طاقچه