لوگو طاقچه
خانه یادگیری طاقچه
نقد کتاب حصیر

نقد کتاب حصیر؛ از داستان تا روایت هوتن شکیبا

انسان آموخته است در تجربه‌ی سوگ، با طی‌کردن مراحل عاطفی و روانی خاصی پس از مدتی با فقدان کنار بیاید. اما همه حالات یکسانی را تجربه نمی‌کنند. گاهی روان آسیب‌دیده، فرو می‌پاشد و با شیوه‌های نادرستی چون انکار و دلیل‌تراشی‌، به تدریج تعریف خود را از واقعیت از دست می‌دهد. حصیر داستان سیر روانی مردی پس از تجربه‌ی مرگ همسرش بر اثر سرطان است. مارکوس مالت، نویسنده‌ی فرانسوی در این نوولا، تمرکز خود را بر حالات روحی تاریک این مرد در قیاس‌های بدخواهی‌گونه‌اش میان خود و همسایه‌ی به‌ظاهر خوشبختش گذاشته است. مالت در این نوولای کوتاه روان‌شناختی، از طریق واگویه‌های درونی مرد به پرسش‌های فلسفی دردناکی می‌پردازد: فاصله‌ی میان سوگ و جنون چه اندازه است؟ چگونه با احساس افراطی بی‌عدالتی و قربانی تقدیر بودن می‌توان از دیگران انسانیت‌زدایی کرد؟

در این یادداشت از وبلاگ طاقچه، علاوه بر معرفی و بررسی، به نقد و کاوش کیفیت روایی و روان‌شناختی این اثر خواهیم پرداخت. اگر دوست دارید اضطراب، وسواس و آشفتگی ذهن راوی را از نزدیک احساس کنید، پیشنهاد می‌کنیم کتاب صوتی «حصیر» را با صدای هوتن شکیبا در طاقچه بشنوید. اجرای شنیدنی شکیبا، تجربه‌ی متفاوت و جذابی از همراه‌شدن با این داستان روان‌شناختی رقم می‌زند.

نقد کتاب حصیر

کتاب حصیر

نویسنده: مارکوس مالت

مترجم: مارال دیداری

انتشارات: نشر چشمه

هشدار: این یادداشت بخشی از کلیات کتاب را فاش می‌کند.

حصیر در محتوای محوری خود انتخاب موفقی به شمار می‌آید. از این جهت که پرسش‌برانگیز است و سؤال‌های مهمی را طرح می‌کند. این سؤال‌ها تنها در سطح اول روایت طرح نمی‌شوند بلکه به کل زندگی و مسائل بنیادین انسانی تسری می‌یابند. حصیر درباره‌ی سقوط یک مرد از سوگ به جنون نیست. بلکه روایت ناتوانی انسان در پذیرفتن رنج‌هایی است که برای علت رخداد آن توجیهی پیدا نمی‌کند. اینکه تنش راوی با همسایه نه یک تنش اخلاقی و منطقی بلکه تنها حاصل تحمیل معنا بر وقایعی است که علت آن‌ها از دید انسان پنهان است‌. راوی جز گمانه‌زنی‌های عوامانه‌ی متافیزیکی پناهی ندارد و خودش نیز اعتراف می‌کند که از سر ناچاری به آن‌ها روی آورده است و در نهایت به بدشگونی خانه چنگ می‌زند. این بدشگونی هم بهانه‌ای برای عذاب وجدان و هم سبب مقایسه‌ی وسواس‌گونه‌ی خود با همسایه است.

نوع روایت داستان برگ برنده‌ی نویسنده است. هرچند در مرز کلیشه‌‌های تک‌گویی در رمان و نمایش قدم می‌زند، اما در آن سقوط نمی‌کند. قصه در عین داشتن قصه‌ای مشخص و قابل کشف برای خواننده، درام اصلی خود را بر وارونه‌سازی حقیقت توسط راوی بنا می‌کند. مشخص است چه اتفاقی رخ داده است، اما اینکه حقیقت و امر غیراخلاقی چگونه در ذهن راوی دگرگون و اخلاقی می‌شود شوکه‌کننده است. حذف آگاهانه‌ی صحنه‌های خشونت‌بار از روایت، به جای خشونت عینی سازنده‌ی یک خشونت روانی و دوچندان است. از نکات مهم شخصیت راوی این است که نه‌تنها از پیشینه‌ی عاطفی ملموس، قابل درک و حتی انسانی برخوردار است و زمینه‌ساز هم‌ذات‌پنداری می‌شود؛ هم‌زمان جلوی دلسوزی کردن خواننده برای او را می‌گیرد. بخش بسیاری از این هم‌ذات‌پنداری عاطفی با تک‌گویی درخشان او انجام می‌گیرد.‌ دیالوگ‌هایی که در نیمه‌ی اول کتاب هرچند قابل شمارش اما در یک‌سوم پایانی کتاب تک‌تک کلمات را تشکیل داده‌اند تا کتاب با پریشان‌گویی‌های اول خود آغاز و با یک مونولوگ طوفانی پایان پذیرد.

یکی از جذابیت‌های این داستان، تک‌گویی‌های پرتنش راوی است که در نسخه‌ی صوتی «حصیر» با اجرای هوتن شکیبا تأثیرگذاری بیشتری پیدا می‌کنند. شکیبا با روایت پرکشش خود، آشفتگی ذهنی شخصیت اصلی را به تجربه‌ای شنیدنی تبدیل می‌کند. به‌خصوص برای داستانی که بخش مهمی از جذابیتش به صدای درونی راوی وابسته است، شنیدن این اجرا می‌تواند لذت اثر را دوچندان کند.

از دیگر نکات اصلی کتاب، نثر درخشان و حساب‌شده‌ی نویسنده است. تمام کتاب از جملات بسیار کوتاه تشکیل شده که اغلب با پیوستگی مستحکم نحوی با سطرهای پیشین و پسین، ریتم رگباری و سرعت بالای راوی در اندیشه را تداعی می‌کنند. کلمات، جملات و حتی پاراگراف‌ها در طول اثر تکرار می‌شوند و این هم نوع بیان راوی را به‌یاد‌ماندنی می‌کند. جملات کوتاه نیز هم در شخصیت‌پردازی و فضای روان‌شناختی کمک‌کننده بوده و هم حدی از ملال داستان را گرفته است. نویسنده می‌داند که پی‌رنگی با حوادث متعدد ندارد و با ایجاز نوشتار هم این مسئله را کنترل کرده، هم به راوی تشخص بخشیده و هم به ابهام و پنهان‌کاری راوی افزوده است. البته این فقدان حادثه‌ی کافی از مشکلات اثر است، تا حدود نیمه‌ی کتاب حادثه‌ی اصلی شروع هم نشده است و این برای یک کتاب تقریباً صد صفحه‌ای خالی از ملال نیست. این نثر مهندسی‌شده در شخصیت‌پردازی نیز معنا ایجاد می‌کند و حاکی از تسلط و آگاهی راوی بر اندیشه‌ی خود و حتی خودشیفتگی و باور به گزاره‌های تاریک خود است. نثر، کیفیت دیالوگ‌ها و کیفیت شخصیت‌پردازی در پایان اثر میخکوب‌کننده و بی‌نقص ظاهر می‌شود.

حصیر

نویسنده: مارکوس مالت

گوینده: هوتن شکیبا

انتشارات: رادیو گوشه

نقاط قوت کتاب

  • پرداخت چندلایه‌ی سوگ، معناتراشی و احساس گناه: انسان از پیچیدگی‌های بنیادی تنفر دارد، فرهنگ‌ها و جوامع به این پرسش‌های بی‌جواب پاسخ‌های عمومی داده و روان انسان گاهی در جست‌وجوی پاسخ‌هایی شخصی می‌گردد‌. گاهی این پاسخ‌ها آن‌قدر با مسائل روانی و خلأهای روحی پیوند می‌خورند که پاسخ‌های فردی گاهی به توجیه ادراک‌های ناقص از حقیقت تبدیل می‌شوند. حصیر در شرح و نمایش این مسئله به‌خوبی ظاهر می‌شود.
  • شخصیت‌پردازی، روایت دقیق اول‌شخص با نثر درخشان: حصیر بیش از آنکه در قصه‌پردازی و طرح حوادث بنا شده باشد، بر روایت اول شخصش استوار است. روایت اول شخص دقیق و مهندسی‌شده است و با استفاده از زبان خنثی، جملات کوتاه، ادراک شخصی و خاص راوی از حوادث، به شخصیت‌‌پردازی منحصربه‌فردی می‌رسد. همچنین در عین اینکه راوی پدری داغ‌دیده، مردی عاشق و وفادار است که همین سبب هم‌ذات‌پنداری است، امور غیر اخلاقی او آن‌قدر توجیه‌ناپذیر است که دلسوزی‌برانگیز نیست. از طرفی، جملات کوتاه، تکرارهای حساب‌شده و ریتم پرشتاب روایت، «حصیر» را به اثری مناسب برای شنیدن تبدیل کرده‌اند. در نسخه‌ی صوتی کتاب، هوتن شکیبا با اجرای خود به این ضرباهنگ جان می‌بخشد و فراز و فرود افکار راوی را ملموس‌تر می‌کند. به همین دلیل، شنیدن کتاب صوتی «حصیر» را به علاقه‌مندان داستان‌های روان‌شناختی پیشنهاد می‌کنیم.
  • ایجاز و انتخاب قالب ادبی مناسب: یکی از دلایل موفقیت داستان، طرح‌شدن در قالبی کوتاه است. داستان به‌وضوح در بخش‌هایی قصه کم می‌آورد و این با ایجاز، پرهیز از توضیح و حتی حذف بخش‌هایی از روایت، از ظرفیت‌های یک نوولا استفاده کرده است.

نقاط ضعف

  • کمبود رخداد، تاخیر در قصه‌گویی: حدود نیمی از کتاب تنها به گفت‌وگوی درونی، تجدید خاطرات گذشته و بیان احساسات فقدان راوی می‌گذرد. این برای نوولایی حدوداً صد صفحه‌ای می‌تواند یک نقطه ضعف محسوب شود. هرچند رخدادهای بیرونی انتهای کتاب و حوادث عینی و بیرونی درخشانند اما شیوه‌ی تکرار در گفته‌های راوی، وقتی که با عدم قصه‌گویی مطرح می‌شود نتیجه‌اش چیزی جز تکرار غم و اندوه و خشم راوی نیست.

شخصیت‌های کتاب حصیر و نقش آن‌ها در داستان

در ادامه شخصیت‌های این کتاب را به صورت کامل معرفی و بررسی کردیم:

  • راوی

نام راوی هیچ‌گاه مشخص نمی‌شود. او پدری داغدیده و همسری عاشق و وفادار است. پس از مرگ همسرش نادین به دلیل سرطان، مسئولیت بزرگ‌کردن دو فرزند خردسالش هوگو و دیلان را بر عهده دارد. او که درگیر مسئولیت‌های خانه مانند نظافت و پخت غذا و … برای نخستین‌بار است، با چرایی مرگ همسر خود روبه‌روست. حضور خانواده‌ای مانند آن‌ها که در سلامت زندگی می‌کنند برای او پرسش‌هایی درباره‌ی عدالت در زندگی پیش می‌آورد. علت‌جویی متافیزیکی و حسادت و کینه‌جویی راهکار راوی می‌شود. این مسیر به جایی می‌رسد که او دیگر تجاوز به زندگی همسایه را حق طبیعی خود برای برقراری عدالت می‌داند. اهمیت راوی در روایت این است که جهان داستان از چشم او روایت می‌شود، سیر تحول او از مردی مشوش و معترض، به جبر روزگار، به شخصیتی گرفتار انحطاط اخلاقی، خواندنی است.

نکته‌ی جذاب این شخصیت آن است که هرچه بیشتر از افکار و احساساتش باخبر می‌شویم، اعتمادکردن به او دشوارتر می‌شود. در کتاب صوتی «حصیر»، صدای هوتن شکیبا این فرصت را فراهم می‌کند که شنونده با پریشانی‌ها، تردیدها و توجیه‌های راوی همراه شود. اگر می‌خواهید این شخصیت پیچیده را عمیق‌تر لمس کنید، پیشنهاد می‌کنیم داستان را با صدای شکیبا بشنوید.

  • نادین، همسر راوی

هرچند نادین در داستان و حتی خاطرات حضور فاعلانه‌ای ندارد، اما نام او و تاثیر غیاب او در تمام صفحات کتاب جاری است. راوی او را خطاب قرار می‌دهد، با او درد دل می‌کند و افسوس زندگی رویایی‌اش با نادین را می‌خورد. به‌تدریج راوی رضایت فرضی‌ نادین از کارهایش را بهانه‌ی کارهای خود قرار می‌دهد.

  • هوگو و دیلان، فرزندان راوی

هوگو و دیلان هم یادآور فقدان مادر هستند و هم تنها عناصری در داستان که به دلیل معصومیتشان، ادعاهای راوی را نقض می‌کنند. راوی فرزندانش را دوست دارد اما هر مخاطبی می‌فهمد که آن دو ناخواسته تحت خشونت خانگی از طرف پدرشان هستند. و این تناقض جدی ادعاهای راوی با تاثیر واقعی اعمالش را به شکلی اخلاقی نمایش می‌دهد.

  • خانواده‌ی همسایه، مرد، زن و دختر

خانواده‌ی همسایه هدف اصلی خشم راوی‌اند و در ذهن او نماینده‌ی زندگی آرمانی و بهشت گمشده‌اش هستند. یک جهان موازی که در آن مرگ همسر راوی رخ نداده است. هم مرد همسایه، هم زن همسایه بسیار به راوی و نادین شباهت دارند. مرد همسایه عنصر تحریک‌کننده‌ی اصلی برای راوی است و برای او تقابل‌های مردانه و قیاس‌های ذهنی و حسادت به وجود می‌آورد، تا راوی با فرافکنی سهم مسئولیت و نقص‌های خود را بر دوش او بیندازد. زن همسایه که یادآور نادین است تنها نقش مایملک مرد همسایه را دارد که راوی حسرت چیزی را داشته باشد که حتی درست آن‌ها را نمی‌شناسد. زندگی ایدئالی در همسایه‌ها نیست، این ذهن راوی است که آن‌ها را خوشبخت می‌بیند. دختر همسایه نیز نماد معصومیتی است که حتی با وجود بی‌گناهی مطلقش و با وجود از دست نرفتن فرزندان راوی، باید مورد خشم قرار بگیرد. یعنی جایی که خشم غیراخلاقی راوی حتی از محدوده‌ی حسادت نیز فراتر می‌رود و به احساس رضایت محض از زیاده‌روی در خشونت با خانواده‌ی همسایه تبدیل می‌شود. خشونتی که غیر ضروری و غیر قابل توجیه (حتی با نگرش راوی) به نظر می‌رسد.

بررسی و نقد کتاب حصیر

مضامین و درون‌مایه‌های کتاب

  • سوگ و ناتوانی در پذیرش و علت‌تراشی: راوی گرفتار سوگی است که به شکلی صحیح طی نشده است، از طرفی راوی تحمل بی‌پاسخ بودن و نامشخص بودن و حتی پوچی جهان را ندارد. پس پیچیدگی بنیادی این فقدان و عدم پذیرش راوی، سبب می‌شود به علت‌های غیر واقعی، متافیزیکی (خرافی) و ادراک‌های شهودی دست‌درازی کند. 
  • حسادت و قیاس با دیگری: راوی هیچ اطلاعات حقیقی و درونی‌ای از زندگی همسایه ندارد، همان‌طور که در نام کتاب، «حصیر» اشاره به عنصر جداکننده‌ی خانه‌ی راوی با همسایه شده است. حصیری که از آن نمی‌شود خانه‌ی همسایه‌ را دید و نماینده‌ و یادگار نگرش نادین است که نباید سر در زندگی دیگران کشید. و رعایت‌نکردن همین نکته است که راوی را به جنون رسانیده است.
  • عذاب وجدان و فرافکنی: هر نفرتی که از سوی راوی به همسایه سرازیر می‌شود در حقیقت فرافکنی‌ای است از احساسی که نسبت به خود دارد. این از شباهت مرد همسایه به راوی مشخص است. اگر مرد همسایه این‌قدر به راوی شباهت دارد، پس چرا دائم در حال تخریب شخصیت اوست؟ احساس راوی به مرد همسایه تجسمی از تمام احساسی است که نسبت به خود دارد اما تحمل بار سنگینش را ندارد.
  • سازوکار توجیه خشونت: از اهمیت‌های روان‌کاوانه‌ی کتاب، شرح سازوکار توجیه خشونت در ذهن راوی است. راوی به تدریج نظام استدلالی عظیمی از عقده‌های خود می‌سازد که نه‌تنها هر امری در آن قابل توجیه، بلکه آن‌گونه که او دقیق توضیح می‌دهد حتی نقض‌ناپذیر به نظر می‌رسد.

زمان رمان و بستر تاریخی

داستان حصیر دارای ویژگی‌های زمانی و مکانی بسیار کم‌رنگی است که آن را به بی‌زمان و مکان نیز می‌توان تأویل کرد. اما با توجه به شواهد کتاب، زمان داستان را می‌توان در دوره‌ی معاصرِ با نویسنده، با محیطی واقع‌گرا در حومه‌ی شهری در فرانسه دانست.

فضاسازی و لوکیشن

تمام تمرکز فضاسازی در مفهوم وجود دو خانه‌ی مجاور، با فاصله‌ای اندک رخ داده است. خانه‌ی راوی و همسایه دو نسخه‌ی موازی از خوشبختی و تیره‌بختی را نمایش می‌دهند و فاصله‌ی اندک میانشان، مقایسه را گریزناپذیر می‌کند. خانه‌ی راوی نماد خاطرات و زندگی از دست رفته و فروپاشیده و خانه‌ی همسایه تصور تک‌بعدی راوی از خوشبختی و اسطوره‌سازی از زندگی «دیگری» در عین شباهت‌های ظاهری است. حصیرها مرز میان حریم خصوصی و دخالت در حریم دیگران را نمایندگی می‌کنند.

هدف و پیام‌های اصلی کتاب حصیر

  • پذیرش رنج بی‌پاسخ: داستان نمایش می‌دهد که چگونه ناتوانی در پذیرش رنج‌هایی که منطق‌پذیر نیستند و تنها بر اساس حوادث به نظر می‌آیند می‌تواند سبب دلیل‌تراشی‌های محدود و بیهوده شود.
  • عدم حسادت به خوشبختی ظاهری و مقایسه با دیگری: شاید اگر راوی این درک را داشت که خوشبختی دیگران را تنها در احساس خودشان می‌توان جست‌وجو کرد نه در قضاوت بیرونی از آن‌ها، به عبارتی همیشه «مرغ همسایه غاز نیست» و حسادت و مقایسه خود با دیگری نتیجه‌ای جز تباهی ندارد.
  • عدم خودفریبی: راه‌ها برای توجیه اعمال نامحدود است، چراکه ادراک هر فرد منحصر به خودش است و تأکید بیش از اندازه بر ادراک‌های شخصی، خودشیفتگی و فرو رفتن در انزوا هر عملی را توجیه می‌کند.

ژانر و سبک نگارش

حصیر را می‌توان یک «نوولا»، با روایت اول‌شخص و تک‌گویی، با ویژگی‌های روان‌شناختی و تعلیق‌آمیز دانست. لحن اثر تلخ، احساسی و دارای تشویش است که تمام امور مربوط به راوی را ذهنی و درونی و تمام امور بیرونی را عینی و آبجکتیو توصیف می‌کند. این خود نشان غریبگی ذاتی راوی با هر عنصری بیرون از خود است. این عینیت مشاهده‌ها از تصاویر، یک رئالیسم قوی در جهان داستان ساخته است. نثر کتاب ساده، موجز، عاری از آرایه و صور خیال و شاعرانگی در واژگان است. جمله‌ها مستقیماً یا به احساسات راوی یا عینیات بیرونی اشاره‌ دارند و با جملاتی کوتاه و پی‌در‌پی و تکرارها، نوعی تسلط، خودشیفتگی و بی‌احساسی محض نسبت به وقایع بیرونی را نشان می‌دهند.

روایت و زاویه‌دید

حصیر با روایت اول‌شخص با زاویه‌دید محدود پیش می‌رود. وقایع از دید عینی راوی مشاهده می‌شوند و ذهن و احساس راوی برای خواننده کاملاً گشوده است. غیر از صحنه‌هایی که راوی نه برای مخاطب، بلکه در ذهن خود سانسور کرده است تا قضاوت اخلاقی درباره‌ی خودش را لکه‌دار نکند. راوی غیر قابل اعتماد است و همین روایت را دچار تعلیق می‌کند.

بازخوردها و نقدهای ادبی

مارکوس مالت بار دیگر به سراغ مضمون جنون رفته است. سقوط راوی به ورطه‌ی جنون به همان اندازه سریع است که متن کوتاه و نیرومند. نثر نویسنده روشن و روان است و او همچنان درخشان ظاهر می‌شود.

کریستف دوپویی در وب‌سایت K-Libre

جمع‌بندی

حصیر، داستانی مهندسی‌شده و دقیق است که به‌سختی نقصی مطلق و قطعی در آن می‌توان یافت. شخصیت‌پردازی خاص با سطرها و پاراگراف‌های تأثیرگذار، نثر بسیار آموزنده برای علاقه‌مندان جدی ادبیات، زاویه‌دید غیرقابل اعتماد و موشکافی روانی تاریک و مرگ‌زده، همه‌ی چیزی است که این داستان را به موفقیت رسانده است. هرچند نیمه‌ی اول کتاب با بخش پایانی کتاب قابل قیاس نیست و در مقاطعی از کتاب، تکرارها و عدم اطلاعات مفید و وقایع بیرونی و صرفا بیان هزارباره‌ی احساساتی مشخص، می‌تواند از نقص‌های کتاب باشد اما به‌جرئت می‌توان پایان‌بندی کتاب را کوبنده، درخشان و خواندنی دانست.

بستن تبلیغ
خانه یادگیری طاقچه


اشتراک‌گذاری یادداشت
0 0 رای
امتیاز مطلب
guest

0 دیدگاه ها
جدیدترین
قدیمی ترین بیشترین رای
بازخورد داخلی
نمایش همه کامنت ها
یادداشت‌های مشابه

دانلود کتاب از اپلیکیشن طاقچه

نصب طاقچه