لوگو طاقچه
خرید کتاب صوتی با تخفیف
بهترین ترجمه قطار نیمه شب

مقایسه ترجمه‌ها و معرفی بهترین ترجمه قطار نیمه شب

معمولاً وقتی کتاب تازه‌ای از نویسنده‌ای پرطرفدار به انتشار می‌رسد مترجمان مختلفی به‌طور هم‌زمان تصمیم می‌گیرند تا دست به ترجمه‌ی آن اثر بزنند. همین می‌شود که هنگامی که برای خرید آن کتاب به بازار می‌رویم با چندین ترجمه‌ی گوناگون روبه‌رو می‌شویم و هیچ نمی‌دانیم که از بین آن‌ها کدام یک ممکن است بهتر از دیگری باشد.

مت هیگ از نویسندگان مشهور و محبوب در ایران است که بیشتر به‌خاطر کتاب «کتابخانه‌ نیمه‌شب» بین مردم شناخته می‌شود. «قطار نیمه‌شب» نیز از دیگر کتاب‌های اوست که مترجمان مختلفی اقدام به ترجمه‌ی آن کرده‌اند. در این یادداشت از وبلاگ طاقچه قصد داریم که تعدادی از این ترجمه‌ها را مورد بررسی قرار دهیم تا خوانندگان راحت‌تر بتوانند مناسب‌ترین ترجمه را پیدا کنند.

بهترین ترجمه کتاب قطار نیمه شب کدام است؟

تقریباً تمامی ترجمه‌های این کتاب در یک سطح قرار دارند، اما برخی از مترجمان بهتر از دیگران نکات ظریف متن اصلی را به فارسی برگردانده‌اند. از میان ترجمه‌هایی که مقایسه کردیم ترجمه‌ی سامره عباسی بیشترین وفاداری را به متن اصلی داشت. ترجمه‌ی فاطمه روشن نیز به‌خوبی تعادل میان خوش‌خوانی و انتقال لحن اصلی اثر را حفظ کرده بود. در ادامه‌ی این یادداشت می‌توانید جزئیات بیشتری از هر ترجمه پیدا کنید و خودتان آن‌ها را با یکدیگر مقایسه کنید.

محبوب‌ترین ترجمه در طاقچه

از میان ترجمه‌هایی که به مقایسه‌ی آن‌ها پرداختیم ترجمه‌ی مرتضی بزرگیان در میان کاربران طاقچه بیشترین محبوبیت را دارد. ترجمه‌ی رزا حسینی سارانی رتبه‌ی دوم را به خود اختصاص داده است. ترجمه‌ی سعید سیمرغ، ترجمه‌ی فاطمه قربانعلی بیک و ترجمه‌ی فاطمه روشن نیز به ترتیب ترجمه‌های محبوب بعدی هستند. شایان ذکر است که تا زمان انتشار این یادداشت ترجمه‌ی سامره عباسی در طاقچه قرار ندارد.

بهترین مترجم و ناشر  قطار نیمه شب مت هیگ

باتوجه‌به بررسی‌هایی که انجام دادیم، نشر مون و همزاد را می‌توان بهترین ناشران کتاب و سامره عباسی و فاطمه روشن را بهترین مترجم‌های کتاب قطار نیمه‌شب دانست.

مقایسه ترجمه‌های فارسی قطار نیمه شب

کتاب قطار نیمه‌شب مانند سایر کتاب‌های مت هیگ فضایی خیال‌انگیز و سوررئال دارد. داستان با ویلبر باد شروع می‌شود، مردی سالخورده که پس از دریافت تماسی از سمت همسر پیشین خود ناگهان سکته می‌کند و می‌میرد. گرچه آغاز کتاب بیشتر به پایان آن شباهت دارد؛ اما برای ویلبر همه چیز تازه از لحظه‌ی مرگش آغاز می‌شود. او ناگهان سر از ایستگاه قطاری مرموز و ناشناخته درمی‌آورد و در آنجا با زنی به نام اگنس آشنا می‌شود. اگنس ادعا می‌کند صاحب کتابفروشی‌ای است که ویلبر در کودکی عادت داشت مرتب به آن سر بزند. او قرار است راهنمای ویلبر در این سفر باشد و به او کمک کند تا زندگی‌ای را که از سر گذرانده است، از نو مرور کند. قطار نیمه‌شب درحقیقت قطاری‌ است که از میان خاطرات، رؤیاها و آرزوهای ویلبر عبور می‌کند.

کتاب‌های مت هیگ اغلب سخت‌خوان نیستند. او ساده ولی درعین‌حال شاعرانه می‌نویسد و گاهی حفظ‌کردن سادگی و شاعرانگی برای یک مترجم سخت‌تر از ترجمه‌ی متنی‌ است که از آغاز تا پایان دشوار است. در ادامه بررسی می‌کنیم تا ببینیم کدام مترجم به بهترین شکل این کتاب را به فارسی بازگردانده است.  

بخش‌هایی از متن نسخه اصلی قطار نیمه شب برای مقایسه

نمونه‌ی اول:

And it was really nothing at the time, this contentment. It flowed through their open fingers like a stream, and they imagined it would always be like this, and that the stream would never dry up. It would just flow and flow and they would never have to think about where it came from. And never make the effort to scoop it up and drink it in, as if life could stay a honeymoon for ever.

نمونه‌ی دوم:

‘I will. And thanks for the conversation. Remember what I said, don’t try and rush it when you play. Take your time … Slow and steady. You’ll get there in the end.’

‘Yes,’ said Wilbur. ‘I suppose I will.’

He felt a bit light-headed. A bit nauseous.

ترجمه‌ی مرتضی بزرگیان

کتاب قطار نیمه شب

نویسنده: مت هیگ

مترجم: مرتضی بزرگیان

انتشارات: کتاب کوله پشتی

اکثر ترجمه‌های کتاب قطار نیمه‌شب از جمله ترجمه‌ی مرتضی بزرگیان در سال ۱۴۰۵ به انتشار رسیده‌اند. ترجمه‌ی او از سوی انتشارات کوله‌پشتی منتشر شده است. بزرگیان پیش‌تر نیز سابقه‌ی فعالیت در عرصه‌ی ترجمه را داشته و در ترجمه‌ی کتاب مافیای بمب‌افکن با نشر آموخته همکاری کرده است. در ادامه ترجمه‌ی او را مورد بررسی قرار می‌دهیم تا نقاط ضعف و قوت آن را پیدا کنیم.

ترجمه‌ی نمونه‌ی اول:

«در آن زمان، این احساس رضایت و خوشبختی اصلاً چیز عجیبی به نظر نمی‌رسید. همچون جویباری از میان انگشتان بازشان جریان داشت و تصور می‌کردند که اوضاع همیشه همین‌طور می‌ماند و این جویبار هرگز خشک نخواهد شد. فقط جاری می‌شد و پیش می‌رفت، بدون اینکه هرگز لازم باشد به سرچشمه‌ی آن فکر کنند. هیچ‌وقت هم به خودشان زحمت نمی‌دادند تا مشتی از آن بردارند و بنوشند؛ انگار زندگی می‌توانست تا ابد به شیرینی ماه‌عسل باقی بماند.»

ترجمه‌ی نمونه‌ی دوم:

«زن گفت: «حتماً. از گپ زدن باهات خیلی لذت بردم. یادت نره چی بهت گفتم؛ موقعِ پیانو زدن عجله نکن. حوصله به خرج بده… آهسته و پیوسته. بالاخره راه میفتی.»

ویلبر گفت: «آره. انگار باید همین کار رو بکنم.»

کمی احساس گیجی می‌کرد. کمی هم حالت تهوع داشت.»

ترجمه‌ی بزرگیان به‌طورکلی روان و خوش‌خوان است و او در حفظ فضای کلی متن و لحن نویسنده به‌خوبی عمل کرده است. نخستین جمله در نمونه‌ی اول کمی با مقصود نویسنده در متن اصلی متفاوت است. منظور مت هیگ از and it was really nothing at the time, this contentment این است که خشنودی آن‌ها در آن زمان آن‌قدر عادی و طبیعی بود که به چشمشان نمی‌آمد. مترجم از برگردان «عجیب‌نبودن» برای این خشنودی استفاده کرده و باعث ازبین‌رفتن ظرافت معنایی جمله شده است.

عبارت it would just flow and flow نیز در متن اصلی آهنگین‌تر است و ریتم دارد. بزرگیان این عبارت را به‌صورت «فقط جاری می‌شد و پیش می‌رفت» ترجمه کرده است که گرچه اشتباه نیست اما ریتم متن اصلی را ندارد.

در نمونه‌ی دوم می‌بینیم که بزرگیان گفت‌وگوها را کاملاً محاوره‌ای ترجمه کرده است. از نظر خوانایی ترجمه‌ی او روان است و مکالمات حالت خشک یا تصنعی ندارند. ترجمه‌ی او تنها در چند جا اندکی از ظرافت‌های معنایی متن فاصله گرفته است که البته چنین چیزی در ترجمه قابل‌اجتناب نیست.

قطار نیمه شب

نویسنده: مت هیگ

گوینده: اعظم حبیبی

انتشارات: کتاب کوله پشتی

ترجمه‌ی رزا حسینی سارانی

کتاب قطار نیمه شب ترجمه‌ی رزا حسینی سارانی

نویسنده: مت هیگ

مترجم: رزا حسینی سارانی

انتشارات: انتشارات میلکان

رزا حسینی سارانی هم در ترجمه‌ی آثار کودک و نوجوان و هم بزرگسال فعالیت داشته است. برخی از ترجمه‌های او عبارت‌اند از: داستان مریخ‌نورد، پسرک پرنده و تابوت‌ساز، فرونشاندن آشفتگی، مارپیچ بالارونده و دورتر از ماه. او برای ترجمه‌ی کتاب قطار نیمه‌شب با انتشارات میلکان همکاری کرده و ترجمه‌ی خود را در سال ۱۴۰۵ به انتشار رسانده است.

ترجمه‌ی نمونه‌ی اول:

«آن زمان، خیلی قدر این خوشبختی را نمی‌دانستند که انگار بدون هیچ زحمتی مثل جویباری میان انگشتانشان جاری می‌شد. خیال می‌کردند همیشه همین‌طور خواهد بود و آن جویبار هرگز خشک نمی‌شود. همین‌طور جاری می‌ماند و می‌ماند و آن‌ها هیچ‌وقت مجبور نمی‌شوند به این فکر کنند که سرچشمه‌اش کجاست. خیال می‌کردند هیچ‌وقت برایشان زحمتی ندارد که جرعه‌ای از آن بردارند و بنوشند، چون زندگی تا ابد مثل ماه‌عسل می‌ماند.»

ترجمه‌ی نمونه‌ی دوم:

«حتماً. ممنون از گپی که داشتیم. یادت باشه چی گفتم؛ وقتی ساز می‌زنی، عجله نکن. خوب وقت بذار… آهسته و پیوسته پیش برو. درنهایت اون قطعه درست از آب درمی‌آد.»

ویلبر گفت: «بله. به گمونم درست بشه.»

حس می‌کرد کمی سرش گیج می‌رود، کمی هم تهوع داشت.»

رزا حسینی در حفظ ریتم و بار موسیقیایی متن اصلی بهتر از ترجمه‌ی پیشین عمل کرده است. به‌طور مثال او جمله‌ی it would flow and flow را به‌صورت «همین‌طور جاری می‌ماند و می‌ماند» ترجمه کرده و همان حس استمراری که در متن اصلی وجود دارد را به خواننده منتقل کرده است. در نمونه‌ی اول جملات آغازین باز هم به‌درستی ترجمه نشده‌اند. منظور مت هیگ به‌هیچ‌عنوان این نبوده است که شخصیت‌ها قدر خوشبختی‌شان را نمی‌دانستند. مترجم در آن قسمت برداشت خود را به‌عنوان ترجمه ارائه داده است.

رزا حسینی سارانی در ترجمه‌ی مکالمات کمی ضعیف‌تر از بزرگیان عمل کرده است. در متن اصلی زن گفته است که you’ll get there in the end اما در ترجمه‌ی این عبارت به «درنهایت اون قطعه درست از آب درمی‌آد» تبدیل شده است. در متن انگلیسی اشاره‌ای به قطعه‌ی موسیقی نشده است. درحقیقت حرف زن دوپهلو بوده است و این نکته باید در ترجمه حفظ می‌شد.

قطار نیمه شب

نویسنده: مت هیگ

گوینده: نگین خواجه‌ نصیر

انتشارات: رادیو گوشه

ترجمه‌ی سامره عباسی

از دیگر ترجمه‌های کتاب قطار نیمه‌شب می‌توان به ترجمه‌ی سامره عباسی اشاره کرد که از سوی نشر مون به چاپ رسیده است. از دیگر ترجمه‌های سامره عباسی می‌توان به کتاب‌هایی چون پیش از آنکه قهوه‌ات سرد شود ۳، برایتان گربه تجویز می‌کنیم، رهاکردن گربه، رئیس ایستگاه و سرکشی‌های سی‌سالگی اشاره کرد. ترجمه‌ی او نیز در سال ۱۴۰۵ به انتشار رسیده است.

ترجمه‌ی نمونه‌ی اول:

«آن روزها، چنین رضایت خاطری در نظرشان چندان مهم نبود. این حس به‌سان رودی میان انگشتان بازشان جریان داشت و تصور می‌کردند همیشه همین‌طور خواهد ماند و این رود هرگز خشک نخواهد شد. خیال می‌کردند این جریان همین‌طور ادامه می‌یابد و هرگز لازم نیست به این فکر کنند که از کجا سرچشمه می‌گیرد. هرگز تلاشی برای جمع‌کردن و نوشیدن از آن نمی‌کردند؛ گویی زندگی برای همیشه یک ماه عسل باقی خواهد ماند.»

ترجمه‌ی نمونه‌ی دوم:

«حتماً این کار رو می‌کنم و متشکرم از گفت‌وگوی خوبی که داشتیم. یادتون باشه که گفتم، با عجله تمرین نکنید. وقت بذارید… آهسته و پیوسته. بالاخره به جایی که می‌خواهید می‌رسید.»

ویلبر گفت: «بله احتمالاً همین‌طور خواهد شد.»

کمی سرگیجه و حالت تهوع داشت.

جمله‌ی «آن روزها، چنین رضایت خاطری در نظرشان چندان مهم نبود.» بیشتر از ترجمه‌های پیشین به متن اصلی وفادار است و مفهوم را دقیق‌تر به زبان فارسی انتقال داده است. ریتم flow and flow در این ترجمه نیز درست مثل ترجمه‌ی بزرگیان از بین رفته است.

سامره عباسی برخلاف دو مترجم پیشین از لحنی نسبتاً رسمی برای ترجمه‌ی گفت‌وگوها استفاده کرده و از لحن محاوره‌ای فاصله گرفته است. ابهام موجود در متن اصلی در جمله‌ی «بالاخره به جایی که می‌خواهید می‌رسید» حفظ شده است.

ترجمه‌ی سعید سیمرغ

کتاب قطار نیمه شب ترجمه‌ی سعید سیمرغ

نویسنده: مت هیگ

مترجم: سعید سیمرغ

انتشارات: نشر گویا

سعید سیمرغ ترجمه‌ی آثار شناخته‌شده‌ی بسیاری را در کارنامه‌ی کاری خود جای داده است. این ترجمه‌ها ژانرهای متنوعی را شامل می‌شوند؛ برخی متعلق به دسته‌ی فانتزی هستند، برخی ترسناک و باقی در دسته‌ی داستان‌های بزرگسال قرار دارند. او همچنین بسیاری از کتاب‌های آیزاک آسیموف را که یکی از شناخته‌شده‌ترین نویسندگان علمی‌تخیلی است به فارسی ترجمه کرده است. قطار نیمه‌شب یکی از جدیدترین ترجمه‌های اوست که انتشار آن برعهده‌ی نشر گویا بوده است.

ترجمه‌ی نمونه‌ی اول:

«و در آن زمان، این رضایت خاطر واقعاً چیز خاصی نبود. همچون جویباری از میان انگشتان بازشان می‌گذشت و آن‌ها خیال می‌کردند که همیشه همین‌طور خواهد بود و این جویبار هیچ‌وقت خشک نمی‌شود. همین‌طور جریان می‌یابد و آن‌ها هیچ‌وقت مجبور نخواهند شد به این فکر کنند که از کجا آمده است. هیچ‌وقت لازم نیست تلاش کنند که مشتی از آن بردارند و بنوشند، انگار که زندگی می‌تواند تا همیشه مثل دوران ماه‌عسل باقی بماند.»

ترجمه‌ی نمونه‌ی دوم:

«حتماً خوش می‌گذره. بابت هم‌صحبتی هم ممنون. یادت باشه چی گفتم، موقع نواختن عجله نکن. باحوصله بزن… آهسته و پیوسته. بالاخره از پسش برمی‌آی.»

ویلبر گفت: «آره گمونم یاد بگیرم.»

حس می‌کرد سرش کمی سبک شده. کمی هم حالت تهوع داشت.»

ترجمه‌ی سعید سیمرغ در بعضی قسمت‌ها به متن اصلی نزدیک است و در بعضی دیگر برعکس، از متن فاصله گرفته است. به‌طور مثال او در ترجمه‌ی جمله‌ی آغازین نمونه‌ی اول به‌خوبی عمل کرده و وفاداری را از لحاظ ساختار و معنا حفظ کرده است. تکرار flow and flow در این ترجمه نیز حذف شده است. در ترجمه‌ی they would never make the effort جابه‌جایی معنایی اتفاق افتاده است. سعید سیمرغ این عبارت را «هیچ‌وقت لازم نیست تلاش کنند…» ترجمه کرده است درحالی‌که متن اصلی بر غفلت شخصیت‌ها تأکید دارد نه بر ضروری‌نبودنِ تلاش.

در نمونه‌ی دوم می‌بینیم که مترجم I suppose I will را «آره گمونم یاد بگیرم.» ترجمه کرده است، درحالی‌که در متن اصلی چنین جمله‌ای وجود ندارد و در ترجمه بسط معنایی صورت گرفته است.

قطار نیمه شب

نویسنده: مت هیگ

گوینده: گروه گویندگان

انتشارات: انتشارات دیجیتال آوای موج کتاب (نشر صوتی)

ترجمه‌ی فاطمه قربانعلی بیک

کتاب قطار نیمه شب ترجمه‌ی فاطمه قربانعلی بیک

نویسنده: مت هیگ

مترجم: فاطمه قربانعلی بیک

انتشارات: انتشارات چترا

فاطمه قربانعلی بیک در حوزه‌ی ترجمه‌ی آثار کودک و نوجوان و نیز داستان بزرگسال فعالیت گسترده‌ای داشته و کتاب‌های متنوعی را به فارسی برگردانده است. از میان ترجمه‌های او می‌توان به آثاری شناخته‌شده مانند دبی عزیز نوشته‌ی فریدا مک‌فادن، روزهای بیشتری در کتاب‌فروشی موریساکی اثر ساتوشی یاگی‌ساوا، پاستیل‌های بنفش نوشته‌ی کاترین اپلگیت و همچنین پاندای خردمند و علفزار مهتابی اثر هیروتو تاکاهاشی اشاره کرد. ترجمه‌ی فاطمه قربانعلی‌ بیک از کتاب قطار نیمه‌شب نیز از سوی نشر چترا منتشر شده است.

ترجمه‌ی نمونه‌ی اول:

«و آن رضایت ساده‌ی آن لحظه، چیز کوچکی نبود. مثل جویباری از میان انگشتانشان جاری بود و آن‌ها گمان می‌کردند همیشه همین خواهد ماند؛ جریانی که هرگز خشک نمی‌شود، همیشه هست، بی‌آنکه لازم باشد به سرچشمه‌اش فکر کنند یا برای نوشیدنش دست دراز کنند؛ انگار زندگی می‌تواند برای همیشه در حالت ماه عسل باقی بماند.»

ترجمه‌ی نمونه‌ی دوم:

«حتماً و ممنون از گفت‌وگو. چیزایی رو که گفتم یادت بمونه؛ وقتی تمرین می‌کنی عجله نکن. وقت بذار… آهسته و پیوسته. آخرش به نتیجه می‌رسی.»

«ویلبور گفت: «بله… فکر می‌کنم همین‌طور باشه.»

کمی احساس سبکی و تهوع خفیف داشت.»

مهم‌ترین ویژگی این ترجمه، انسجام و روانی نثر فارسی است. جمله‌ها به‌خوبی به یکدیگر پیوند خورده‌اند و متن بیش از آنکه ترجمه به نظر برسد، شبیه نثری تألیفی است. بااین‌حال در برخی از قسمت‌ها وفاداری فدای روانی متن شده است. به‌طور مثال جمله‌ی نخست در نمونه‌ی اول برگردان درستی از متن اصلی نیست. در متن انگلیسی، نویسنده می‌گوید این رضایت در آن زمان آن‌قدر عادی بود که اهمیتی نداشت و کسی متوجه‌ ارزشش نبود؛ اما عبارت «چیز کوچکی نبود» بر اهمیت و بزرگی آن تأکید می‌کند.

مترجم در ترجمه‌ی گفت‌وگوها عملکرد خوبی داشته و لحن متن اصلی را به‌درستی به فارسی برگردانده است.

ترجمه‌ی فاطمه روشن

کتاب قطار نیمه شب ترجمه‌ی فاطمه روشن

نویسنده: مت هیگ

مترجم: فاطمه روشن

انتشارات: انتشارات همزاد

فاطمه روشن از مترجمان فعال سال‌های اخیر است و در کارنامه‌ی خود ترجمه‌ی آثاری چون جدایی از فریدا مک‌فادن، بار دیگر از میچ آلبوم، آیین‌های استارلینگ نوشته‌ی دونی پری، داربست اثر لورن الکین، کیمیاگر از پائولو کوئلیو و داستان‌های امپراتوری افلاک نوشته‌ی سو لین تن را دارد. ترجمه‌ی او از رمان قطار نیمه‌شب نیز با همکاری نشر همزاد منتشر شده است.

ترجمه‌ی نمونه‌ی اول:

«و آن روزها، این خوشحالی برایشان کاملاً معمولی بود؛ انگار جویباری بود که بی‌دغدغه از میان انگشتانشان جریان داشت. تصور می‌کردند که این جریان هرگز خشک نمی‌شود؛ نه نگران سرچشمه‌اش بودند و نه نیازی بود برای قطره‌ای از آن تلاش کنند. گویی زندگی قرار بود تا ابد، مثل یک ماه عسل باقی بماند.»

ترجمه‌ی نمونه‌ی دوم:

«حتماً. ممنون بابت هم‌صحبتی‌تون. یادتون نره چی گفتم، موقع ساز زدن عجله نکنید. سر فرصت… آروم و پیوسته. بالاخره راه می‌افتید.»

ویلبر گفت: «آره. فکر کنم همین‌طور باشه.»

کمی احساس سبکی سر می‌کرد. کمی هم حالت تهوع داشت.»

فاطمه روشن از نظر انتخاب واژگان و کیفیت نثر، یکی از موفق‌ترین ترجمه‌ها را ارائه کرده است. جمله‌ی آغازین او از همه به مقصود نویسنده نزدیک‌تر است و ترجمه‌ی light-headed که سبکی‌سر ترجمه شده نزدیک‌ترین معادل را دارد. بااین‌حال، در بخش میانی پاراگراف نخست، مانند چند مترجم دیگر، ساختار استعاری متن را ساده‌تر کرده است.

جمع‌بندی

هدف از یادداشت‌های مقایسه‌ی ترجمه این است که کار شما از میان انتخاب چند ترجمه‌ی مختلف آسان‌تر شود؛ بااین‌حال باید در نظر داشت که نظر ما انتخاب نهایی شما را رقم نمی‌زند و درنهایت شما باید براساس سلیقه‌ی خودتان ترجمه‌ای را انتخاب کنید که بیشتر با آن احساس راحتی می‌کنید. اگر می‌خواهید محبوب‌ترین نسخه‌ی این کتاب در طاقچه را بخوانید، ترجمه‌ی مرتضی بزرگیان بهترین انتخاب است. اگر روانی و خوش‌خوان بودن متن برایتان در اولویت قرار دارد، ترجمه‌ی فاطمه روشن را پیشنهاد می‌کنیم. اگر به‌دنبال ترجمه‌ای وفادار و در مجموع قابل‌اعتماد از متن اصلی هستید، ترجمه‌ی سامره عباسی انتخاب مناسبی خواهد بود.

در هیاهوی دنیا امروز، دسترسی آسان به کتاب‌ها فرصتی گران‌بهاست. طاقچه این امکان را برای شما فراهم کرده تا در هر لحظه و هر کجا که هستید، به دنیای بی‌پایان داستان‌ها و دانش سر بزنید. کافی است سری به سایت خرید کتاب بزنید، کتاب موردنظرتان را پیدا کرده و بی‌درنگ مطالعه را آغاز کنید. طاقچه، کتابخانه‌ای همیشه همراه، درست در جیب شما!

بستن تبلیغ
خرید کتاب صوتی با کد تخفیف

من هستی خیبر هستم و به‌عنوان نویسنده در وبلاگ طاقچه کار می‌کنم. زندگی‌ام از زمانی که به یاد دارم با کلمات و کتاب‌ها گره خورده است. کوچک‌تر که بودم عادت به نوشتن شعر و داستان داشتم و چند باری نوشته‌هایم در مجله‌های رشد دانش‌آموز به چاپ رسیدند، این اتفاق هنوز هم برایم یکی از بزرگ‌ترین افتخارات زندگی‌ام به شمار می‌رود. حالا که بزرگ‌تر شده‌ام باز هم میل به نوشتن دارم؛ ولی حالا دیگر بیشتر درباره‌ی خود کتاب‌ها مطلب می‌نویسم. متولد اسفند سال ۱۳۸۱ در اهواز هستم. در دانشگاه شهید چمران اهواز در رشته‌ی کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی تحصیل کرده‌ام و گهگاهی کتاب هم ترجمه می‌کنم. آرزویم این است که همیشه کارم ربطی به کتاب‌ها داشته باشد، احساس می‌کنم این‌طور دینی که از آن‌ها بر گردن دارم را ادا می‌کنم و علاوه‌بر این، خوشحال می‌شوم نقشی هرچند کوچک در مسیر کتاب‌خوانی دیگران ایفا کنم.


اشتراک‌گذاری یادداشت
0 0 رای
امتیاز مطلب
guest

0 دیدگاه ها
جدیدترین
قدیمی ترین بیشترین رای
بازخورد داخلی
نمایش همه کامنت ها
یادداشت‌های مشابه

دانلود کتاب از اپلیکیشن طاقچه

نصب طاقچه