نویسنده: لئو تولستوی
مترجم: حمیدرضا آتش بر آب
انتشارات: انتشارات علمی و فرهنگی

کمتر رمانی در جهان هست که همچون آنا کارنینا بتواند خوانندگان نسلهای مختلف را شیفتهی خود کند. شاهکاری که تولستوی نوشتنش را با بیمیلی آغاز کرد، اما سرانجام به یکی از ماندگارترین آثار تاریخ ادبیات بدل شد. این رمان ابتدا بین سالهای ۱۸۷۳ تا ۱۸۷۷ در گاهنامهی Russky Vestnik به صورت سریالی منتشر میشد، اما اختلاف میان تولستوی و ناشر باعث شد بخش پایانی هرگز در مجله چاپ نشود. سرانجام در سال ۱۸۷۸، آنا کارنینا به صورت کتاب کامل منتشر و تبدیل به نقطهی اوجی در رئالیسم روسی شد.
این اثر فقط روایت یک عشق یا یک تراژدی خانوادگی نیست، بلکه آینهای است از سازوکار جامعهی روسیه قرن نوزدهم. تولستوی در این کتاب با نگاهی دقیق، سبک زندگی طبقهی اشراف و زیست سادهی کشاورزان را نشان میدهد. در دل این روایتها، پرسشهای بزرگ دربارهی اخلاق، ایمان، مسئولیت و شادی فردی مطرح میشود؛ پرسشهایی که رمان را از یک قصهی صرف به مطالعهای عمیق دربارهی تجربهی انسانی بدل میکند.

نویسنده: لئو تولستوی
مترجم: حمیدرضا آتش بر آب
انتشارات: انتشارات علمی و فرهنگی
تولستوی داستان را با بحران خانوادگی «استپان آبلونسکی» آغاز میکند؛ مردی خوشگذران که با خیانت به همسرش «داریا» زندگی مشترکشان را در آستانهی فروپاشی قرار داده است. در همین نقطه است که سفر «آنا کارنینا»، خواهر استپان از سنپترزبورگ به مسکو برای حل اختلاف زناشویی برادرش، جرقهی روایت اصلی را میزند.
آنا، زن زیبای متأهل و نجیبزادهای است که زندگی آرام اما بیروحی با شوهرش «الکسی کارنین» دارد؛ مردی خشک، قانونمدار و غرق در وظایف دولتی. آنا هنگام سفر به مسکو با «کنت ورونسکی» افسر جوان، جاهطلب و پرشور ملاقات میکند و این آشنایی به عشقی آتشین و سرکش تبدیل میشود. عشقی که زندگی آنا را بهطور کامل دگرگون میکند. رابطهی آنها، آنا را در مرکز قضاوت اجتماعی قرار میدهد و تلاش او برای حفظ همزمان عشق و هویتش، به تعارضهای عمیق و تنهایی منجر میشود.
در سوی دیگر، تولستوی زندگی «کیتی» و «لوین» را روایت میکند؛ مسیری که از سردرگمی، شکست عشقی و تردید میگذرد و به عشق، آرامش و جستوجوی معنای زندگی میرسد. تضاد میان این دو خط روایی، عشق پرآشوب و ویرانگر آنا و ورونسکی در برابر عشقِ رو به تکامل کیتی و لوین هستهی اخلاقی و فلسفی رمان را میسازد.
تولستوی در آنا کارنینا جامعهی روسیه قرن نوزدهم را کالبدشکافی میکند؛ زمانی که با وجود تغییرات در جامعه روسیه و حرکت به سمت مدرنشدن، از درون گرفتار نگاه جنسیتزده و استانداردهای دوگانهی اخلاقی است. در این ساختار، خیانت آنا عملی هولناک و نابخشودنی تلقی میشود، درحالیکه ورونسکی در همان رابطه نه از جامعه طرد میشود و نه اعتبارش لطمه میبیند. حتی استیوا، برادر آنا، با وجود خیانت به همسرش همچنان پذیرفتهشده باقی میماند. تولستوی از خلال همین نابرابری، نشان میدهد که چگونه زن باید بار تمام قضاوتها را به دوش بکشد و چگونه اخلاق رسمی جامعه بیشتر ابزار کنترل است تا هدایت. قطار در آنا کارنینا نماد ورود مدرنیته به روسیهای است که هنوز در بند سنت و قضاوت اخلاقی مانده است. نخستین دیدار آنا و ورونسکی در ایستگاه راه آهن و مرگ کارگر راهآهن، پیشنشانهای از تراژدی آینده است؛ نیرویی شوم که مثل عشق میان آن دو، مهار نشدنی است و رو به فاجعه حرکت میکند. در پایان نیز «قطار» بازمیگردد تا چرخهای که آغاز شده بود ببندد.
در مقابل، لوین بستر اصلی بیان اندیشههای تولستوی دربارهی اخلاق، کار، ایمان و معناست. او در کشاکش تردیدهای ذهنی و مسئولیتهای عملی، از شک و سردرگمی عبور میکند و با درون نگری به آرامش میرسد؛ آرامشی که در زندگی روزمره، کار بر زمین، پیوند با دیگران و ساختن زندگی خانوادگی تجلی پیدا میکند. تقابل آنا و لوین روایتی دوصدایی میسازد: یکی تصویر شکست انسانی که گرفتار تضاد بین خواستههای فردی و قانون است و دیگری تصویر انسانی که با پذیرش محدودیتها و یافتن معنا در تجربهی زیسته، به سازگاری اخلاقی میرسد. آنا کارنینا فراتر از داستان یک عشق ممنوع است؛ اثری است دربارهی نابرابری حقوق زن و مرد، ریاکاری اخلاقی، سیاست و فشاری که جامعه بر زندگی فرد تحمیل میکند.
آنا کارنینا: زنی حساس، عمیق و عاطفی که میان عشق و فشار اجتماعی گرفتار میشود. رابطهاش با ورونسکی او را به مسیر سقوط تراژیک میکشاند و شکاف میان خواستهی فردی و اخلاق رسمی را آشکار میکند.
آلکسی کارنین: شوهر قانونی آنا، مردی سرد، وظیفهگرا و وابسته به چارچوبهای اجتماعی است. ناتوانی او در برقراری ارتباط عاطفی و تردید بین بخشایش و کنترل، نقش مهمی در شکلگیری سقوط آنا دارد.
کنت ورونسکی: معشوق آنا، افسری جذاب و جاهطلب که در ابتدا شور و اشتیاق زیادی دارد اما به تدریج دچار ناپایداری و سردرگمی میشود.
کنستانتین لوین: قطب فکری و اخلاقی رمان، مردی اندیشمند و جستوجوگر که میان شک و ایمان در حرکت است. زندگی مشترکش با کیتی او را به معنا، آرامش و بلوغ اخلاقی میرساند.
کیتی شرباتسکایا: دختری صادق و در حال رشد که پس از یک شکست عشقی، به بلوغ میرسد و در کنار لوین زندگی متعادلتری را تجربه میکند.
استیپان آبلونسکی: برادر آنا و شوهر دالی، مردی خوشمشرب و خوشگذران که خیانتش بحران داستان را در همان فصلهای نخست آغاز میکند. او حلقهی ارتباط میان آنا، دالی، کیتی و لوین است.
دالی آبلونسکایا: خواهر کیتی و همسر استپان، زنی فداکار که با وجود رنج و خیانت همسرش، خانواده را حفظ میکند.
داستان آنا کارنینا تقریباً در همان دورهای که نوشته شده است رخ میدهد؛ دورهای از روسیه در اواخر حکومت تزار الکساندر دوم که کشور در حال تجربهی تغییرات جدی بود. در این زمان، اصلاحات اجتماعی بزرگ مثل لغو نظام بردهداری، دگرگونیهای طبقاتی و برخورد میان سنت و مدرنیته، فضای تازه و پرتنشی ساخته بود؛ فضایی که رمان در دل آن شکل میگیرد.
روایت از نظر زمانی حدود دو تا سه سال را در بر میگیرد و در همین بازه، مسیر زندگی شخصیتها را از آشنایی و دگرگونیهای عاطفی تا فروپاشی یا بازسازی روابط دنبال میکند.
موقعیت مکانی نقش تعیینکنندهای در شکلگیری معنای رمان دارد و تولستوی آنها را فراتر از یک پسزمینهی ساده به کار میگیرد. سنپترزبورگ و مسکو نمایندهی جهان شهری اشرافیاند؛ فضایی شلوغ، آیینمحور و وابسته به نگاه و داوری دیگران. در این شهرها، روابط شخصی زیر فشار قواعد اجتماعی شکل میگیرند و همان حالوهوای پرتنش و سرد، سرنوشت آنا و ورونسکی را سنگینتر و آسیبپذیرتر میسازد.
در نقطهی مقابل، املاک روستایی لوین با طبیعت باز، کار روزانه و سادگی روابط انسانی، فضایی آرام و اندیشمندانه ایجاد میکند. این محیط امکان فاصلهگرفتن از نمایشهای اجتماعی را فراهم میآورد و بستر جستوجوی فکری و اخلاقی لوین میشود. بهاینترتیب، تقابل شهر و روستا تنها تفاوت مکانی نیست؛ بلکه نشاندهندهی دو نوع نگاه به زندگی است: شهری که بحران و فشار اجتماعی را تشدید میکند، و روستایی که میل به معنا، صداقت و آرامش را تقویت میکند.
آنا کارنینا در ژانر رئالیسم نوشته شده و سبک تولستوی با تصویرپردازی دقیق، تحلیل روانی و توجه به جزئیات زندگی روزمره، حالتی جامعهشناختی پیدا میکند.
در شکلگیری این رمان، تولستوی چند منبع الهام داشت. ایدهی نحوهی شروع روایت، بعد از خواندن داستانی از الکساندر پوشکین به ذهنش رسید. چهره و وقار ماریا گارتونگ دختر پوشکین هم در تصویرسازی شخصیت آنا موثر بود و حادثهی واقعی مرگ آنا پیروگووا انگیزهی پایان تراژیک داستان شد. این تأثیرات در کنار نگاه واقعگرایانهی تولستوی، رمان را به نمونهای برجسته از روایت رئالیستی بدل کرده است.
زاویهدید روایت سومشخص دانای کل است. تولستوی مدام مخاطب را به ذهن شخصیتها میبرد و با گفتوگوی درونی روایت را روانشناختیتر میکند.
بخشی از کتاب صوتی آنا کارنینا (مجموعه دو جلدی) را بشنوید.

آنا کارنینا (مجموعه دو جلدی)
نویسنده: لئو تولستوی
گوینده: علی عمرانی
انتشارات: انتشارات ماه آوا
این یکی از پرسشهای بزرگ و محوری رمان است. به نظر میرسد تولستوی نه مدافع آناست و نه دشمن او. آنا قربانی نظامی است که هم «عشق» را محکوم میکند و هم «ازدواج بیعشق» را مقدس میشمارد. سقوط آنا بیشتر ناشی از ساختارهای اجتماعی، طبقه اشراف، فشار افکار عمومی و تنهایی زن در جامعهی مردسالار است. او در بخشهایی آنا را قربانی میبیند و در بخشهایی دچار خودویرانگری. نگاه تولستوی در نهایت اخلاقگرایانه است، اما نه به شکل نصیحتگر؛ بلکه از دل پیامدها، اخلاق را آشکار میکند.
تولستوی با آنا، دالی و کیتی سه الگوی متفاوت از زنان را ترسیم میکند. «آنا» نماد زنی است که در پی عشق و آزادی، از محدودیتهای پذیرفته شده جامعه پا فراتر میگذارد و همین نافرمانی او را با ساختارهای سخت و مردسالار جامعه روبهرو میکند. «دالی» چهره زن سنتی و فداکار است، زنی که در چارچوب خانواده و وظایف مادری گرفتار مانده و با وجود خیانت همسرش و زخمهای عاطفی، همچنان در نقش مادر و همسر وفادار میماند. «کیتی» تصویری از رشد و بازسازی هویت زنانه ارائه میدهد؛ او از شکست و سرخوردگی در جوانی عبور میکند و در کنار همسرش به تعادل میرسد. با نگاهی به این سه شخصیت میتوان به نقش زنان در جامعه روسیه آن دوران پی برد.
رمان آنا کارنینا یکی از برجستهترین آثار لئو تولستوی است؛ او این اثر را اولین رمان «واقعی» خود میدانست. در ادبیات جهان «آنا کارنینا» بهعنوان سمبل رئالیسم روسی شناخته میشود و یکی از شاهکارهای اخلاقی و روانشناختی قرن نوزدهم است.
برای آشنایی بیشتر با سبک رئالیسم، پیشنهاد میکنیم از یادداشت «رئالیسم چیست؟معرفی بهترین آثار رئال در ادبیات» دیدن کنید.
ویلیام فاکنر هنگام نامبردن از سه رمان بزرگ تمام دوران، هر سه انتخابش را «آنا کارنینا» اعلام کرد. او این رمان را کاملترین نمونهی رماننویسی رئالیستی و نزدیکترین اثر به ایدئال ادبی خود میدانست.
به نظر ولادیمیر ناباکوف، تولستوی شاهکاری بینقص آفریده که در آن عشق خودخواهانه بهجای آفرینش، ویران میکند و ساختار زمانی بینظیر رمان کلید درک تراژدی آن است.
فئودور داستایوفسکی آنا کارنینا را اثری با ساختار بینقص و بیهمتا در ادبیات اروپا توصیف میکرد.
گری مورسون، منتقد ادبیات روسیه، معتقد است که آنا کارنینا یک پیام عمیق دارد: تولستوی از طریق داستان نشان میدهد که ارزش اخلاقی واقعی در زندگی روزمره و انتخابهای ساده نهفته است، نه در عشق رمانتیک یا حوادث بزرگ. او بر مسئولیتپذیری فرد در مقابل دیگران تأکید میکند و میگوید انسانی که فقط به خواستههای شخصیاش گوش میدهد، سرنوشت تراژیک خواهد داشت.
شما میتوانید جملات معروف کتاب آنا کارنینا را، که از روی ترجمهی حمیدرضا آتش بر آب توسط خوانندگان آن گردآوری شده است، در طاقچه بخوانید.
در «آنا کارنینا»، تولستوی تراژدی یک زن و بحران یک جامعه را با هم پیوند میزند و نشان میدهد که عشق، آزادی و اخلاق مفاهیمی ساده یا تکبعدی نیستند. سرنوشت تلخ آنا زیر فشار قضاوتها و استانداردهای دوگانهی جامعه شکل میگیرد، درحالیکه مسیر لوین با پرسشهای معنوی و تلاش برای یافتن معنای زندگی پیش میرود. این دو خط داستانی، تصویری کامل از تناقضهای انسان و نابرابریهای اجتماعی ارائه میدهند. در نهایت، رمان یادآور میشود که آزادیهای شخصی در برابر داوری جمعی چقدر شکننده و آسیبپذیرند و همین تداوم تضاد میان فرد و جامعه است که «آنا کارنینا» را به اثری ماندگار و همیشه زنده در ادبیات جهان بدل میکند.
دانلود کتاب از اپلیکیشن طاقچه